تبليغاتX
وبلاگ چغاگرگ

نمي خواستم فضاي وبلاگ را از اينگونه  مقولات  پر كنم اما چاره اي نيست اين يك مقاله  را بي خيال  واما 

اسلاحات يا اثلاحات  يا اصلاحات – اسول گرا يا ااثول گرا يا اصول گرا

خيلي ها تا كنون حتي نمي دانستند هجا هاي كلمه اش را درست بنويسند در صورتي كه این پرسش بسیار شنیده شده وفراوان پاسخ گفته شده است ولی گویا هنوز سخن دراین باره بایسته است .می گویند اصلاح طلبان درسالهایی که گذشت نگفته اند که چیست این اصلاحات ؟ پوشیدنی است ویا نوشیدنی ؟ با نان ما چه می کند ؟ وبرای  ماچه درانبان دارد ؟ این را گفته ام که بازهم بگویم که برخی از اصلاح طلبان بااین سخن هم آهنگ شده اند که ما اصلاحات را تعریف نکرده ایم واین خود بهانه ای شده است برای بیشتر گفتن . نظر شما را نمي دانم  اما اصلاحات از ديديد ما  با ص صادرات است اصلاحات آن است که حق شهروندی به رسمیت شناخته شده وگرامی داشته شود  . آزادی های فردی وهمگانی پاس داشته شود . کسی به جرم اندیشه دربند نباشد . مخالفان برای ابراز مخالفت آزاد باشند وبتوانند با افکار عمومی باداشتن تریبون ارتباط برقرار کنند . برداشت ها ی گوناگون مورد پذیرش باشد . از انتخابات آزاد وآزادی رأی مردم دفاع شود . قدرت انتخاب به مردم داده شود . قدرت امر ی زمینی است وباید پاسخگو ونقد پذیرباشد .زبان مردم برای گفتن دربرابر حاکمان به لکنت نیافتد .فرد گرایی وقهرمان پروری جای خودرا به گروه  واندیشه پروری بدهد .آزادی رسانه ها وآزادی اجتماعات پاس داشته شود  و.........چیزهایی دیگربرهمین نشان که تنش زدایی کردن وامنیت فراهم ساختن تا خشتی برخشتی گذاشته شود ونانی به سفره ی مردم برود. دستان مردم به  جیب دیگران نباشد بلکه بازوان خودرا بنگرند .گدا پروری  نكنيم وتولید خالص را پی گیریم .تا هر کسی بتواند توان خویش بیاورد وخود ودیگران را ازنتیجه بهره رساند  .این ها درک مشترکی بوده است که سالها ترویج شده وکسی  این ارزش ها را از یاد نبرده است .شاید این پرسش رواتر با شد که آیا اصلاح طلبان برای رسیدن به این خواسته ها از روش یگانه ای بهره جستند ویااینکه  هر کسی ساز خویش کوک کرد؟ .گام هایی تند ویا کند برداشته شد ؟درمیان اصلاح طلبان هستند کسانی که می گویند برخی تند روی ها راه رابرما بست. ودیگرانی نیز می گویند  که از دست دادن فرصت ها مارا گرفتار کرد واز رفتن باز داشت . که این بایست درگفتگویی روشن ودوستانه وبانقد جدی به بررسی گذاشته شود که درسی شود برای بهره گرفتن وبه کار بستن .گستردگی طیف اصلاح طلبان هم نباید از دید دور داشت که از اصلا حات سا ختار شکن ودر چار چو ب ساختار دراین سالها گفته اند .ولی این گفته براین پایه بوده است که درگذر زمان برخی گمان برده اند برای رسیدن به آزادی ومردم سالاری می توان درهمین چار چوب به پیش رفت وگروهی پنداشته اند که این چار چوب توان پاسخ گویی به این نیاز را ندارد .ولی دراصل نیاز به مردم سالاری کسی تردید نکرد ه است .با گذشت زمان برخی به این وادی وگروهی به آن وادی رخت افکنده اند وهنوز این آمد وشد ادامه داردخيلي ها نمي دونستند حتي لفظ اصلاحات و اصول گرا يعني چه  اما در اين مرحله  حتي ننه جون من هم مي داند كه ديگر اين واژه ها چيست بنابراين نبايد مردم را گول بزنيم و جو سازي كنيم و دروغ گويي كنيم و سر هم كلاه بذاريم چون اكنون دنياي ارتباطات است  هر چند كه بخواهند جلوي يك وسيله ارتباطي را بگيرند همانند جلوي آب را گرفتن است  به محض اينكه جلويش بسته شد از جايي ديگر شروع به جستجوي راهي براي خروج  ميكند  ودر مسير خود ارتباط را برقرار ميكند و ادامه ميدهد

امروزه در روستاها هم ماهواره كار ميكند مگر گوگل ارت را ملاحظه نكرديد تا حتي روستاهاي دور افتاده را زوم ميكند پس چگونه خودمان را بايد گول بزنيم وصحنه سازي كنيم افكار كهنه را بايد دور ريخت جوري ديگر چشمها را بايد باز كرد  اكنون اوباما هم ميداند چنگ و درگيري و حمله خوب نيست و دارد نيروهاي خود را از عراق و افغانستان بيرون مي كشد

پس راه فعلي درگيري نيست بلكه انديشه و فكر است كه چگونه راهي براي خروج بايد پيدا كرد چگونه كار كرد كه خداي ناكرده پشيمان نشويم و خون از دماغ كسي خارج نشود چگونه كار كنيم كه همگان راضي باشند نه اينكه در دو جبهه قرار بگيريم  وحتي من و همكارم كه تا ديروز با هم  كار ميكرديم با جان و دل   ؛ اكنون او مرا كافر خطا كند و من اورا دشمن  ! نه به اين صورت به نظر كار درست شدني نيست بلكه بايد با صعه صدر و بدون ايجاد خطا هاي گذشته در مسيري درست با فكر و انديشه  ؛ گام به گام   وهدفمند و با دقت كار را طراحي و اجرا كرد

و طرف مخالف راهم به سازش  دعوت كرد وبرايش ساز و كار تعريف كنند وقوانين هم نبايد براي مردم گنگ باشد بلكه همانگونه كه ۴۸ میليون راي دادند  نماینده ۴۸   ميليون هم بايد تصميم بگيرد نه نيمي از آن .درست است كه ما يك رييس جمهور بيشتر نمي خواهيم  اما نمي توان نيمي  از جمعيت ميليوني را هم ناديده گرفت پس براي همين بايد يك مجمع بي طرف دراين قضا يا كدخدامنشي كند و پا پيش گذاشت و هر آنچه خداپسندانه است انجام شود

 

+ نوشته شده توسط زارعی در دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت |

آسياب د ه ما

كار مردم بلاد ما در 35 سال پيش بيشتر كشاورزي و دامداري بود چون چغاگرگ روزگاري مركز همه روستا هاي اطراف خود بود بنابراين يك آسياب هم داشت مردم به اون مكينه  مي گفتند  اما يادمه آسياب (مكينه) در چند قدمي منزل ما بود وقتي مش يدا... روشنش ميكرد صداي تق تق  آسياب به گوشمان مي رسيد

بزرگتر ها مي گفتند وقتي آسياب كار ميكنه نبايد نزديكش برين

 براي همين  آدم كنجكاو ميشد كه چرا نبايد نزديكش رفت . مردم اهالي روستا ي خودمان و ديگر روستاها بارهاي گندمشان را با الاغ يا قاطر به درب آسياب مي آوردند  و مش يدا... براشون توي دفتر قديميش  نوبت مي زد

آسيان با آب كار ميكرد يك پنجره كوچيك هم از سمت خزينه آب به طرف جاده داشت  دوست داشتيم داخل آسياب را ببينيم  بنابراين يا از طريق اين پنجره نگاه مي كرديم يا از بلاي دريچه لوله پشت بام . بعضي مواقع هم شيطوني ميكرديم و يك تكه سنگ روي دودكش آسياب قرار مي داديم تا هر وقت شروع بكار كرد ببينيم چي ميشه

بلاخره يك روز نوبت آسياب گندم هاي خودمان شد وبه هر حال تونستم به داخل برم

آسياب تشكيل شده بود از يك موتور بزرگ دورديفه با چرخ هاي بزرگ كه يك نوار نقاله بزرگ هم به اون وصل شده بود ويك استخر كوچك آب   واز بالا هم يك سكوي قيف مانند ، كه گندم ها را درون آن مي ريختند  و آرام آرام از سوراخ كوچكي كه داشت به پايين هدايت مي شدند و لابلاي سنگ آسياب قرار مي گرفتند و آرد مي شدند  وقتي داخل آسياب ميشدي كسي صداي كسي را نمي شنيد بايستي با علامت به همديگر اطلاع مي دادند

به هر حالا از پله ها با لا رفتم و دوست داشتم روي اونا بشينم و با دستم گندم ها را به طرف  سوراخ قيف هدايت كنم  توی حال خود بودم که

