تبليغاتX
وبلاگ چغاگرگ
اشعار محرم پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 13:12

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

تک در ختی در بیابان یکه و تنها کشید

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجر ز پشت سرپی مولا کشید

گفتمش راهی بکش کان رساند مقصدم

راه عشق و عاشقی و مستی و نجوا کشید

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون بکش

عکس حیدر در کنار زهرا کشید

 

لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

روزگار غریب چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 12:36
Image hosted by allyoucanupload.comImage hosted by allyoucanupload.comImage hosted by allyoucanupload.com

این تصاویر مربوط به سریال روزگار غریب و واقعیت های روستا های ماست در زمان قدیم مکتب خانه"حمام خزینه ای"دعا و ثنا خوانی پیرزنی در هنگام بیماری افراد "

وبسیاری از مسائل دیگری که در این سریال به خوبی نمایش داده می شود

  مردان غریبی که امروزه نام و نشانی دارند از همین روستا ها هستند اما...

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

پیا یکشنبه بیست و سوم دی 1386 11:47
پیا قدیم                                            پیا جدید

سبیل تا بناگوش                                ریش ستاری

کله خسروی                                     کلاه نداره

چوقا مال بف                                      کاپشن چرمی

شولار دبیت                                       شولار لی قرتی

گیوه ملکی                                       کفش ادیداس

شال مسقطی                                  کمر بند چرمی

تفنگ برنو پنج تیر                                تفنگ نداره

سواراسب نیل                                   سوار نیسان

گرز شش پر                                     زنجیر دراز داره

 روغن حیونی خورده                            روغن نباتی

به کوه و دشت و صحرا                       همیشه به بازار

نانش فتیر و گوشت بره                       ساندویچ و دسس

هوای پاک کوهها                                دود و دم ماشینا

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

خلیل آباد چهارشنبه نوزدهم دی 1386 15:8
 

واما برای دوستانی که خواسته بودند در مورد علت کوچ یا مهاجرت خلیل آباد بنویسم

خلیل آباد و چغاگرگ و آباریک همانطور که قبلا گفتم هر سه روستای هیودی نشین در دامنه اشترانکوه  حد فاصل املاک طایف های زلکی و حاجیوند و ایسوند و بساک  قرار دارد دلیل مهاجرت این روستا ها همانند دیگر روستا ئیان  به اول انقلاب بر میگردد

تاریخ این روستاها برمی گردد به زمان خلیل خان و یداله خان در دوران امیر مفخم

ظاهرا از مسیر زز و مارو وارد این منطقه شده اند و مسیر کوچ آنها از دامنه اشترانکوه به پل کول و رهرو و کوه سالن تا نم نم چه دزفول و سردشت خوزستان است

همانطور که در تصویر ملاحظه می کنید در انتهای این منزل دامنه اشترانکوه پیداست و کنار آن روستای خلیل آباد  و کمی بالتر منطقه دالونی  و سمت چپ آن بسمت الیگودرز در ۳ کلیومتری روستای آباریک است

این مناطق در اردیبهشت ماه بسیار دیدنی و سرسبز است

کوه قالیکوه که در تمام فصول سال پوشیده از برف است نیز در ۱۰ کلیومتری این مناطق است که هرساله کوهنوردان و گردشگران زیادی به  آن صعود می کنند

Image hosted by allyoucanupload.com Image hosted by allyoucanupload.com

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

زمستان سخت سه شنبه هجدهم دی 1386 12:14
 

برف و بوران

یادش بخیر زمستانهای قدیم روستا

وقتی  شب  زیر کرسی می خوابید ند صبح زود که بلند میشدند حتی راه عبور از داخل ساختمان به حیاط هم بسته شده بود چاره ای نداشتند جز اینکه تونل بزنند و مسیر را باز کنند .شما تصور کنید سه ا لی چهار متر برف  در یک روستای دور افتاده که تا شش ماه چشم از همه جا می بریدند حالا در این میان افرادی به بیماری مهلکی  دچار شوند  ویا آذوقه خودشان  و  حیواناتشان هم  قطع گردد  وامان از روزی که برف یخ نبندد  وقرار باشد کسی به روستای  مجاور برود . سخت تر  انکه باد روبه هم شروع شود وحتی فردتا یک متری خود را هم نبیند ومسیر راگم کند.

