سلام و درود بر هم کیشان خوب و مهربانم
در این قسمت قصد داریم
نام شهیدان " ازادگان" جانبازان" معلمان" مهندسان" دکتران" مدیران"
کارشناسان" بزرگان" و... روستا های چغاگرگ و خلیل آباد و آباریک
ادامه مطلب
اینجا محل بزرگان همه طایفه هیودی است لطفا تصاویر این بزرگان را برای
ما بفرستید تا در لیست جای گیرند
این گل هم به یاد آ امیر قلی ودیگر بزرگانی که تصویری از آنها در دست رس نیست
آ فرهاد کد خدای چغاگرگ
آحاج راه خدا تیره علیدادی
آ حاج صیغقلی تیره ملا

ملا شنبه شاعر هیودی تیره پاپی
مرحوم مشهدی یداله تیره شا حسن
در کنار مرحوم حاج صیفقلی

آ نریمان تیره علیدادی
مرحوم مشهدی محمد میرزا تیره جمشیدوند
![]()
مرحوم آ راعلی طایفه ملا
![]()
مرحوم آ پنجعلی طایفه ملا
هَمِس ايگُم كه داغُم سي پيايل شَوِ بي چلچراغم سي پيايل
نِيا وايَك دل و دست و زَوونم يَه عمري بي دماغُم سي پيايل
دوستان و هم ولايتي هاي خوبم از تير هاي مختلف هيودي لطف كنيد تصاوير بزرگان خود را همراه
با خاطراتشان برايمان ارسال كنند تا به نوبت در سايت قراردهيم
روحش شاد و یادش گرامی باد
یادش بخیر مشهدی یدلله با صدای دلنوازش در کنج تنها مسجد روستا دم شفق اذان می گفت و مردم با صفای ده بلند می شدند و با یاد خدا شروع به کار می کردند
کاکا شفی با صدای بلند فریاد میزد آبیار(های اویار) برگلو و گایلو و چوپون و حمومی(مسئول حمام) همه دم صبح سر کار حاضر بودند دود ناشی ازتنور( تش تنیر) صبحا هوای خاصی داشت
تصویر اطلاعیه فوت مش یدالله
![]()
تصویر مش یداله و حاج صیفقلی در کنار هم
حالا بخو نید بقعه شاهزاده احمد (شاه چراغ) گگ مد یا گگ احمد يا سيد احمد
با توجه به اطلاعات دوستان خوبم محمود و مجتبی و حسین وتحقیقات انجام شده »در جنوب بخش پاپي در دهستان مازو در محلي به نام دشت لاله واقع شده است كه نظرات متفاوتي در اين رابطه از مردم نقل مي شود
اما آنچه بيشتر مورد توجه است اينكه حضرت احمد بن موسي (ع) در يكي از سفر هاي خود در اين مكان توقف مي كند وبه دليل احترامي كه مردم براي ايشان غائل هستند دختري از يكي از طوايف را به پيشنهاد خود طايفه خواستگاري مي كند ولي قبل از همبستر شدن با ايشان مي گويد اگر انگشت توي دهان اين دختر گذاشتم و نميرد همسري با وي را قبول مي نمايم در غير اين صورت منصرف مي شوم
حضرت اين كار را انجام مي دهد و دختر مي ميرد وآن را در اين محل فعلي دفن مي كنند حضرت در مدتي كه در اين مكان زندگي مي كرده دشمناني داشته از جمله اهالي روستاي ننويان كه تعداد 1770 خانوار بوده اند و رئيس انها شخصي بوده به نام سلارقاصي كه با حضرت به مبارزه بر مي خيزد
حضرت بزي داشته بنام بز گد (بي شاخ) كه شير زيادي داشته و خيلي از افراد از شير بز آن خضرت استفاده مي كردند يك روز طايفه ننويان آن بز را به سرقت مي برند وذبع مي كنند سرانجام حضرت وقتي متوجه گم شدن بز مي شو.د به جسجو مي پردازد و از هركس مي پرسد اظهار بي اطلاعي مي كنند تا اينكه حضرت بز را صدا ميزند نا گهان بز يا صداي حضرت از داخل ديگ صدا ميده و طليفه ننويان رسوا مي شوند حضرت به آنها نفرين ميكنند به ناگهان سيل عقرب به روستا سرازير مي شود و تمام اهالي روستارا نيش مي زنند و به هلاكت مي رسانند بجز تنه پيرزني كه او هم خارج از روستا بوده وقتي ماجرا را مي شنود و ملاحظه مي كند مسيرش را تغيير مي دهد وبه كاشان فعلي وارد مي شود وقتي كه اهالي كاشان علت حضور وي را مي پرسند توضيح مي دهد كه جانوري همه اهالي روستايش را نابود كرده مي پرسند چگونه جانوري بوده ضمن باز گويي ماجراي حضرت شكل عقرب را با گل درست مي كند كه به آنها نشان دهد ناگهان گل جان ميگيرد و پير زن را مي كشد و مردم آنجا نيز از مريدان آن حضرت هستند طايفه هيودي هم از مريدان آن حضرت هستند و گوشت بز گد نمي خورند