 يه هو يك نفر گوشم را گرفت گفت اينجا چكار ميكني  مگه نمي دوني نبايد دستت را درون قيف نكني ؟ دستت را پايين ميكشد! بيا برو پايين و درب كيسه ها را بگير  تا آرد ها را داخل اون بريزيم  اره اون پدرم بود كه خيلي دوستش داشتم اما  خدا مرا از بودن با اون محرم ساخت و دراواخر سال 1358 به درگاه ايزدي پيوست وبراي هميشه در جايگاه ابدي خود قرار گرفت و جاودان باقي خواهد ماند  روحش  شاد  و ديگه از اون به بعد هم  اهالي روستا يمان تصميم به مهاجرت گرفتند و آسياب ده ما هم  براي هميشه خاموش شد

و دومین روزگار سختی ما آغاز شد

+ نوشته شده توسط زارعی در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت |
سلام بر همتباران و دوستان خوبم

اين روز ها همه ميدونيد چه خبره  براي همين كمتر آپ ميكنيم  اما حالا آمدم  تابگم که

مي دوني اين روزها چه چيزي ذهن  من و امسال مرا به خودش مشغول كرده اينكه خيلي دلم به حال خودمون ميسوزه  خصوصا  متولدين  دهه ۴۰ به اينطرف . چون كه  ما از نسل سوخته هستيم  تا اومديم شادي جواني راببينيم انقلاب شد و مهاجرت روستايمان آغاز شد و همه چيز دگرگون شد تا اومديم موهايمان را كمي فر كنيم جنگ آغاز شد و دوباره به سوي اون روونه شديم  وتا اومديم طعم شيرين نامزدي و دوران جواني رابكشيم  گفتند خيلي ديره بايد كار و سازندگي كنيم كه خيلي عقبيم  و تا اومديم لذت و طعم بچه هايمان را ببريم  گفتند ديگه شما از نسل اول و دوم هستين اكنون ما بايد طريقي ديگر موج رابسازيم و شما را آب برده است و نسل سوخته به حساب مي آييد

و ديگه الان هم در آستانه باز نشستگي قرار داريد و بايد خونه نشين بشيد 

اي كاش از اين نسل سوخته  نسل نيلگون و سرزنده و پايدار پديد آمده باشد تا حداقل روي موجي سوار شده باشند كه هرگا به  ديواره ساحل كوبيده ميشود متلاتم نشود و آنقدر قدرتمند باشد تا راهي براي  آرام گرفتن در ساحل پيدا كند و آرام گيرد و ما نيز در آخرت راحت خوابده باشيم و تنمان  در زير خروارها ي  خاك نلرزد .  - به اميد آن روز

 

+ نوشته شده توسط زارعی در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 و ساعت |
گروه  کوهنوردی همتباران هیودی

گروه كوهنودي "فروتن" اردوهاي آمادگي خود را جهت صعود به قله دماوند و قلل برون مرزي آغاز كرد.

ابراهيم بهره‌ملا سرپرست گروه کوهنوردي فروتن در گفتگو با آژانس خبري بختياري اظهار داشت: سومينمرحله از اردوهاي آمادگي گروه به مدت پنج روز در ارتفاعات اشترانكوه بختياري برگزار شد.

وي افزود: در اين مرحله از اردو با تاكيد بر تمرينات هوازي سعي شد هماهنگي تيمي گروه را افزايش دهيم.
 
ابراهيم بهره‌ملا در مورد صعود اخير گروه به قله اشترانكوه گفت: اين مرحله از اردو روز پنج شنبه گذشته آغاز شده بود و گروه پس از پيمودن حدود 45 کيلومتر به صورت پياده روي و عبور از مناطق کوهستاني وارد دامان سبز درياچه گهر گرديد.

وي تصريح كرد: گروه بعد از اقامت و اتراق در دامنه اشترانكوه ، صبح روز جمعه به قصد صعود به ارتفاعات اشترانکوه عازم گرديد و صعود در دو مرحله با موفقيت انجام شد.

بهره ملا در پايان با اشاره به صعود گروه به قلل سگريون و هفتنان خاطر نشان كرد: مرحله بعدي اردو ده روز بعد در منطقه شوي بختياري به مدت يك هفته برگزار مي‌شود.

 

كوه نوردي همتباران1

ضمنا

بلا خره تلاش آدمي بي ثمر نمي ماند

دشت لاله هاي واژگون دالوني مربوط به منطقه هيودي نشين در فهرست آثار طبيعي و گردشگري ثبت شد

 

+ نوشته شده توسط زارعی در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت |

لینک های خبری

كروبي  و لر ها

محسن رضايي-  رضا خان هولوكاست لرها

 

واما از مناظره تلویزیونی  آیت ا... کروبی و دکتر رضایی بسیار خرسند شدم  که بسیار با ملایمت  انجام شد  چون خیلی ها  منتظر بودند  بین آنها تنش ایجاد شود  و همبستگی  دو برادر  چهار لنگ و هفتلنگ  یا به عبارتی  لرستان و بختیاری را بر هم بزنند  اما به کوری چشم آنان  ملاحظه شد  با چه اقتدار و قدرتی و با آرامش کامل  مناظره به پایان رسید   وبار  دیگر اقتدار و شجاعت و مردانگی  لر و بختیاری به نمایش  گذاشته شد

                      درود بر كريم خان زمان كروبي و همه مردان دلیر لر که سرسختانه طرحی نو اندیشیدند

و  آفرین بر همت بلندتان

+ نوشته شده توسط زارعی در شنبه نهم خرداد 1388 و ساعت |

اتوبوس شيخ محمد

وقتي نوجوان بودم هرگا ه  از روي پشت بام به  سمت پايين روستا نگاه ميكردم  واتوبوس شيخ محمد داشت از شهر بر ميگشت فورا  به طرف جاده مي آمدم  تا از اول قبرستان ده  بتونم  سپر عقب اونو بگيرم  و به بچه ها بفهمونم  كه من اولين كسي بودم كه امروز سپر ماشين شيخ محمد را گرفتم  توي ده به اون اتوربوس ميگفتند

وقتي بوق ميزد خيلي لذت ميبردیم  توي ميدان ده هم مي ايستاد و ما كنار دربش

مي ايستاديم و دوست داشتيم يك روز ما هم روي صندلی هاش بشينيم و مانند بزرگان روستايمان به شهر بريم

كرايه  اوتوربوس  شيخ محمد  اوايلش 5 ريال بود  بعد ها تا اونجايي كه يادمه تا 2 تومان هم رسيد

شيخ محمد جوان سرزنده و هيكلي بود  پهلوان صفت بود همه اهالي ده دوستش داشتند

جاده روستاي ما تا شهر همش خاكي بود وقتي اتوربوس راه مي افتاد گرد و خاك ناشي از عقبه اتوبوس مانع از دستگيري سپرش برايمان بود 

بعضي از بچه ها در مدرسه با دستاشون ، صداي به قول خودشان ، بوق اتوربوس را در مي اوردند  بنابراین هميشه چشم انتظارش بوديم.

براي ما اتوبوس  شيخ محمد يك عالمه خبر  بود و يك دنيا جذابيت.

اما از بخت بد ما  يك روز خبر آوردن ماشين شيخ محمد  در كليومتر 5 جاده اليگودرز به چغاگرگ چپ كرده و خيلي ها زخمي شدند  اما اولين جرقه اي كه به گوشمان خورد پرسيديم شيخ محمد چي شده  اولش گفتند يك دستش قطع شده وبه شهر بردند براي مداوا .

اما روز بعد خبر فوتش را برامون اوردند  خيلي ناراحت و غم زده شديم  هلهله اي عجيب همراه با شيون وزاري در روستايمان بر پا شد  قرار بود جنازه شيخ محمد را به روستا بيارن و توي قبرستون ده خاكش كنند خيلي دوست داشتم  براي آخرين بار صورتش را ببينم  اما مرد ها هل مي دادند و نمي گذاشتند مشهدي عباس هم اماده شده بود تا اونو به خاك بسپاره  و مشهدي يدا... هم برايش نماز ميت خواند و آونو در يك غروب تنگ به خاك سپاردند و از آن روز به بعد ديگ ما اتوبوس نداشتيم و صداي بوق با دستان گرم شيخ محمد روي شاسي  ماشينشو هرگز نشنيديم      روحش شاد

                                                                     

                                                           DSC00583

 

+ نوشته شده توسط زارعی در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت |


اول این دو لینک را ببینید

كروبي  و لر ها

محسن رضايي-  رضا خان هولوكاست لرها

.............................................................................................

 دوم

 به همت  جناب  خدايي سردبير نشريه الكترونيكي  لور گروهی از وبلاگ نویسان لر  از نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بازدید نمودند

قرار بود همگی بصورت یک فرم با لباس محلی شرکت نماییم اما به دلیل عدم هماهنگی همه افراد بصورت کامل با خودشان لباس نیاورده بودند بنابراین قرار شد یک نفرمان به صورت نمادین یک دست لباس کامل بپوشد و بقیه افراد ایشان را همراهی نمایند قرعه این کار هم به نام دوست خوبما ن جناب رستگار افتاد

DSC00749

DSC00748

پس از بازدید از چندین غرفه  از جمله انتشارات حرفیه - شاپور خواست- اساطیر و..چند نمونه کتاب خریداری شد و با منتشرین همتبار خوبمان صحبت کردیم و با جناب قاسمی نویسنده لر تبار هم آشنا شدیم

DSC00752

DSC00756

 

                   ودر پایان در جلسه توجیهی در محوطه نمایشگاه شرکت کردیم 

DSC00767

                        ویک تصویر  هم برای نماد  مردان پارس و ماد گرفتیم

DSC00761

                   وقرار شد فردا در ستاد آقای کروبی در تهران شرکت کنیم

...........................................................