در این میان حیوان بٌرنده گرگ است که مسیر را بر افراد می بندد و با پاهای

 

ادامه مطلب را کلیک کنید:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

صندوق قرض الحسنه حضرت رسول اکرم یکشنبه شانزدهم دی 1386 14:10
کار برای مردم خستگی ندارد خصوصا اگر کار فرهنگی باشد.

  مهندس محمد طرانی ملا و  اسد ربانی  از بانیان اصلی تشکیل صندوق قرض الحسنه حضرت رسول اکرم دزفول بودند مهندس طرانی ملا در دور گذشته از اعضاء اصلی شورای شهر دزفول بود و اسد ربانی  نویسنده کتاب شرحی بر احوال ایل خود هیودی  است که شرح آن در ادامه این مطلب آمده  مدیر عامل این صندوق بوده اند لازم بذكر است علارغم ناكامي بسياري از صندوقها به دليل عدم مديريت صحيح اين صندوق تراز مالي عالي دارد و همجنان به مردم ارانه خدمات مي دهد

 

ضمنا از برادر پارسانژاد و ربانی که در ارسال مطالب کمک  شایانی انجام داده اند تشکر و قدر دانی مینماییم 

تصاوير اعضا صندوق:

 

 

 

اکنون اصل مطلب:

 

تفكر تشكيل صندوق توسط مهندس طراني ملا از سال 78 و با هدف خدمت به محرومين و كساني كه توانايي گرفتن وام با استفاده از مدارك از بانكها را نداشتند شكل گرفت .

مراحل اوليه طي شد و شروع رسمي كار صندوق از 3/12/80 بود

 

تفكر تشكيل صندوق توسط مهندس طراني ملا از سال 78 و با هدف خدمت به محرومين و كساني كه توانايي گرفتن وام با استفاده از مدارك از بانكها را نداشتند شكل گرفت .

مراحل اوليه طي شد و شروع رسمي كار صندوق از 3/12/80 بود .

در حال حاضر و در حدود 6 سال از فعاليت صندوق حسابهاي حواله اي به بيش از 600 حساب و پس انداز قريب به 5500 حساب مي باشند . صندوق سالانه نزديك به 10 ميليارد ريال وام با كارمزد 4درصد پرداخت مي نمايد كه اكثرا صرف ازدواج مسكن ، بدهي ، كشاورزي و دامداري و ... مي گردد و نيازي به ارائه اسناد و مدارك مربوطه از جمله دفترچه دامداري و كشاورزي يا مدارك ديگر ندارد

در حال حاضر هيات امنا و مديره صندوق به شرح زير مي باشند

مهندس طراني ملا ( رييس هيات مديره ) حسين شافعي - شاه حسن ( مدير عامل ) اسكندر صفري - عليدادي 0 معاون رييس هيات مديره ) نعمت اله عباسي _ پاپي ( معاون مديرعامل ) عليرضا صفري - شاه حسن ( منشي ) اسد رباني - جمشيد وند ( بازرس ) و ديگر اعضا هيات امنا عبارتند از موسي تقوي و علي حسين جمشيديان - از برادران جمشيدي عبداله خورشيدي  از برادران پاپي - فيروز بهره ملا از برادران عليدادي و عبدالرضا فرامرز ملا از برادران ملايي و آقايان زير از هيات مديره استعفا داده اند