اين حكايت ابيات زيبايي دارد كه در پست بعدي برايتان مي گذارم
بيا بشنو حكايت بز گد دمادم گويمش از نيك و از بد
این قسمت هم توسط دوست خوبم حسین چراغی ارسال شده
وقتی که در وبلاگ چغا گرگ جناب آقای زارعی مطلبی در خصوص گگ ممد ( احمد بن موسی(ع)) می خواندم ،مطالبی در باره این این مکان مذهبی و قضایای بزگده به ذهنم رسید. که جهت اطلاعات بیشتر دوستان این مطلب را که درکتاب تاریخ دورود البته با همکاری محقق خوب استان اقای مراد حسین پاپی نوشته شده می پردازم.
مؤلف كتاب خاندان وحي مـي نويسدكه ((... نقل است كه يك گروه سيصد نفري ازسـادات عـلوي بعدولايتعهدي حضرت امام رضا (ع) در ميان جمعي حدود دو هزار نفر از طريق اهواز وارد ايران شدند حاكم اهواز به دستور مــــــامون عباسي از ورود آنها جلوگيري نمود.ولي با جنگ وگريز داخل شده و درشهرهــا متفرق گشته اند؛از آن جمله احمد بن موسي (ع) شاه چراغ است. اين همه امامزاده كه در سرتاسر ايران دارای گنبد و بارگاه هستند كه مدتي تبليغ كرده و چون از دنيا رفته اند،قبورشان را به صورت زيارتگاه درآورده اند)) .
در ارتباط با قيام احمد بن موسي ( ع ) بعضي از نويسندگان تعداد افرادي كه همراه حضرت بوده اند را سه هزاروگاهي دوازده هزار ذكر كرده اند.
اما آنچه كه درارتباط با سفر شاهزاده احمد در كتاب های تاريخ درج شده ،بسيار اندك و جزئي است و كمتر كساني مطالب جامع و كاملي در اين مورد ارایه نموده اند. تنها منبعي كه نگارنده به آن دست يافته و در اين منبع به طور كامل مرحله به مرحله سفر احمد بن موسي (ع) توضيح داده شده است.ياداشتهاي دست نويسي است كه در قرون گذشته نوشته شده ولي نويسنده يا نويسندگان آن معلوم نيستند .
در اين يادداشت ها كه در قالب كتابچه اي تا به امروز محفوظ مانده، زندگي و خصوصيات قيام و معجزات و كرامات حضرت به طور مشروح بيان شده است ولي اعتبار آن بخصوص در مبحث معجزات وكرامات تا حدودي مشخص نيست . در همين حال و قايع آنچنان به صورتي بسيار كامل و هماهنگ و همراه با ابياتي منظوم نوشته كه هر خوانند ه اي را به مطالعه اين كتابچه مفيد مشتاق مي نمايد .در اين كتاب شرح مسافرت حضرت احمد بن موسي (ع) به طور خلاصه چنين آمده است كه حضرت با عده اي از ياران خود و سادات علوي كه از مهمترين آنها مي توان افرادي همانند : سيد عبدالرحمن ، سيد جمال الدين محمد (جمال كل) سيد جما ل للدين بن حسن كلاه پشمين ، سيد فيروزه كلاه ، سيد نورالدين گيمد، سيد ابراهيم ، سيد ابوالحسن، سيد محمد، سيد نظام الدين،سيد محمد زيبا،سيدكمال الدين سيد ظله ، باباي لنگ ، سليمان زرد و دها نفر ديگر را نام برد وارد خوزستان شدند و در آنجا بنا به نقلي حاكم اهواز به دستور مامون از ورود آنها جلوگيري نمود. اما كاري از پيش نبرد و آنان به طرف شهرهاي ديگر ايران حركت كردند.