خبرسوم

 اينكه  كتاب  هيودي و ميوند نوشته حاج اسد رباني جمشيدي به بازار آمد

اين كتاب كه در چهار فصل تهيه شده حاوي مطالبي از قبيل 

  شجره لر-تاريخ بختياري-ايل ميوند-گذري بر تاريخ طايفه هيودي و نسب نامه ها  و شجره ها ي سياسي اجتماعي  لر - بختياري و مشروطيه -و گذري بر سفر نامه شاهزاده احمد و...است

اين كتاب پر محتوا را ميتوانيد  از دومحل زير تهيه نماييد.

۱- دزفول خيابان امام - جنب صندوق قرض الحسنه حضرت رسول كتاب فروشي اوستا

۲- دزفول كوي ولي آباد جنب مسجد امام حسين   روبروي مغاره حسنقلي سليماني

 

 DSC00739

+ نوشته شده توسط زارعی در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت |
سلام

وقتی یک روز وبگ گردی می کردم به یک سایت به نام طوبی برخورد کردم که مجموعه اشعاری منتشر کرده بود و زیر آن نوشته بود امیر هیودی 

 برای همین یک پیام دادم تا بتونم  ایشان را پیدا کنم مسلما ایشان از همتباران خوب ما هستند اما تا کنون خبری از ایشان نشده برای همین با اجازه وب سایت طوبی اشعارش را اینجا می زارم تا شاید بتوانم این هم ولایتی خودم را بیابم

مجموعه شعر امير هيودي در سايت طوبي

خوشا آنکس که چون تو سروري داشت

کنارش نازنینی دلبری داشت

نظر بر مرغ احساسم که کردی

برای پر زدن بال و پری داشت

به مهمانی چشمانت که می رفت

سرا پا شور و حال دیگری داشت

دری از خنده بر من می گشودی

کنونم حال و روز بهتری داشت

نصیبی نیست آنکس را ز شادی

که با دنیای اهل دل سری داشت

یقین دارم طنین گفته هایت

به هر شعری که خواندم برتری داشت

امیر خسته از دیدار هر کس

به استقبال تو چشم تری داشت
من منتظر آمدن توام

تويي كه سالها پيش آمده‌اي

توي كه نگاه خسته‌ات

طلوع خورشيد است

و زبان خاموشت

چشمه‌اي جوشان است

راويان گويند

سالها پيش مولودي عظيم

در ميان دسته‌اي از زيباترين و پرفروغ‌ترين فرشته‌ها

از مادري غريب و همچون لالة ياس متولد شد

كه گويند زمين

برپاي او سجده خواهد كرد

و ماه وخورشيد و ستارگان

از او منشاء مي‌گيرند

اوست كه خواهد آمد

و زمين را پر از عطر گل نرگس مي‌كند

http://www.toobaa.com/Default.aspx?blogpage=38&pageid=176&blogcategoryid=3

بقیه مطلب را کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط زارعی در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت |

با خبر شدیم که یکی از بزرگان هیودی دار فانی را وداع گفته است از این بایت پیام تسلیت ارسال میگردد

در گذشت  یکی از بزرگ خاندان  طایفه هیودی  حاج حسن خون  از تیره

جودکی (هیودی) را تسلیت عرض می نماییم برای بازماندگان آرزوی سلامتی و برای آن بزرگوار طلب مغفرت داریم

تیره جودکی یکی از هشت تیره  طایفه بزرگ هیودی می باشد  که بعد ها از طریق لرستان وارد منطقه بختیاری شدند و وابسته به این طا فه شدند

همچنين عرض تسليت داريم به جهت فوت بزرگ خاندان

طافه عليوند جناب مشهدي صفقلي رشيدي فرزند مرحوم حسينقلي  از تيره رشيدي

 مديريت وبلاگ چغاگرگ

براي  آن مرحومين طلب مغفرت و براي بازماندگان آرزوي سلامتي دارد

+ نوشته شده توسط زارعی در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت |
خبر اول اینکه  افتتاح کانون اهل قلم با همکاری جوانان همتبار هیودی در دزفول


روز گذشته در مورخه  ۱۲/۲/۸۸ در مسجد الغدیر دزفول  کانون فرهنگی قلم افتتاح شد.

در این جلسه که مسولین استانی و شهرستانی و مسولین بیش از 20 کانون فرهنگی از سراسر

 استانو شهرستان حضور داشتند همتباران هیودی میزبانی پر شکوهی را به نمایش گذاشتند.

تصاویر این مطلب در حال ارسال است به محض دریافت براتون میزارم

.........................................................................................................

 دوم  معرفی يكي از جوانان خوب طايفه هيودي (بختیاری)

وي متولد 1364 است تحصيلات  ابتدايي را دردبستان  ام سلمه  و راهنمايي را در مدرسه  حافظ  و تحصيلات دانشگاهي را تا مقطع كارشناسي  در دزفول گذرانده است

از سال 83  وارد دنياي مجازي شد  و در ابتدا چندين وبلاگ متعدد را اداره ميكرد  و اما بيشترين تمركز آن روي وبلاگ مندير بهارون  شد  در طول اين مدت عضو شوراي نوسندگان سايت لور و همتبار بود  بسیاری از وبلاگ نویسان  او را  می شناسند اما شاید تصویر وی را مشاهده نکرده باشند

اكنون در تهران سردبير سايت اينا نيوز است كه با بسياري از بزرگان بختياري  گفتگو نموده و اخبار آن را منتشر نموده است   فكر كنم بايد اكنون شناخته باشين

بله درست متوجه شدید  جناب مهندس مجتبي صفري (هیودی)

DSC000572

ايشان كه با وبلاگ چغاگرگ ارتباط بسيار خوبي دارد  در اسفند ماه سال گذشته در خدمتش بوديم و به ديدار ما آمد  و به صورت صميمي با خلق و خوي وي آشنا شدم 

DSC00043

 چند خبر هم از لرتباران فولادشهري گرفت و به اصفهان رفت و در همايش جمعيت بختياري شركت كرد و سپس راهي شهر هاي لر نشين شد

اكنون ايشان مصمم است كه براي توسعه  اخبار و تحليل وقايع و شناسايي آريايي تباران اصيل ايران زمين كاري انجام دهد و اتفاقا  مورد حمايت  بعضی دولت مردان لر نیز قرار گرفته است 

براي دستيابي به اخبار  بختياري  و لور ميتوانيد به اين  دو سايت سايت سر بزنيد و براي ايشان در سايت  اينا نيوز خبر ارسال نماييد

http://ibnanews.com

/http://loor.ir/

 

مديريت وبلاگ چغاگرگ براي اين همتبار خوب و پر استعداد  طايفه بزرگ هيودي بختياري  آرزوي توفيق روز افزون دارد.

 

+ نوشته شده توسط زارعی در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت |
سلام

در اين ماه )ارديبهشت)  سفري به دامنه اشترانكوه  و تخت شاه و دالونی داشتم  جاتون خالی با یک گروه چهار نفری عصر روز چهارشنبه ۲/۲/۸۸ قرار گذاشتیم که حرکت کنیم  به گلپایگان و سپس صبحانه را در تنگه بالای دره دایی  در دامنه اشترانکوه سر حد جوی آب چغاگرگ و خلیل آباد و دالونی  صرف کنیم  خلاصه بار و بندیل را بستیم و راهی سفر شدیم

هوا گرگ و میش  دم شفق به منطقه رسیدیم اما تا با ر اندازی کردیم به حدود ساعت ۷ صبح رسید در کنار چشمه ای ایستادیم و جاتون خالی آتشی  وچایی و...

DSC00236

این هم نمای یک لاله واژگون که تصویرش را گرفتیم

DSC00215

 

خلاصه قرار بود که شب هم در منطقه بمانیم برای همین چادر مسافرتی هم برده بودیم ماشین را کنار شیلات ماهی پارک کردیم  وبه را افتادیم   به سمت تخت شاه و ارتفاع بالا

در مسیر به لاله های واژگون و گزره ها و تره ها و بووسور ها و گیاهان دارویی دیگه بر خورد میکردیم و لذت میبردیم

Image001 

اما در این سفر یک چیز دلم را گرفت اینکه این منطقه هیودی نشین واقعا مظلوم مانده بود و هرکسی به آن وارد میشد و بدون توجه به صاحبان این املاک  وبدون کوچکترین هزینه ای به طبیعت زیبا و بکر صدماتی وارد میکردند  و خیلی ها هم براشون کسب درآمد خوبی شده بود  مسول شیلات ماهی میگفت بعضی از این افراد شاید دراین یک ماه دهها بار به این منطقه می آیند و علف های و گیاهان خوراکی و دارویی را بدون هزینه میچینند و به شهر میبرند و می فروشند اما جا دارد مسولین محلی و حتی برادران طایفه هیودی دستی بالا بزنند  و ازین بیشتر نگذارند طبیعت بکرشان ویران بشود وبا بستن راهبند و یا فروش بلیت و یا با کمک نیروی انتظامی جلوی گیری نمایند اما چیزی که برام جالب بود  یک اکیپ کنترل عشایر در سه راهی الیگودرز به جاده شول آباد دیدم و عشایر را جریمه میکرد که چرا زود هنگام آمدند اما کاری به مردم عادی ندارد که چرا لاله های واژگون را از ریشه در می آورند و...