علي سبزيان پاپي

امين رشيدي راد - علي وند

خدارحم زماني - شاه حسن

غلامشاه نصيرملا - ملايي

حاجيعلي حسن هيودي _ ملايي

علي بنيادي _ پارسي

در حال حاضر 4 نفر در صندوق مشغول كارند

حسين شافعي مدير عامل و مسئول پرداخت وام از طايفه شاه حسن

 علي پارسانژاد كارمند باجه و از تيره ملا  

محمد حسيني ( شاه حسيني ) از تيره شاه حسن و كارمند باجه

خدارحم براتي از تيره شاه حسن و مسئول كارهاي اداري صندوق و وصول چكهاي مشتريان يا به اصطلاح بانكيها بروات

 

ابن مطلب  از زبان آقای اسدی

 

همانطور که می دانید کار فرهنگی یکی از اصلی ترین یا به قول  بعضی ها تنها مسئله اصل بشر از گذشته تاکنون و  اینده بوده و خواهد بود يعني تاثيرگزاري آن در زندگي بشري منحصر به فرد مي باشد، اين تاثيرگزاري عموما آني و دفعي نيست بلكه به طور طبيعي زمانبر مي باشد. وحتي براي اينكه مطلبي ويا رسمي در جامعه نفي يا اثبات شود گاهي به دهها سال زمان نياز مي باشد. كه اين خود فراست ، درايت وسعه صدر خاص خود را مي طلبد.

جناب آقاي زارعي بنده هم مانند شما داراي افكاري بوده و زمينه تحقيقاتي داشتم كه پس از بررسي به اين نتيجه رسيدم كه بايد پيرامون .هيودي باب ،مكتوباتي داشته باشم، از چندين سال قبل كاري را بطور جد شروع و اكنون در مرحله پاياني آن يعني تايپ و صفحه آرائي آن كه اميدوارم در اين راستا قدمي هرچند كوچك برداشته باشم.

كتاب داراي سرفصلهاي متعددي است كه براي اطلاع شما ونيز رعايت اجمال تنها به بعضي از سرفصل هاي آن استفاده مي شود.

1- گذري برتاريخ بختياري 2- شجره كلي باب هاي ايل مميوند(مؤمن وند)(با اين توضيح كه تمامي طوايف وتيره ها و گاها دسته هاي هريك از بابهاي فولاد وندباب،عبدالوند باب، عيسوند باب، بساك باب، حاجيوند باب وهيودي باب به تفكيك نوشته شده است. 3- گذري بر تاريخ هيودي 4- نقش هيودي باب در ابعاد صلح و صفا در طوايف همجدار.

5- وصف مميولز (مؤمن ولز) به نظم اين شعر در بهمن ماه سال 1385 با تعيين موضوع ومحتواي آن وبنا به درخواست بنده از آثار شيخ اسدي جهت چاپ در كتاب سروده شده است، ظاهرا در ديدار شما يا ملاشنبه در اختيار شما نيز قرار گرفته است.

6- شجره كلي طوايف هيودي به تفكيك و ترتيب كربو-دسته-تيره وطايفه

7- نسب نامه  ذكور تك تك افراد تيره ها و وطوايف هيودي از كودكي تا 10 الي 15 نسل گذشته

8- هيودي و جنگ تحميلي  9- تعريف لفظ هيودي-مميوند-بقيل و ...  10- ارتباط هيودي با احمدبن موسي(ع)(شاه زاده احمد) وموضوعات ديگر،اميدوارم با عنايات الهي كتاب فوق در سال 1387 در اختيار مشتاقان وفرهنگ دوستان عزيز قرار گيرد.

در پايان ضمن عرض پوزش بايد عرض كنم كه در نوشتن نام طوايف، تيره ها و نام بزرگان آنها به مطالعات، تحقيقات و پژوهش هاي فوق العاده اي نياز كه جنابعالي در نوشتن مطالب خود به اين نكته توجه كافي نشده است كه اين خود چه بسا باعث تفرقه وتشت در بين طوايف شود، با اينحال براي اطلاعات بيشتر، شجره ايلي جنابعالي را به شرح زير مي نويسيم ولي وارد شدن در وادي بزرگان ودسته بندي وطبقه بندي آنها به هيچ وجه صلاح نمي دانم.