درياداشت هاي مزبور نوشته شده كه احمد بن موسي (ع) با ياران خود موفق گرديد كه به شهرهاي طوس، بلخ و مشهد عزيمت نمايد و چند روزي در آنجا به تبليغ مسایل اسلامي و افشاي ماهيت حكومت مامون بپردازدكه افراد زيادي از جمله ملك حمزه طوسي با حضرت ملاقات نموده و با ايشان هم سفر شدند. مامورين مامون بسياري از سپاهيان حضرت را قتل عام نمودند كه مجبور شدكه از آنجا به اصفهان سفر نمايد. هنگامي كه وارد اصفهان شد مورد استقبال بزرگان و علما قرار گرفت .
علمای اصفهان از جمله (پيشواي شهر و (( شيخ بابا ببروك )) سيد حسن گيلاني،كشاس خرسوار موالي كه ظاهراً اهل يمن بوده اند و ... ) به غير از سيد حسن گيلاني نيز با حضرت هم سفر شدند. بعد از چندي اقامت در اصفهان وكاشان به علت آزار و اذيت مامورين از اين شهر خارج شده به طرف لرستان عزيمت فرمودند. بعد از خارج شدن از اصفهان حضرت با چهارصد مريد خود به سيلاخور جاپلق و شولان (شول آباد ) وارد شده كه در شولان با حاكم ستمكاري به نام ((فروت )) ملاقات نمودند. فروت چهل تن را به نزد حضرت فرستاد و وي را به قلعه خمود دعوت كرد. بعد از اين كه حضرت به منزل فروت رفتند وي از حضرت پرسش هایي درباره مذهب مكان و مسكن ايشان سئوال نمودند.
در اينجا حضرت توضيحات لازم را به وي داده و ايشان را به اسلام دعوت نمودند اما ايشان نپذيرفت كه در آخر مورد نفرين شاهزاده احمد قرار گرفته و خوار شدند.بعد از آن به جانب شهر بروجرد حركت كردند، حاكم بروجرد شخصي بود به نام شيخ فولاد كه وقتي خــبر رسيدن حضرت به وي رسـيد با سپاهي بسيار زياد به يـــاران احمد بن موسي (ع) تاخته و عده اي را به ش هادت رسانده و صدو پنج نفر را زخمي و مجروح نمودكه شاهزاده احمد به طور اجبار از بروجرد به منطقه گرو ( گرآب ) و سپس به منطقه (هرو ) در بخش زاغه امروزي سفر نمود و به سيلاخور و شولان روي آورد
ادامه مطلب
قسمت اول
چغاگرگ روزگاری مرکز همه روستا های اطرافش بود مردمی خون گرم و با صفا داشت همه به کار کشاورزی مشغول بودند کدخدا مسئول تنظیم همه امور بود تعیین پاکار ـ تعیین چوپان تعیین آبیار تعیین حمامی تعیین گاو یار و نظارت بر پاسگاه و حتی سپاهی دانش ورفع دعواها و نزا ها و مشکلات وگرفتن خراج و..بود و.با حضور کدخدا حل می شد و همه احترام اورا داشتند وبه اصطلاح حرف گوش کن بودند خصوصا اگر کدخدا آدم با ایمان و خوبی بود
کل روستا دارای 60 جفت رعیتی بود که حدود 100 خانوار روستا با وسایل اولیه مانند خیشکار و جفت و چو گایاری(شخم زدن)می کردند و امرار و معاش می کردند معاملات در روستا به صورت پایاپای بود به این ترتیب که گندم را می دادند چای می خریدند یا تخم مرغ می دادند بسکویت می خریدند و... پول چنان معنایی نداشت
سرسبزی روستا زبان زد خاص بود املاک پر محصول داشت از جمله گندم و عدس و نخود خوب رشدی داشت تما م آذوغه مردم و دام ها از خود روستا و کشاورزی آن تامین
می شد در تابستانها گندمها را به تنها آسابان ده به متصدی مشهدی یدلله می اوردند و آرد تهیه می کردند ودر انبار( تاپو) خانه خود نگهداری می کردند
غذای مردم بیشتر ماست و دوغ و کره و آبترشی و تله سرخه و گندم برشته و گوشت دام و نان فتیر و حبوبات بود
یادش بخیر مشهدی یدلله با صدای دلنوازش در کنج تنها مسجد روستا دم شفق اذان می گفت و مردم با صفای ده بلند می شدند و با یاد خدا شروع به کار می کردند
کاکا شفی با صدای بلند فریاد میزد آبیار(های اویار) برگلو و گایلو و چوپون و حمومی(مسئول حمام) همه دم صبح سر کار حاضر بودند دود ناشی ازتنور( تش تنیر) صبحا هوای خاصی داشت