به هر حال  شب آخر که قرار بود برگردیم  به دلیل اشکالی که در سیستم سوخت ماشینمان پیش آمده بود مجبور بودیم در خلیل آباد بمانیم  و اتفاقا یکی از عشایر خوبما آقای امیر ملایی با پسر برومندش آقا نعمت تازه بار انداخته بودند و خوشحال شدیم و شب در کنار هم بودیم اما بارون شدیدی گرفت  فردا ماشینمان را موقتا درست کردیم و با آقا امیر و خانواده اش عکس یادگاری گرفتیم  وخداحافظی کردیم

DSC00274

اما در کنار جاده به قبرستان تاریخی خلیل آباد رفتیم - چیزی از آن باقی نمانده بود  همه سنگ های تاریخی آن را هم ربوده بودند ازاین بابت هم برای بی همتی همتبارانم متاسف شدم که چرا به فکر ملک و املاک خود نیستند و...

DSC00213

اين هم تصويري از روستاي سبز  آباريك

DSC00211

تنها کاری که میتوان کرد مابقی سنگ ها را حصار کشی کرد و یا به مکان امن تری مانند چغاگرگ منتقل کرد و در یک جا جمع آوری کرد زیرا قدمت بعضی از این سنگ ها به ۶۰۰ سال هم میرسد...

 

ادامه مطلب را بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط زارعی در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 و ساعت |

سلام

 دراين پست مي خوام با يكي ديگر از همتباران بختياري آشناتون كنم

وقتي در هفته آخر سال در قبرستان تخت فولاد ملاقاتش كردم تصمصيم گرفتيم با مهندس دهقان يك روز سراغش بريم و از دوران گذشته خودش برامون بگه و دست نوشت هايش را ببينيم

DSC00172

خودش ر اينگونه معرفي كرد

موسي عنصري دوركي  زرسواند ا از نسل  اولاد حيدر پاپي لرستان

متولد 1308  كه در سال 1326 به استخدام شركت نفت آبادان در آمد و به عنوان نقشه كش صنعتي مشغول كار گرديد (ضمنا مشهدی هادی لک پدر خانم اینجانب در شرکت نفت را می شناخت)

در همان سالهاي نخست  به همراه برادرش  زينل عضو باشگاه البرز  و زيتون به عنوان بك چپو راست  فوتبال مي كردند 1333 عروسي نمودند و ثمره آن سه فرزند برومند با سواد است

1359 بازنشسته به اهواز آمد  و 1374 در شاهين شهر ساكن گرديده

به دليل علاقه اي كه به فرهنگ بختياري داشته تمامي چارت اقوام و طوايف و فاميلي لرتباران  اعم از لربزرگ و لر كوچك و لر فيلي بوير احمدي  را به تصوير كشيده بود  همچنين شجره نامه حضرت آدم  به پايين –شجره نامه ايلات و عشاير – زندگي نامه دانشمندان و رياضي دانان – شيمي دانان – فيزيك دانان – نويسندگان  و ...همچنين زندگي نامه  حيوانات  وشرح  كوها و دره ها  و...را نوشته است   اما امكان انتشار آن را تا كنون به دليل مشكل مالي پيدا نكرده است  برادرش زينل نيز مانند خودش نويسنده و شاعر بود مجموعه اشعاري درمورد ستايش پروردگار  و مادر نوشته بود كه به ما نشون داد

از بدو ورودمان بسيار خرسند شدند و به رسم بختياري مهمان نوازي نمودند خودمان را چهالنگ ميوند معرفي كرديم  وشاخه طايفه ام هيودي را در چارت كشيده شده اش را بهش نشون داديم

اما واقعا مظلوم مانده بودند  و شايد خيلي از بزرگان هم تبارمان به همين طريق كار هاي بزرگي داشته و دارند اما تا كنون برايشان  اقدامي نشده است و شايد خودشان هم براي خودشان بازاريابي و تبليغ نكرده باشند به كتابخانه شخص اش سر زديم چقدر جالب  ، با كتب قديمي دسته بندي شده

DSC00605

 و اين متن را هم در مورد كتاب قاب گرفته بود كه تصويرش را گرفتيم

DSC00611

 اما وقتمان تنگ بود و چند تصوي گرفتيم و خداحافظي كرديم و قرار را به وقت ديگر موكول كرديم

DSC006041

همچنين دراين ملاقات با  بزرگ مرد ديگري به نام  تيمور آ ميغ آشنا شديم  كه زماني سنديكاي كارگري شركت نفت بوده و به ژنو هم سفر كرده بود   كه با ايشون قرار گذاشتيم وقت ديگر به ملاقاتش بريم

+ نوشته شده توسط زارعی در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 و ساعت |
سلام

اگر چه هر ساله براي صلحه رحم در ايام نوروز به اقوام سركشي میكردم اما امسال نوروز تصميم گرفتيم به شهرهاي كويري سفر كنيم وببينم دراين مسير از كشورمان چه چيزي دستگيرم مي شود .تا برايتان نقل كنيم.

امیدوارم که سال جدید بهتون خوش گذشته باشه  خوب با  اجازه ما هم مانند شما چند روزی نبودیم بار سفر بسته بودیم  ابته دراین سفر بیشتر به دنبال سر نخ هایی از لر تباران بودم که احیانا در زمان نادرشاه  تبعید شده بودند .اما ظاهرا  دولت مركزي به جهت ترس از  آنها ، فقط به خراسان  و شمال کشور كسيل داده است

وتنها چیزی که دستگیرم شد اینکه سردار اسعد جعفر قلي خان  امیر بهادر بختیاری   از سال ۱۳۲۸ تا ۱۳۴۱ قمری یعنی تا سال ۱۳۰۱ شمسی  حاکم کرمان بوده  وبسیار خوب به وضع مردم کرمان رسیدگی نموده وبه معیشت مردم  نظر خاصی داشته و کرمان را از وجود اشرار فارس پاکسازی نموده بود و... بقیه موارد را بعداً براتون مفصل توضیح خواهم داد.http://www.bakhtiarifamily.com/khavaninphotos3.php

سفر را از اصفهان به نايين و اردكان آغاز كردم پس از بازديد  از موزه اردكان  ومشاهده ادوات  و وسايل اوليه  امرار و معاش و كندكاري و كشاورزي و بخت وپز و كوچ و آسياب و... چند عكس يارگاري  گرفتيم و   شب را آنجا مانديم و روز بعد وارد يزد شديم چون قبلا به يزد رفته بودم توقف كوتاهي كردم و سپس راهي رقسنجان شدم  در رفسنجان از موزه رئيس جمهوري ديدن نمودم  ويك شب هم در رفسنجان ماندم و سپس  راهي كرمان شدم

DSC00272

در كرمان وضع مردم بهتر مشاهده شد از چند محل تاريخي ديدن  از جمله حمام گنجعلي خان  و بازاروكيل و ... ديدن كردم  و از نمایشگاه مجسمه های لباس  محلی زنان ایران که نماد لباس ملی ما ایرانیان است اما متاسفانه  آنها را کنار گذاشتیم  وبه لباسهای فرنگی روی آوردیم  و...