اقوام : لر

قوم : بختياري

رده اول ايلي : ايل چهارلنگ

رده دوم ايلي : ايل مميوند(مؤمن وند) و ...

باب : هيودي باب و ...

طايفه : ملائي و ...

تيره : صيدعلي-مهدي-باقري و زكي و مجدي

دسته : غلامحسين و ...

كربو : سليمان و ...

خانواده : حسين و ...

 

 

والسلام

رباني (جمشيدي)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

نکته سوم یکشنبه شانزدهم دی 1386 14:0

بسمه تعالی

 روزگاری چینیان و رومیان در محضر یکی از شاهان از مهارت و چیرگی خود در هنر نقاشی و صورت گری داد سخن دادند شاه چنین ثواب دید که خانه ای در اختیار هر دو فریق قرار دهند  تا هر کدام در قسمتی از آن به نقش و نگار پردازند  و میان هردو گروه پرده ای آویختند تا از کار یکدیگر آگاه نشوند رومیان از هرگونه رنگ و نگار بهره جستند ولی چینیان رنگی به کار نبردند و فقط به صیقل دیوارها اکتفا کردند وقتی

 

 

لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

ملا شنبه قسمت دوم شنبه پانزدهم دی 1386 19:0

باسلام  

 

سلام دوستان

قول داده بودم از شاعر گمنام  طایفه هیودی براتون بنویسم خیلی وقت بود که دلم می خواست با ایشان ملاقات کنم  اما راهم دور و وقتم کم

نمی خواستم در بستر بیماری ملاقاتش کنم  اما...

 مشهدی شنبه  شیخ اسدی  معروف به ملاشنبه سواد را نزد پدرش  ملا شیخ محمد  در زمان عشایری آموخته است

از پانزده سالگی  شعر هایی به سبک لری و بختیاری  و حماسه های لر  سروده است چندین بار در همایشهای محلی و ملی  عشایر شرکت کرده  و کار خود را ارائه نموده  ولی کسی از وی به طور رسمی یادی نبرده است

خودش متولد روستای آباریک است ودر سال ۱۳۰۳ دیده به جهان گشوده است

پسرش محمد رضا شیخ اسدی در زمان جنگ تحمیلی شهید شده است  راهش گرامی باد

 وی هم اکنون در محله هیودی  پشت بیمارستان افشار دزفول ساکن است

وقتی با او ملاقات کردم سلام کردم خودم را معرفی کردم  پدرم را شناخت

  گفتم  :  ملا بگو  از هر آ نچه را میدانی گفت:

ادامه اشعار ملا شنبه شبخ اسدی (هبودی)

درضمن اگر در ترکیب بندی  اشعار اشکالی بوجود آمده بدلیل غلط چاپی  و یا عدم شناسایی  خط شاعر بوده

 

بسمه تعالي

 

 

 

 

 