ادامه مطلب را كليك كنيد:
قسمت دوم
در ان زمان از برق و گاز و تلفن و کامباین و تراکتور و ...خبری نبود شبها مردم با چراغ موشی
(فتیله ای) نفتی به سر می بردند
داروهای مردم گیاهان طبیعی بود مثلا وفتی کسی دستش می برید یونجه را له می کردند و روی آن قرار میدادند تا خوب شود برای د مل های چرکین از پیاز پخته شده استفاده می کردند
اسباب بازی بچه ها کاردستی درست شده از .گل بود یا چوب را می تراشیدند و شکل ابزار الات کشاورزی درست می کردند
ورزشها وسرگرمی جوانان در پاییز وزمستان قاب بازی و تا س بازی و کبریت بازی و توپ چو و کی شی و کله ورون و گیل بازی و...بود
جوانان روستا پس ازفراغت از کار کشاورزی به شهرهای بزرگ می رفتند و کار می کردند تا بتوانند ازدواج کنند و کمک خرج خانوار باشند
کیف بچه مدرسه ها گونی دوخته شده بود
کفش بچه ها گالش لاستیکی بود
اما با آن همه لطف وصفا
ژندارم بی حیا و وبی صاحب و سالار بود
استوار تيموري رييس پاسگا ه ده بود خيلي سرسخت و بي حيا بود نام دخترش سهيلا بود که همیشه به جانش قسم می خورد .
كسي جرات نداشت روي حرف او حرف بزند مردم را فلك مي كرد
از روستاهاي اطراف شكايت ها يشان را به پاسگا ه چغا گرگ مي أوردند
هنگام سر باز بگيري توي روستا قلقله بود جوانان روستا سعي مي كردند از سربازي فرار كنند
سپا هي دانش هم با پاسگا ه يكي هم رای بود اگر پدري از بچه خود دفاع ميكرد جايش در حلفدوني (بازدا تشگاه ) پاسگا ه بود
اگر بچه ها درس نمي خواندند انتطار فلك مي كشيديد ويا با چوب به كف پا ها يشان مي كوبيدند اما تغذيه خوب مي دادند اما همه چيز ارزان بود
اما لطف و صفا و مروت و مردانگي هيج وقت ازیاد نمی رفت
اما بي بند وباري نبود اما مردم سر هم كلا نمي كذاشتند
و اما مردم كمك هم زراعت را جمع مي كند با هم زیر یک لحاف می خوابیدند و خوب به هم اعتماد داشتند
مزد حمامی دو عدد نان بود مزد گایلون سه کیل گندم سر خرمن برای هر راس دام بود
ادامه دارد
ضمنا در لینک بعدی بنا به درخواست دوست گرامی و هم ولایتی خوب خودم مجتبی صفری
از کد خدا امیر قلی – کدخدا فرهاد – کدخدا ابوالقاسم و حاج صیفقلی و مش راعلی (ملا) و کدخدا مهدی آ صفتر و مش پنجعلی ومشهدی نریمان وحاج راهخدا (علیدادی) و مش اسفندیار و مشهدی علی محمد ماشالا (شاحسن ) مش محد حسن ( تیره جمشیدی) و حاج رحمان (تیره پارسی) مش شنبه (تیره پاپی ) و کریم جودکی و سایر بزرگان تیر های هیودی یاد خواهیم کرد واز خلق و خوی آنها خواهیم گفت در این صورت از همه ایل هیودی
در خواست می شود چنانچه عکس یا خاطره یا نوشته ای در این با ره دارند برایمان ارسال کنند
قسمت سوم
خيلي دلم مي خواست در أن دوران بودم و از وقايع أن روزگاران فيلم و عكس و ياداشت برداري مي كردم ولي حيف
سوخت زمستاني مردم گون (درخچه اي با خارهاي تيز) بود كه هرساله مردم با مشقت فراوان بوسيله الاغ و قاطر از دامنه اشترانكوه ودالونی و تخت شاه و شترگلو جمع أوري مي كردند و انبارمي شد تا در زمستان براي پخت و پز و گرما از ان استفاده كنند جالب است بدانيد كه در اين راه به جنگلبانان برخورد مي كردند وبايستي با ج ميدادند تا بتوانند عبور كنند جاده در زمستان بعلت برف و كولاك شديد بسته مي شد حتي پاسگا ه و سپاهي دانش هم با مشكل فراوان روبرو بودند
يادش بخير مشدي اله يار صداي بلندي داشت و هركس در كولاك شديد گير مي افتاد با صدا هوي او پيدا مي شد