 

DSC00364

 و سپس راهي  ماهان شدم

DSC00379

 در ماهان باغ شاهزاده ماهان و شاه نعمت والله ولي  وجود دارد  ضمن بازديد يك شب نيز هم  در ماهان مانديم  و سپس از راه بردسير  به سيرجان و ني ريز رفتيم و اما شب را در استهبان مانديم استهبان طبعت بكر و جالبي دارد و كلبه هاي نمايانگر  انسانهاي نخستين در مزارع  انجير و گردو وبادام  همه را به حيرت  وا مي دارد  براي همين خوش آب و هوا هم هست كه  درعكس پایین  بخوبي نمايان است .

http://choghagorg.blogfa.coma1\album1.html

 

وفرداي آن روز در حالي كه ابر ها تيره شده بود و باران نم نم ك مي آمد به سوي شيراز رهسپار شديم

قرار بود در شيراز از شهر پارسه و پاسارگاد ديدن كنيم چون پسرم امين علاقه زيادي به مكانهاي تاريخي دارد اگر چه قبلا رفته بوديم اما هر وقت به پارسه اين بارگاه بزرگ هخامنشي برويد انگار تازگي دارد خصوصا آرمگاه كورش كه  همان ذواقرنين است اشك آدم را در مي آورد كه چگونه آن دستان خون آلود همه چيز را ويران كردند و رفتند

DSC00466

نقش هاي كشيده شده برروي ديوارها نماد از سربازان و مردان پارس و ماد دارد كه از كلاهشان مي توان فهميد كه شبيه كلاه بختياري و لر تباران هست و نقش خطوط چوغا /چوقا روپوش بختياري روبه بالا در مسير اول پلكان نماد خوش آمدي و جهت بالا را به آورندگان هدايا ي نوروز باستان را بخوبي نمايان مي كندالبته كتاب كورش بختياري نوشته مهندس شويني بختياري كه به زودي وارد بازار مي شود به اين مسائل به خوبي پرداخته است

وبلاخره روز سيزده در اصفهان بودم و روز چهارده هم براي استراحت وارد فولادشهر شدم كه قراراست روز پانزدهم به ياري خداي بزرگ كار را باتوان بيشتر و فكر تازه آغاز كنيم

 

                                                                                              جاتون خالي

ادامه مطلب را ببینید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط زارعی در جمعه چهاردهم فروردین 1388 و ساعت |

<<مراسم سردار اسعد در تخت فولاد>>

در آخرين پنجشنبه سال

مراسم باشکوهی  از سوی همتباران و جوانان نیکو سرشت بختیاری بر سر مزار سرداران بختیاری در تخت فولاد اصفهان برپا شد

دراین مراسم که با ساز و دهل چپ نوازی همراه بود تعدادی از شعرا و نویسندگان و وبلاگ نویسان و بزرگان بختیاری از اصفهان - خوزستان- چهلگردو شهرکرد و مسجدسلیمان و الیگودرز  خضور داشتند

همچنین مقالات و قطعه شعر های ادبی  و سپس سخنان داراب ریسی به شکوه  این مراسم افزود

DSC00174aDSC00178bDSC00170

 

مانيز  بر روح بزرگشان درود مي فرستيم  و اميد آن داريم نام نيك اين بزرگ مردان قوم بزرگ بختياري و كلا لر تبارها  همچنان بر صفحه نخست تاريخ باقي بماند  و همت بلندشان سر لوحه زندگيمان  قرار گيرد


تقدير از خيرين همتبار در كانون و موسسه مولاي متقيان  در

دزفول

 


واين هم  لینک گزارش اینا نیوز از  قول  جناب سرهنگ  صفري   همتبار خوبمان  رييس پليس  شهرستان  لالياسماعیل صفری، فرمانده نیروی انتظامی لالی، ایبنا نیوز

 

اسماعیل صفری: تاثیر عوامل خانوادگی، شناخت هویت قومی و منزلت اجتماعی ایل و تبار و داشتن روحیه همیاری از جمله عواملی است که در پایین بودن میزان بزه کاری درشهرستان لالی تاثیر گذار بوده است....

 

 

بقيه تصاوير را در  ادامه مطلب مشاهده نماييد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط زارعی در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت |

سلام

واما اين روزها در استانه ورود به سال نو همه ايرانيان در تكاپو براي تهيه تدارك شب عيد هستند

بعضي ها در حال تميز كاري و خانه تكاني ،بعضي ها در هنگام خريد لباس نو ، بعضي ها در حال تدارك سفر ،بعضي ها در تدارك ميزباني مهمانان نوروزي  و خلاصه هيچ كس بيكار نيست اما تنها تفاوتي كه مراسم عيد نوروز با گذشته دارد اينكه  آن شور و هيجان گذشته را براي بچه ها ندارد مثلا وقتي ما در گذشته كه بچه بوديم هنگام تحويل سال به منزل هر كدام از اقوام مي رفتيم  بهمون عيدي مي دادنند ما هم پيراهن هامون را بالا مي زديم و آجيل و شيرين ها را با دودستي جلوي پيراهن  ميگرفتيم و سكه ها را هم توي جيبمان مي انداختيم و شادي كننان به خانه بر مي گشتيم و مي دانستيم اين مراسم عيد است همه سفر هاي هفستين به طرز جالبي  وسط اتاقا يا روي كرسي ها قرار داشت و همه دور آون نشسته بودند و شادي میکردند  و همه لباس ها نو پوشیده بودند اما امروزه ...

و يك هفته مانده به عيد نيز مراسمات خاص خود را داشت مثلا براي مرده ها هم عيد مي گرفتند كه نامش الفه مرده ها بود مردم حلوا درست مي كردند و پنجشنبه آخر سال مي بردند و پخش مي كردند تا به روح همه برسه . بعد از ان مراسم چهارشنبه سوري اون نه به سبك غلط امروزي با ترقه بازي  ، بلكه به شيوه اي كاملا سنتي و آرام اما شادي بخش

مثلا گروه گروه جمع مي شدند و سه كپه چوب را جمع مي كردند  و در فاصله يك متر قرار مي دادند و روشن مي نمودند و بايستي از روي آن مي پريدند   ومي گفتند زردي من از تو و سرخي تو از من.

ونبايستي كسي هم روي آتش آب بريزد واگر هم مي ريختند با درود و صلوات بر خدا به آرامي به جهت اينكه باد آتش را نبرد و دچار آتش سوزي نشود اين كار را مي كردند و هيچگونه مزاحمتي هم  براي ديگران را به همراه نداشت

واما هفت سين سفرها                   ا 

سبزي – نماد خرمي و نو بودن طبيعت

سكه – نماد دارايي

سركه – نماد شادي و عمر طولاني

سماق- مزه زندگي و طلوع خورشيد

سمنو – نماد خير و بركت و فراواني

سيب – نماد مهر و مهر ورزي  و زيبايي

سير – نماد تندرستي و جلوگيري از بدي ها و بيماري ها

وامروزه کلام الهی را به منزله  دستورات و قانون زندگی  - آیینه  نماد جلال و نور - وشمع را به عنوان نماد آتش و گرما   را بر سر سفره هفسین قرار می دهند  که بسیار نیکو ست .

 

با آرزوي سالي خوش براي همتبارانمان در سراسر گيتي

Entry for February 23, 2009

 

+ نوشته شده توسط زارعی در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت |

چرا آداب و رسوم و مرام و مسلك مان را به دست فراموشي بسپاریم ؟

لرها از قديمي ترين آريايي تباران ايراني الصل مي باشند كه به تربيت گاو و اسب و شخم كردن و فلز آشنايي دارند بختياريها از دو وسيله زياد استفاده مي كردند   اول خيش و ديگري ساز

اين دو در زمان شهرياري جمشيد بر اثر ازدياد جانوران و فزوني آتش و  براي زيستن نياز به ((جا))احساس بيشتري ميشد مورد استفاده قرار مي گرفت خيش براي آباد كردن و ساز براي فراخوان افراد

آرايايي ها از قبل با جنگ افزار هايي چون سنگ،گرز،فلاخن،تير و كمان و حيواناتي چون اسب و خرس و سگ آشنايي داشتند همچنين به پهلواني و جنگاوري و جشن و شكار علاقه وافري داشتند و به فزوني ستوران و فرزندان خوش علاقمند بودند  و از آذر يعني آتش استفاده بسياري ميبردند كه اين موارد در روحيه بختياري ها و لر تباران به خوبي مشهود است

در ايين زرتشت به يك قائده كلي به معني اَشَ يعني راستي اعتقاد داشتند كه اين مورد نيز در صداقت و كردار بختياري ها و در كل ، لر تباران مي توان يافت

در گويش لري به مادر (دا) مي گويند  دا  در معني يعني دانايي  و از ریشه  دانستن است

اولين شاهي كه به آيين زرتشت روي آورد شاه طهماسب بود در بختياري از اين نام بسيار استفاده مي شود همچنين نامهايي چون البرز،هرمز،بيژن،كيومرث،پولاد،كورش  و پسوند هايي چون قلي ، وند ...مانند صيفقلي  و طافه زراسوند  و پسوند هايي چون طلا مانند شاه طلا ،ماه طلا، گل طلا  بسيار علاقه مند بودند كه اين نشان از آن دارد كه در قديم اين زيور آلات استفاده فراواني ميبردند

در لر هاي بختياري ضمن احترام به دختران پسر خواهي يك ايده بود اما طوري آنها را تربيت مي كردند كه طلاق در بينشان معني نداشته باشد و حرف شنو بودند و به بزرگان احترام خاصي مي گذاشتند

پدر هم به خوبي همه كيش و آيين و اداب و رسوم قوم خود را به او مي آموخت

در بختیاری قدیم مهمانوازی  - راستگویی - مردانگی - شجاعت - کمک به دیگران ...جز مرام ما بود

اینها همه نمونه هایی از آئین و مرام و مسلک ماست 

اما امروزه اينگونه نيست طرز فكر غلطي هم رواج يافته است كه ميگويند نبايد فرزندان را همانند خود تربيت كنيد  آنها منظورشان چيست ؟ منظورشان مشخص است مي گويند بگذاريد روحيه ايلياتي را از آنها  بگيريم بگذارش در اختيار ما تا با تبليغ چيپس و پفك به او بگوييم چي بخورد  يا با بازي هاي رايانه اي به او بگوييم به طبيعت راه نيابد و با پوشيدن مد لباس روز به بگوييم لباس محلي يعني چه مسخره است آنها را نبوشيد به شما مي خندند  و... خلاصه با اين ديدگاه ين نسل ديروز و امروز فاصله انداخته اند امروزه شما شاهد هستيد كه ديگر تربيت بچه ها دست پدر و ماردشان نيست بلكه دست تلويزيون و ماهواره ها و كامپيوتر است