لر کو چک و بزرگ

بنام آن خداوند يگانه                                       

       كه هست و بود و باشد جاودانه

سلام بر كل ايران دياري                       

                      خصوصا" گرز و بوم بختياري

ز مركز تا لرستان تا به اهواز                          

      اصفهان تا كوه كيلویه  تا به شيراز

تمامي زايل هفت و چهار لنگ                        

            و از نسل بزرگ بختيارند

به هركاري دلاور مرد هستند                        

               شجاعت پيشه و همدرد هستند

ز سركشهاي سرداران با نام                               

          كه بودند پي روان دين اسلام

ز هر مرزي به ايران شد تجاوز                    

                 بختياريها بودند مرد مبارز

و ميدادند سرکوبش" چه شيران              

         دفاع كردند بهر خاك ايران

بخوبي آن بزرگ مردان آزاد                        

             نهضت مشروطه را كردند ايجاد

بگويم از غيور مردان چالنگ                       

          كه در عهد و وفا بودند يك رنگ

محمود صالح كنورسی ممزائي سرا سر           

          گندلی زه موگوئي دو ايل ديگر

ميوند و زلقي همه برادر                                  

     همه ايل چهالنگند سراسر

بسي داشتند دلير مردان با هوش                     

          نمي كردند ميهن را فراموش

مشورت داشتند با پيران كامل                        

         براي اختلاف حل مشكل

اگر گاهي مي شد کشت و قضائي                     

          جمع مي گشتند هر مردي زجائي

بزرگان مي نشستند عادلانه                              

          بطور رسم و آداب زمانه

بزرگان ديهه را هم مي بريدند                         

   مال و ملك اسب و تفنگ مي آور يدند

بگويم داستان  ز ميوندان                              

      فولادوند و هيودي و حاجي وندان

عبدالوند و بساك عيسوندان                           

       بعد از آن هم سالاروند و گراوندان

كه اين هشت طايفه ميوند هستند                   

            و داراي نامي بلند هستند

خيلي داشتند مرادان دياري                             

              بسي داشتند شيران شكاري

ز ييلاق تا به قشلاق دشت و روستا                  

               فقط گوئيم نام كوهها آن را

اشتران كوه قالي كوه تابه تمندر                        

            شيرمردان شجاع پشت سنگر

زمالو تا گريبه تابه سالند                                

                تمامي به نشين ايل ميوند

سراسر ساكريان هفتنان و دز                         

                    همه ايل ميوند مبارز

ز درود تا بربرود  تا اليگودرز                 

           و رگ زيبا ماهرو" چهاردره زز

ز دزفول تا سد دز تا به آب شور                      

              تمام ايل ميوندند غيور

پل كول عبور ايل پائيز و بهار بود                   

          قبل از خط ماشين و قطار بود

بزرگ داشتند سرداران سرور                        

              بمثل سالار شهاب لشكر

هجبر سلطنه سمسام و زرغام                          

          و تيمسار علي خان آن مرد بانام

يکي خواج فرخي بزرگ ديگر                       

          ز يوسف خان بگويم شير سنگر

كدخدايان بزرگ ايل ميوند                           

    سرشناسان و شجاعان خردمند

كلونتر ها يشان نمونه بودند                      

     سرپرستي از طوايف مي نمودند

صلح جو مهمان نواز مردان عارف            

       براي حل مشكل در طوايف

 

 

 

 

طايفة هيودي هشت تيرهستند           

   كه همدستند و هم زنجيره هستند

علي داد و جمشيدوند ملائيانند                 

                     پاپی ها شاحسنان و عليانند

پارسيان جودكيان همه برادر                      

            تمامي هيودي هستند سراسر

به هر شادي و غم بودند با هم                       

                     به مثل يك درخت سخت و محكم

بگو بشنوداشتند از بزرگان                                 

               همه پي رو دستور قرآن

سواد دار داشتند مردان عارف                            

               مكتب قرآن در بين طوايف

بسي داشتند بزرگ پاي دفتر                                   

           بسي داشتند دلير پشت سنگر

هميشه كلاس قرآن بود داير                                  

             همه جا بين روستا و عشاير

صلح جو بودند اندربين مردم                                   

          براه خير مي زدند تكلم

 

صلح جنگ حاجي وند و عبدلوند

زمان جنگ زز" دو طوايف                

 حاجي وند و عبدلوند گشتند مخالف

بكشتند 24 مرد اندر آن جنگ                         

                   بسي غارت بسي حرفهاي ننگ

هيوديها هم خيلي بودند دلتنگ                                

            براي همسايه ها ي كشته در جنگ

تلاش كردند براي صلح ايشان                                

            همي رفتند پهلو ي بزرگان

بزرگان عاقلان با هم نشستند                                 

            براي فكر صلح تصميم بستند

ميزبان صلح بودند هيوديها                                    

            دو طوايف جمع گرديدند يكجا

 

 

 

 