يادم مياد يك روز مش شيرين گل مادر غلامرضا سبزيان مريضي سختي كرفت مردم در ان زمستا سخت نميدانستند جكار كنند يادش بخير مشهدي علي محمد ماشالا (تيره شا حسن) ابتكار جالبي به خرج داد بوسيله دو جوب بلند و با استفاده از حلبي روغن نباتي اسكي بزرگي ساخت و دو بند بر هر دوسر أن نصب كرد گفت بايستي هنگامه شفق( دم دماي صبح) دونفر از جوانان زبر و زرنگ هنگام يخبندان او را تا اليگودرز بكشانند (حدود35كيلومتر راه) تا به مطب برسانند
قمست جهارم
بهتر ینها
علاوه بر کدخدایان که بعدا از انها نام خواهیم برد
البته این افراد در چغاگرگ بوده اند ولی دو روستای خلیل اباد و اباریک هم افراد خوب و بزرگ دارد که به نوبت اعلام می شوند
کاکا حاج صیفقلی راهنمای مشکلات مردم
اولین معلم ده مشهدی علی اکبر قربانی ( علیدادی) معلم مکتبی
کاکا علی محمد حسین (علیدادی) بهترین کشاورز
کاکا فزکی بهترین صیاد پلنگ
کا کا علی محمد ما شالا (شا حسن) اسکی ساز با استفاده از مواد طبیعی موجود ان زمان
کاکا رضا سبزیان (ملا) دندان پزشک با استفاده از گاز انبری – چند نفر طرف را می گرفتن بدون بیحوشی و کاکا رضا روی پا های او می نشست و انبر را داخل دهانش می کرد و با یک تکان دندانش را می کشید ناله او تا فلک می رفت ما بچه بودیم و فرار می کردیم
خاله مش حَسنی همسر احمد علی میرزا (شا حسن) بهترین ماما ی ده بود
مغازه داران مش یداله- مش محمد – صید عطا- خونساری
جلیل نمد ما ل هم اهل سده اصفهان بود خوب نمد در ست می کرد
بهترین شکسته بند کاکا علی جون و کاکا حسین سلیمان یادش بخیر یک روز اه از روی پشت بام رد می شدم نگاهم به بالون بود که ناگهان از دریچه کاه دان افتادم پایین و دستم شکست وقتی پدرم آن را بست سر یک هفته خوب شد و چوب آن را باز کرد
بهترین توشما ل مش غلامحسین بود که تا یک هفته که عروسی بکار بود ساز
می نواخت آخه عروسی های آن موقع مثل حا لا نبود حال و هوای خاصی داشت عروس را سوار مادیان می کردند و داماد افسار ان را می کشید و سواران دیگر نیز در اطراف آن می تاختند
هنگامی که عروس را به خانه داماد می اوردن داماد قایم میشد و جوانان ده به دنباش می گشتند و هنگامی که او را می یافتند حسابی مشت و مال میدادند و پیش عروس می بردند
بهترین پاکار (نگهبان کشاورزی) مشهدی شفی
بهترین قران و شاهنامه خوان مشهدی یدالله باقری
بهترین خاک سپار میت ها مشهدی عباس
بهترین صدا علی اکبر
نگران نباشید ادامه دارد
اصطلاحات
مش =مشهدی
گا یلو= کسی که گاو ها را به چرا می برد
برگلو= کسی که بر ها را به چرا می برد
تش تنیر= آتش تنور
حمومی= کسی که مسئول روشن کردن حمام بود
کاکا= عمو
تا ته =عمو
شیلون= نذری
بالون=تیاره=هواپیما
توشمال= نوازنده ساز
گون= درخچه اي با خارهاي تيز
دالونی=نام محلی است
حلفدونی=بازداشتگاه
خیشکار= ابزار شخم زدن
کی شی = نام بازی محلی است که افراد خم می شوند و یک نفر از روی ان می پرد
قاب بازی= تکه استخوان پای گوسفند است که ان را جدا می کردند و چند نفر باهم یک بازی جذاب انجام می دادند
قام= قایم شدن پنهان
گمان- سسمو- کومیر- مقوو- پوشوم = نام نفرین های محلی است
زاغه= زیرزمین محل نگهداری حیوانات است
سیس= محل نگهداری آذوقه حیوانات است
سیکسون= نام کوهی در شمال چغاگرگ
چغا= بلندی
آسیو= آسیاب
جفت=معیاری برای سنجش املاک زراعی مثلا 6 جفت که هر جفت 20 هکتار است در مجموع 120 هکتار
پاکار= نگهبانی از کشت و زراعت مردم
ادامه مطلب


<
.......................