البته شهرنشيني خود بسياري از آداب و رسوم را از ما گرفته است مثلا بازي هاي محلي مانند هفت سنگ را نمي توان در كوچه و برزن انجام دارد بايستي در طبعت باشد همچنين اسب سواري را ورزشي مفرح مي دانستند

قبرستانهاي ما نيز ديگر آن حال و هواي معماري قبلي را ندارد مثلا بر روي بر بزرگان ديگر شير سنگي را  قرار نمي دهند وبراي مراسم شان از كتل و طازي استفاده نمي كنند  قبلا بر روي قبر زنان شانه زنانه مي كشيدند و بر روي قبر مردان تسبيه  اما آن نيز فراموش شده است و تنها به يك مراسم ساده نشست و برخواست 3 دقيقه اي اكتفا مي كنند و حتي فرصت گفتگو با همديگر را از  همه گرفته است

در بختياري رسم برآن بود كه داماد همه مخارج عروسي و جهيزيه را بايد تهيه كند  و اين در آيين مذهبي ماهم آمده است كه مرد بايد تامين كننده مخارج خانه باشد امابدليل مشكلات اقتصادي اين مهم هم كم كم رو به فراموشي سپرده مي شود

اما تلاشگران فرهنگ دوست اخيرا با در اختيار گرفتن غول اينترنت تلاش دارند اين آداب و مراسمات را گوش زد نمايند و زنده نگهدارند .اما اين تنها كافي نيست بلكه بايد در عمل نيز  نشان داده شود مثلا من در خانه لباس محلي براي خود خانواده گرفته ام و مرتب استفاده مي كنم بطوري كه ديگر بچه ها نمي گويند بابا خوب نيست  آنها نيز كم كم عادت كردند و باورشا ن شد كه ما اداب و رسوم متعلق به خود را داريم ما داراي هويت هستيم و چارت فاميلي طايفه ام را نيز براي انها و همه اقوام شرح داده ام بطوري كه تا هفت پشت خود را به راحتي بيان مي كنند برگزاري همايش و يادواره و ...مي تواند به اين موارد كمك كند و حتي بايستي كاري كرد كه مانند اكراد همه لباس لري و بختياري بپوشيم و به راحتي در همه جا ظاهر شويم .

 به راستی که همه پیامبران الهی یک بعد از دیگیری همه کیش و آیین همدیگر را قبول داشتند تا اینکه پیامبر اسلام به لحاظ سادگی دین اسلام همه را به این دین دعوت نمودند اما سخت نگرفتند  تا مردم خود انتخاب نمایند وتنها این تحریفات  پیروان است که همه را به جون هم انداخته است و بر علیه هم دیگر شعار میدن و...

                                   به اميد برپايي دوباره كيش و آئين و مرام و مسلكمان در سایه کلام الهی

                                          

+ نوشته شده توسط زارعی در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 و ساعت |

با سلام

معرفي يك همتبار

آقاي اسد رباني

ازتیره جمشیدوند طایفه  هیودی

 

img013

 

در سال 1340 در يك خانواده مذهبي به دنيا آمد به علت فرا گرفتن علوم قرآني به مكتب خانه رفت

دروس كلاسيك را تا مقطع ديپلم در دزفول گذارانيد فعاليت سياسي خود را در سال 1352 آغاز كرد

پس از پيروزي انقلاب تا سال 1341 بصورت تمام وقت در اختيار دفتر حزب جمهوري اسلامي شاخه دزفول قرار گرفت دراين هنگام نيز چند ماه ي در جبهه هاي حق شركت نمود

سال 1362-1363 در بخشداري سردشت مشغول خدمت گرديد و ازسال 1364 تاكنون در بنياد 15 خرداد  به سمت معاونت مشغول خدمت مي باشند در سال 1376 در رشته الهيات وارد دانشگاه شدند

در سال 1380 به همكاراي تعدادي از همتباران هيودي از جمله مهندس طراني ملا موفق به اخذ مجوز صندوق قرض الحسنه رسول اكرم شدند

در موازات كار و تلاش پژوهش گسترده اي در خصوص طايفه هيودي نموده و كتاب ايل هيودي را در دست چاپ دارد و به زودی منتشر میشود.

مديريت وبلاگ چغاگرگ براي اين همتبار سخت كوش  و همه كساني كه در جهت اعتلاي فرهنگ ايل و تبار خود تلاش مي كنند آرزوي موفقيت و بهورزي دارد

+ نوشته شده توسط زارعی در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت |

با سلام 

چند نفر ا دوستان خوبم خوانندگان وبلاگ چغاگرگ خواستند كه مطلبي در مورد مذهب  لر هاي بختياري بنويسم كه اشاره مي شود به اولين لينك در اين مورد سر بزنند و لينك هاي بعدي را هم بررسي نمايند

                                

نصب تنديس سردار مشروطه بختياري در ميدان اصلي شهر كرد

http://ibnanews.com/pages/index.php

واما لرستان بزرگ شامل: 

لرستان از ديدگاه گردشگري

كهكيلويه از ديدگاه گردشگري

چهار محال و بختياري از ديدگاه گردشگري

- بررسي تاريخ مذهب در قوم بختياري 

2- خبرگزاري توسعه بختياري

3- پايگاه خبري لرنا - لرستان

4-تصاويري از  مناطق ديدني  قوم بختياري 

5-خانه ي شاعران  بختياري

6- الفه در فرهنگ مردم بختياري

واين چند  سايت هم براي اطلاعات عمومي

- همه چيز درباره ولنتاين

- مردمان - پورتال جوانان ايراني

- داستان  كوره بلند

-مطلبي در مورد سياهچاله  فضايي

صدا و سيستم هاي صوتي

  

+ نوشته شده توسط زارعی در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت |
 
به همت پایگاه بسیج کوی آیت الله طالقانی شهرستان دزفول، يادواره اولين شهيد انقلاب اسلامی روستای چغاگرگ با حضور پرشور مردم، خانواده شهدا و مسولين شهرستان دزفول در مسجد امام حسین(ع) کوی طالقانی برگزار شد.

DSCF7793Image063


به گزارش خبرنگار آژانس خبری بختیاری (ایبنا نیوز) از دزفول، در این مراسم حجت الاسلام رهبري نماينده ولي فقيه در سپاه دزفول ضمن تشريح حماسه هاي شهداي انقلاب به وصیت امام در مرود انقلاب اشاره کرد و گفت: مبادا انقلابمان را به دست نا اهلان بسپاریم و از خون شهیدان غافل شویم که این موجب تضعیف انقلاب اسلامی مردم ایران می شود.

بعد از بیانات نماینده ولی فقیه در سپاه دزفول مراسم مداحی به ياد شهید علی سلیمانی و سایرشهدای کوی طالقانی برگزار شد.

DSCF7811

 

در پايان این یادواره قدر دانی ويژه اي از طرف خانواده شهید سليماني براي همه مدعوين بدين مضمون ارسال شد.

خانواده محترم شهدا، پاسداران و بسيجان سلحشور و همتباران خوب ايلات طوايف مختلف الخصوص طايفه بزرگ هيودي و تيره محترم ملايي با حضور سبزتان درآن مراسم جلوه اي خاص بخشديد و ما را سرافراز نموديد و همه گذشته تلخ ناشي ازآْن دوران را به كاممان شيرين نموديد ما نيز به پاس قدرداني  به شما مي گوييم كه بسيار بسيار ممنون و سپاسگذاريم و خداوند در باقي الصاحات گذشتگان شما را بيامورزد و هميشه روزگار خود و خانواده محترمتان موفق و مويد باشيد.