خون بس كردند با هم در توافق                          

                مال ملك دادند هرچه بود لايق

صلح شان دادند با هم هيوديها                                  

          بازهم همسايه گشتند اندر آنجا

 

صلح جنگ زلقي و عيسوند

زلقي و عيسوند دعوا نمودند                                     

         دوشمني سرسختي بر پا نمودند

صلح شان دادند با هم هيوديها                               

             گذشت كردند هر نوع بديها

پهلوي هم نشستند عادلانه                                     

             ببين رفتار مردان زمانه

ببين رفتار ايل با وفا را                                       

             قضاوت هاي خوب با صفا را

 

صلح جنگ بساک و حاجیوند

بياد آريم با ياد خداوند                                           

            ز جنگ بين بساك و حاجيوند

در آن جنگ چند نفر هم كشته گرديد                           

         جنگ و غارت بين شان آغشته گرديد

هيوديها ميانجي كردند بسيار                                       

       براي صلح همي كردند تكرار

جمع كردند بزرگان با آبرو را                                 

           صلح شان دادند زز و بربرو را

از طايفة الياسي بكنيم يادي                                  

              جنگ اولاد رضا محميد و هادي

در آن كشته گرديد كدخدائي                               

                اله يار نام يك مرد شجاعي

هماندم جمع گشتند هيوديها                                    

             براي صلح رفتند نزد آنها

 

 

 

كه در روستاي و در كناري                               

                زدند مجلس در پاي چناري

خون بس كردند صلح با رضايت                             

           ببين رفتار ايل با صداقت

 

جنگ گوروی و حاجیوند

در آخر بگوئيم از عيسوندان                               

               جنگ بين گوروي و حاجي وندان

كه مردي كشته شد از گورويها                                

           زد و خورد خسارت در همه جا

بزرگان هيوديها همه با هم                                      

           برفتند بين شان پشت سر هم

بطور خواهش و آرامش دل                                

               سخن گفتند براي حل مشكل

گهي اينجا گهي آنجا نشستند                                 

              خون بس كردند تصميم صلح بستند

به مسجد بوسيله هيوديان                                       

            صلح كردند گوروي و جافروندان

 

دعا

خداوندا به آن جاه و جلالت                                   

            بحق پنج تن آل عبايت

بده توفيق به آينده سازان                                     

              كه باشند پي روان دين و قرآن

ايل ميوند غيور بختياري                                   

                بگيرند راه راست رستگاري

شاد كن روح تمام رفته گانرا                                 

            خصوصا" روح پاك شهيدانرا

تمامي انبياء و اوليا را                                          

            و هفتاد و دو شهيد كربلا را

درود بر امام پير جماران                                      

            سلام بر رهبر محبوب ايران

 

 

حضرت مهدي كه هستيم چشم براهش                         

         صلوات بر آن جمال پاك ماهش

سرودم شعر براي يادگاري                                         

       ملا شنبه هيودي بختياري

دعا گوئيم بر خواننده بسيار                                   

            كند يادي از اين شاعر افكار

 

 

دفاع از ملک هیودی

بسم الله الرحمن الرحيم

 

بنام خداوند يزدان پاك                                            

          بيا بشنو از هيودي و بساك

كه يك روز ييلاق در بر رود                                 

            بروستا كه نامش چغاگرگ بود

در آن چندي از هيوديها بدند                                

              كه سالها ي سال اندر آنجا بدند

بيامد ز پائين مالي بساك                                     

              همي آمدي او نداشت هيچ باك

بيامد به نزديكي كشت زار                                  

               به ايستاد آنجا بينداخت بار

بگفتند شايد بود هيودي                                        

             بديدند كه هست مال مش بندلي

بگفتند او را چه كارش كنيم                                  

             سزايش همين است كه بارش كنيم

كه احشام او كشت ما ميخورد                                  

          تمام زرع ما را زبين مي برد

يكي كدخدا نامش امير قلي                                     

            كه او بود با دانش و پردلي

دگر نام او  آ فرهاد بود                                            

                    نام نیکش تا ابد یاد بود

بگفتا مداريد يكسر صدا                                         

           بپرسیم از او درد و احوال را

برفتند پيش مش بندلي زود زود                             

             و بعد از سلام گفت دردت چه بود

چرا آمدي نزد اين زرع كشت                                

            كجا مرد عاقل كند كار زشت

 