مطالب را اينجا جستجو كنيد
....
........
اسامي چهر هاي سرشناس طايفه هيودي كه ارتباط خوبي هم با وبلاگ چغاگرگ دارند
به شرح زير است:
آقايان مهندس پرويز هيبدي (هيودي) مدير كل شركت حفاري و دريايي زاگرس و سازنده حسينه - و مدرسه چغاگرگ- -حجت السلام حسين يوسفي (هيودي) عضو دو دوره شوراي شهر دزفول -دكتر علي براتي (هيودي) ريس دانشگاه برق و معاون پژوهشي دانشگاه دزفول مهدي فرهنگ (هيودي) وكيل دادگستري-علي بنيادي (هيودي) رييس دبيرستان در دزفول -حاج آقا خجسته نژاد-ملا شنبه شيخ اسدي ( هيودي ) شاعر -دكتر حجت كوثريان (هيودي ) استاد دانشگاه -سرهنگ اسماعيل صفري(هيودي) رييس پليس شهرستان لالي مهندس محمد طراني ملا (هيودي) عضو دور دوم شوراي شهر دزفول و رييس يكي از شعب بانك صادرات دزفول و ريس هيت مديره صندوق قرض الحسنه حضرت رسول- -مهنس حاجي علي هيودي ( هيودي) مدير كل پخش فراورده هاي نفتي در تهران-عليرضا شكري هيودي تكنسين زير دريايي- اسد رباني (هيودي ) معاونت بنياد جانبازان دزفول و نويسند - -مهندس نصر ا.. هيبدي (هيودي) گوينده شبكه خبر در تلويزيون-حسين سليماني (هيودي)دبير باز نشسته دبيرستانهاي اليگودرز-مهندس مجتبي صفري وبلاگ نويس و سردبير خبرگزاري اينا نيوز -منصور عيديان هيودي ) مدير مدارس كم توان ذهني در دزفول-مهندس تقوي نژاد (هيودي) كارشناس مخابرات دزفول-سرهنگ علي فتحي (هيودي) رييس كلانتري دزفول-مهندس حسن لطفي هيودي كارشناس ايمني سازمان برق استان خوزستان - مهندس علي اكبر هيبدي مدير عامل شركت پرتونگار در اهواز -جناب بستاكي هيودي صدا و سيما اهواز - علي غلامي (هيودي) مدير دبستان شهرك هاي دزفول -امير حيسن ملايي معاون مدارس دزفول - دكتر عبدا... شميسا (هيودي) استاد دانشگاه -سردار محمد باقر بهر ه ملا (هيودي) سردار سپاه در تهران - بختيار گلابي (هيودي) كارشناس ارشد حسابداري -مهندس موسي كوثريان (هيودي) كارشناس ارشد هوا و فضا در تهران-مهندس يوسف طراني ملا استاد دانشگاه آزاد سوسنگرد-مهندس ابوذر سليماني دانشجوي ترم آخر رشته مكانيك دانشگاه دزفول-ايمان اميدي دانشجوي رشته مكانيك - سعيد حسن زارعي دانشجوي رشته مكانيك - مهندس محسن حسين زاده مهندسي شيمي در تهران -علي پارسانژاد وبلاگ نويس - علي لطفي هيودي -علي عباس هيودي وتعداد زيادي از دانشجويان و مردم خوب هيودي و جوانان خوب چغاگرگ از جمله آقايان كريمي- سبزيان- سليماني- ابدالي- مهدي- گايكاني- برجي ملا- زكي ملا- آباريكي- ملايي – و...
...........