Image0771

DSCF7827

 
 

انتهای پیام/
علی حسین زارعی/ خبرنگار ایبنا نیوز
 
گزارش شخصی من از این مراسم را به همراه عکس های بیشتر در ادامه مطلب بخوانید

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط زارعی در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت |

با سلام

حضور دكتر محسن رضايي در بين همتبارنمان در دزفول

در مورخه 24/11/87 جناب دكتر رضايي دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام در مكان يادوران دفاع مقدس دزفول در بين همتبارانمان حضور يافت و پس از قرائت فاتحه بر مزار شهداي گمنام در سالن اجتماعات اين مكان حضور يافتند در اين مراسم حاج آقا يوسفي عضو شوراي شهر دزفول ضمن پيام خوش آمدگويي به ايراد مشكلات فرهنگي شهر پرداختند و گزارشي از عملكرد فرهنگي شهر را به اطلاع  ايشان رساندند

سپس  دكتر رضايي از حماسه هاي و مقاومت همتيارانمان و مردم دزفول در 8 سال دفاع مقدس ياد نمودند و نتيجه آن همه فداكاري را گسترش فعلي ايران اسلامي در همه زمينه هاي سياسي – اقتصادي –و فني  در سطح جهان دانستند و گفت ايران هم اكنون جز ده كشور اول جهان قرار دارد و افزود كه اين دهه "دهه پيشرفت ايران اسلامي است   وسپس گفت كه ريشه هاي اصلي اين پيشرفت مرهون حمايت شما مردم خوب و قهرمان  است

وی همجنین  در دانشگاه دزفول در جمع اساتيد و دانشگاهيان حضور يافتند وبه تبعيين دستاوردهاي انقلاب پرداختند

Image041

سپس دیدار با همتبار خوبمان حاج آقا یوسفی عضو شورای شهر دزفول

Image083

واين هم ديدار با داراب ريسي شاعر  و مهندس شويني نويسنده و آقاي عنصري

DSC00170

+ نوشته شده توسط زارعی در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت |

سلام

لینک های خواندنی

شهادت اولين شهيد  انقلاب چغاگرگ در سايت خبري اينا نيوز

ماهواره اي شدن شبكه لرستان

ای کاش بعدش نوبت راه اندازي دكل تلويزيوني چغاگرگ باشه ؟

شاهنامه خواني در بختياري

تاثير فرهنگ بر رفتار مردم

رزمندگان بختياري

اين هم فتو بلاگ بختياري از خوزستان

سفر به چلگرد بختياري

اين هم مقداري اسناد قديم

اشعارطنز لري

 

+ نوشته شده توسط زارعی در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت |
 

سلام بر دوستان خوبم خوانندگان وبلاگ چغاگرگ  باورها  ریشه در فرهنگ بومی هر قوم دارند دراین پست تعداد اندکی از باور های قوم لر و بختیاری را براتون قرار می دهم باشد  امیدوام که مورد توجه شما قرار بگیرد.

 

چندباوربختياري

 سوارشدن اتفاقي کفشها روي هم نشان سفر دارد 2-اگربچه ها جارو کنند مهمان خواهد آمد 3-اگر برگ چاي روي استکان بيايد مهمان درراه است 4- اگرهنگام خمير کردن مقداري از آن بپرد مهماني از نزديکان زني که خمير ميکند درراه است 5-اگر موي زن از پيشاني تارشود يکي از نزديکانش بزودي خواهد آمد 6-شب هنگام آرد و شير و چيزهاي سفيد ازخانه خارج نکنيد برکت از خانه ميرود 7-به هنگام شب وتاريکي پول قرض ندهيد فقير ميشويد 

عطسه

 درفرهنگ مردم عطسه کردن با توقف کاريا سفروبه تعويق افتادن کارهمراه است .دربختياري عطسه را <<صبرياصور>> ميگويند .اگرکسي يکبار عطسه کند معناي آن توقف کارهاست و اگردوباريا بيشتر باشد.اثرآن خنثي ميشود. داراب رييسي از بومي سرايان نامداربختياري ميگويد:سي ديدنت عزيزم مواستخاره کردم //هي بداويد وبازم کاردواره کردم *نه گوش به ويدن صور نه دل به استخاره //زنجيره اعتقاد موپاره پاره کردم ...

 چيستان يا  یو چنه 

 چنه چنه يا چيستان معما و پرسشي است که گونه اي از فولکلور بختياري را تشکيل مي دهد درشعر بزرگان ادب فارسي نيز با لغز موجه مي شويم اين هنر ظريف براي مقاصد واهداف آموزشي وسرگرمي و مناظره و تقابل علمي و...به کار مي رود ودرقالبهاي نظم ونثر بيان مي گردد روزگاري که راديو وکامپيوتر وتلويزيون فضاي خانه هاراتسخير نکرده بود متل ومثل وچنه چنه وقصه و....نقل محافل خاص وعام بود ودر حقيقت مدرسه ي پنهاني بود که ريشه در انديشه ها وآرمانهاي خيرخواهانه داشت .چند چنه چنه بختياري :1-چنه چنه نه دست داره نه پا حوربره همه جا (نامه )2-همه چي منسه ؟(الفبا)3-خس يه چنگه صداس پر يه تنگه (خروس يا تفنگ )

خواب ديدن افراد

 درفرهنگ مردم بختياري ديدن افراد درخواب وبيداري بانوعي تفال و نيک اقبالي يا تطير وبداقبالي همراه است . اگرکسي فردي را که به حسادت و خبث طينت مشهوراست به خواب ببيند دچارخسران وزيان خواهدشد .ممکن است اين فردبراي ديگران اين بدشانسي رابوجود نياورد.تجربه وتکرار خواب ديدن آن شخص در زمان مرگ وزندگي براي کسي که به اين موضوع معتقداست سبب اطمينان وي به اين باور ميشود. بعضي افراد درگذشته وحال به اين موردمعتقدنيستندلي اين مطلب تنهادرايران ويا اقوام ايراني نيست بلکه درکشورهاي اروپايي هم اين باور وجوددارد.

   بانگ خروس

 اگرخروس بي موقع بخواند يابقول مردم بنگ بگويد خبربدي درراه است و اگر چنين وقتي خروس بانگ سر دهد چيزي به او ميزنند يا پرتاب ميکنند تا از وقوع آن شومي جلوگيري کنند. که به آن خروس بی محل گویند.

چشم کردن-چشم زخم

 برخي افراد نخواسته چشمشان شوراست واگر با چشم خود به چيزي زل بزنند ويا ازشي يا فردي تعريف کنند آن فرد دچار مريضي وحتي مرگ ميشود اشيا نيزاز اين شورچشمي درامان نمي مانند .بزرگترها از افرادي نام مي برند که به سنگ و يا غله و ...نگاه حسرت آميزکردند وحتي سنگ ازميانه دوجزء شد .اگر مردم گمان برند که فردي شورچشم است اشيا وافرادراازتيررس نظر وي دور ميکنند تادراصطلاح بختياريها نظر نشود . بارها کودکاني مرده اند که درباور بختياريها به نظر آمده اند .براي دفع نظر و چشم زخم دعا وتعويذ به لباس و يا گردن يا اندام کودکان حتا اشياواحشام مثل گاو و نرميش واسب و...مي بندند .گاهي نيزتکه اي ازلباس زن يا مرد شورچشم را زير پاي فرد نظر شده ميسوزانند تا دود آن اثر اين بدي را خنثي نمايد....

 لباس زنان ومردان بختياري

 آيا تاکنون انديشيده ايد که منشا پيدايي مد و يا الگوي لباس چيست؟پوشاک در طول تاريخ تنها ابزار پوشيدگي اندام و يا وسيله ي مناسب گرما وسرما نيست . شرايط فرهنگي -تاريخي-اعتقادي ومذهبي -اقليمي وجغرافيايي و... در توليد واستفاده از لباس موثراست.بختياريها با تاريخ کهن خود از تاريخچه ي مهمي از پوشاک خود برخوردارند.مطلب کامل اين عنوان را در آثار نگارنده بخوانيد.

پسر خواهي دربختياري!

 شايد اين عنوان پرسش آفرين باشد چون عشاير وايلات به فرزندپسر بسيار علاقه مندند .هنگامي که عروس را روانه ي خانه ي نو ميکنند پسربچه اي از اقوام وي را کناراوبراسب سوار ميکنند ويا نرميش و قوچي را سر راه او مي آورند تا اولاد پسري او بسيار شوند . اقتصاد وکشاورزي ودامداري و...سبب مي گردد که علاقه آنان به پسر بيشتر شود .اين نکته به معناي بي توجهي به دختر نيست چون عشاير دختران خود را بسياردوست دارند.تشکيلات ايلي و و ساختار دروني نظام زيستي عشاير براي حفاظت از اقتدار و کيان خانواده و...به فرزند ذکور تمايل بيشتري نشانميدهند. 

آل !

 باور عشايروايلات بختياري و اقوام ديگر ايراني براين است که زن زائو مورد حمله آل قرار مي گيرد .آل زن لاغر و سرخرويي است که دشمن زائو است وقصداذيت وآزار نوزاد و زائو رادارد .براي همين هيچگاه خانه يااتاق زائو خالي نشود ونبايد اوراتنها گذاشت بالاي سر زن کارد و يا چاقو وميخ و سيخ و...باپياز وکلام الله مي گذارند ودربختياري چله بري مي کنند چله بري آداب و رسوم خاص خود رادارد که در کتاب گفت و لفت اثر نگارنده کاملا توضيح داده شده است .....

 مرغ درچند مثل بختياري

 مرغ هرچه حاک پيته کنه حاک به سر خس اکنه (مرغ هرچه در خاک غلت بخورد خاک برسرخود مي ريزد)-مرغنه من عروسي وعزا اخورن (مرغ رادرعروسي وعزا مي خورند)--مرغ هر چه چاق تر ابو سيلا ..س تنگ تر ابو (مرغ هرچه چاق تر شود سوراخ ..ش تنگ تر مي شود )--مرغي که انجير خوره نکس خله (مرغي که انجير ميخورد نوکش کج است )--مرغه که نادي دم لووه تيلوو ايان بدينس (مرغ را که جلوي لانه گذاشتي جوجه ها به دنبالش مي آيند )--مرغ غيرت داره که روزي يه حايه انه (مرغ غيرت دارد که روزي يک تخم ميگذارد )

توضيح سياسي يک مثل بختياري

 زاسب ورستيم ز اصل نورستيم (ze asb vorastim ze asl navorastim ) :از اسب افتاديم از اصل نيافتاديم *****انسانها براساس گوهر و اصل خود زندگي مي کنند بين زنده بودن وزندگي کردن فاصله است برخي آدمها درشرايط سخت از همه چيز دست مي کشند به هرچيزي بدبين شده و از کردار گذشته ي خويش پشيمان ميشوند . گروهي نيز از بحرانها و سختيها براي تحقق اهداف خود از شکستها درس مي گيرند .آنکه عامل يا مسوولي در دولتي بوده و براي کارش استدلال ومنطق داشته باشد اگر دوروزي هم از اسب دولت و شغل بيفتد از اصل نمي افتد وخودرا به هر علم وبيرقي منتسب نميکند 

 بند سيزن (سوزن)

 بندسيزن در فارسي :بند سوزن -يکي از عناصر تزييني زنان بختياري است که متشکل از بندي در حدود يک متراست که مهره ها و دانه هاي سنگ سوده وسفته شده از آن گذشته وبا سکه (ريال)آراسته شده است .به لچک آويزان شده واز دو سوي چهره پشت سر يا جلوي سينه آويخته مي شود . داراب رييسي ميگويد :(نوني که دلم بنده به بند سيزن مينات ///يا پشت سرت وستمه يا زير گليتم )

مهره ها

 دربختياري مهره ها جايگاه خاصي دارند مهره هاي آبي ولپك در صنايع دستي و ابزار واثاثيه ي آنان جلوه گري مي كند .مهره ي مار هم نوعي ديگر از اين فولكلور است كه در خصوص جذاب بودن ودوست داشتني شدن فردي بكار ميرود .مثلا براي اينكه بچه  از زدن چشم دور بمانند  مهرهاي به نام گزَكُ به جلوي موهاي  يا پشت پيراهن او مي بستند تا از خطر چشم مصون بماند

 

 

+ نوشته شده توسط زارعی در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 و ساعت |
با سلام حضور دوستان خوبم

تولید ریل ملی در ذوب آهن اصفهان آغاز گردید برای

اطلاع بیشتر به این وبلاگ بروید

http://mardanezobahan.blogfa.com

+ نوشته شده توسط زارعی در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 و ساعت |

در قصه ها

گفتي برايم از طول جاده

گفتم چگونه ره پيمودن

گفتي پاي پياده

در كوله بارم یک نان گندم

در كوله بارت يك عشق ساده

وقتي گذشتي از پيچ اول

ديدي رفيقت از پا فتاده

من مرده بودم در بي نصيبي

تو رفته بودي پاي پياده

 

  اما هروقت یاد خاطرات گذشته می افتم و سالروز آن روزها  حیفم می آید دوبار یادآوری نگردد شاید افرادی به تازگی به جمع ما پیوسته باشند و درست نتوانسته باشند روی مطالب قبلی کلیک کنند

بنابرای از انقلاب سال ۵۷ فقط  شهید شدن اولین شهید چغاگرگ را خوب به یاد داریم آن موقع ها مانند الان نبود که کسی از کسی خبر نداشته باشد مردم خیلی با هم صمیمی بودند خصوصا آن سال که برف زیادی هم آمده بود  تعداد زیادی از جوانان روستای چغاگرگ به سربازی رفته بودند اتفاقا بیشترشان در گارد شاهنشاهی پادگان عشرت آباد تهران خدمت می کردند از جمله شهید علی سلیمانی که در ۲۵ بهمن ماه ۵۷ خبر شهادتش را به کدخدا فرهاد دادند  ایشان  به جهت پیوستن به افراد    از پادگان به طرف مردم می دود  که از پشت  توسط افسران  گارد مورد اثابت  گلوله قرار  می گیرد  و به شهادت  می رسد  وقتی  به روستایمان  اطلاع  دادند عجیب غلغله ای شد همه روستا های اطراف به چغاگرگ آمده بودند برای سر سلامتی به کدخدا فرهاد و...

11

لطفا ادامه مطلب را بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط زارعی در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت |

معرفي يكي ديگر از همتباران از طايفه هيودي

   در فرهنگ ما ضرب المثلي داريم كه مي گويد (خونس جوش اِياره) خونش جوش مي آورد.

يعني مهر و محبت همتباران و بستگان به هم نزديك است و به دل مينشيند .

گرچه هر دو در يك روستا بوديم  اما  باوركنيد در طول 50 سالي كه از عمر وي مي گذرد تنها موردي كه توانستم با گفتگوي صميمي داشته باشم و به منزلش بروم همين چند وقت پيش بود كه در مراسم جوان ناكام اميدي در اليگوردز ديدمش و ازش خواستم كه عكسي از پدر بزرگوارش مشهدي علي محمد كه تنها از وي ساخت اسكي حمل بيماران به يادم مانده بود بدهد و همين باعث شد كه با منش و خلق و خوي و تبع شاعر بودنش آشنا شوم واقعا همانند مرحوم مشهدي علي محمد هنرمند است و به پدر خويش رفته است

Image048

 اشعار ميرزا محمد سرداري فرزند ارشد  مرحوم علی محمد سرداری

 زادگاه

 كشاورز زاده در ايام چند         به دشت چغاگرگ نامش بلند

چغاگرگ باشد دهي با وقار       و مردان سخت كوش پي كارزار

بزرگان بنام و جوانان دلير       به مردي و غيرت مرد همچو شير

 طبيعت چغاگرگ

 بود شرق اين ملك كوهي بلند    زماني در اين دشت سكه زدند

بود نزداين ملك كوهي بخواب    بنام كول  جنت و غار عقاب

جنوب مور زرين بادوش پير    بود حد اين ملك شيران دلير

بياييد اي شهرياران جنگ       شمال پهن دشت است تا كول زنگ

نشسته به پيشم يكي كوه شير    شتر كوه و هم تنگه برف پير

بسوي دگر باشدم كوه سخت    چو قليكوه هم بر نشسته به تخت

يكي جاي دارد خوش آب و هوا       بتاريخ نامش بود تخت شا

مكاني دگر جاي دارد به كام      كه دالاني و مورزرين بنام

هوا خوش نگار و زمين پر ز زر       از او شاد گردد دل رهگذر

بود چشمه او آب در كنار               كه هست جاي گردش بفصل بهار

چه گويم از اين نعمت بي شمار     لرستان به اين ملك كند افتخار

  وصف دليران

دليران و شيران و چابك سوار   در اين دشت نمودند همي كار و زار

نبرد ها بكردند با هم بسي        كه از كارشان نيست واقف كسي

دراين پهن دشت با فرهي        بود مسكن طافه هيودي

جهاندار بداده به اين ملك ياري    ديار كهن خطه بختياري

بزرگان معروف با عاطفه          صيادان مشهور اين طايفه

كه نامشان نگويم همه مهترند      همه هر يكي از يكي بهترند

دلم تنگ گشته از اين روزگار         كه بود ست  جاي يلان آن ديار

از آثار و تاريخ گويا بود              كه شهرش بنام خليله بود

سوار نامي آن روزگار              به گويي و به ميدان در كار زار

 احترام و عهد و وفا

 بيا دست بر دست ياري كنيم       ز مجلس نشينان يادي كنيم

سيه چادران را به پا داشتند        درفش يگانه بر افراشتن

جوانان بي كينه و بي ريا         كمر ها ببستند به شال و قبا

به پيش بزرگان تعظيم وار      همي ياد دارم از آن روزگار

اگر گه گهي درنگي بٌدي        ميان دوكس كار جنگي بٌدي

نشستند با هم به يك صبح و شام     بكردند و كار دوكس را تمام

همه صلح جو و همه نامدار         خدايا كجا رفت آن روزگار

كجايند خوبان به عهد و وفا     كجايند بزرگان به صلح و صفا

 در وصف  شهرستان اليگودرز

 بود شهر من شهر گودرز شاه     بتاريخ ايران  رقم زد چو ماه

در اين شهر بودي يكي خانقاه       گدايان مسكين در اين جايگاه

گهي بحث دين و آيين ناب         گهي راز با دوست گهي مست خواب

چو خورشيد عباسي چو شاه جهان       سر شب دراين شهر بٌدي مهمان

ز كرمان و ايلام و مازندران     بٌدي مركز خانقاه اين مكان

 ودر وصف خود مي گويد

 كه ميرزا محمد بنامم همي       يكي چاكر از طافه هيودي

ز شهرت چو پرسي سرداريم    خداوند سبحان كند ياريم

خدا را ستايش خدا را گواه          كه در زندگاني بوده ام بي ريا

چو دست نيازم به در گاه او         ز عصيان سر افكنده در پاي او

نيم لايق بندگي شايدم               ز درياي او قطره اي بايدم

   همچنين وي ابياتي جالب در مورد جنگ ايران و عراق  و دلاوري هاي جوانان در اين رزمگاه نوشته كه در پست هاي بعدي قرار خواهم دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط زارعی در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت |
... 20091018112