 

 

 

 

توئي مرد دانا و نامت بلند                                   

              چرا كردي اين حركت ناپسند

بيا تو از اين حرف من گوشدار                               

           بكن كوچ از ین اين كشت زار

ولي در جوابش چنين گفت او                                 

            كه اي مرد با عزت و آبرو

از اينجا نخواهم كنم كوچ بار                                 

             ضرر نرسانم به اين كشت زار

كه اين ملك اربابي است از كسي                              

           تصرف كنم سهمي از او بسي

نكرد حرف آن كدخدا را بگوش                               

           كه ناگه زروستا برآمد خروش

چه شد صبح خورشيد برشد بلند                              

            برفتند در مال او مرد چند

برفتند و ريختند در مال او                                         

       شكستند اوضاع و احول او

كه پس چند نفر عاقل و خرده سال                             

         بكردند آنها را  رد ز مال

و مش بندلي هم بشد در غضب                                   

        ز غيرت بدندان گزيدند لب

فرستاد نامه تمام بساك                                         

            كه امروز جنگ است بيائيد پاك

ز پير دزگه "چشمه پر"و خمسون       

     هم از ده دلاكان "عليگرون

ز جو خوش و چرباس و دمبه كمر                 

                     خبر كرد تا خاكباد سربسر

سوار و پياده بكندند زجا                                     

              نهاندند رو سوي آن رزمگا

تفنگ چين شان هم به سنگر نشست                            

         ديگر شان همه گرز و شمشير بدست

بكردند حمله به آن روستا                                      

            به قصاص مش بندلي كد خدا

كه از هيوديها كسي را نبود                                    

           بجز آنكه چند كارگر آنچه بود

هم از صاحب خانه و رهگذر                                

    بشد جمع از هيودي چهل نفر

همچنین اشعاری در مورد آمیر قلی و آمندنی سرودند

 

 اشعار ميرزا محمد سرداري

 زادگاه

 كشاورز زاده در ايام چند         به دشت چغاگرگ نامش بلند

چغاگرگ باشد دهي با وقار       و مردان سخت كوش پي كارزار

بزرگان بنام و جوانان دلير       به مردي و غيرت مرد همچو شير

 طبيعت چغاگرگ

 بود شرق اين ملك كوهي بلند    زماني در اين دشت سكه زدند

بود نزداين ملك كوهي بخواب    بنام كول  جنت و غار عقاب

جنوب مور زرين بادوش پير    بود حد اين ملك شيران دلير

بياييد اي شهرياران جنگ       شمال پهن دشت است تا كول زنگ

نشسته به پيشم يكي كوه شير    شتر كوه و هم تنگه برف پير

بسوي دگر باشدم كوه سخت    چو قليكوه هم بر نشسته به تخت

يكي جاي دارد خوش آب و هوا       بتاريخ نامش بود تخت شا

مكاني دگر جاي دارد به كام      كه دالاني و مورزرين بنام

هوا خوش نگار و زمين پر ز زر       از او شاد گردد دل رهگذر

بود چشمه او آب در كنار               كه هست جاي گردش بفصل بهار

چه گويم از اين نعمت بي شمار     لرستان به اين ملك كند افتخار

  وصف دليران

دليران و شيران و چابك سوار   در اين دشت نمودند همي كار و زار

نبرد ها بكردند با هم بسي        كه از كارشان نيست واقف كسي

دراين پهن دشت با فرهي        بود مسكن طافه هيودي

جهاندار بداده به اين ملك ياري    ديار كهن خطه بختياري

بزرگان معروف با عاطفه          صيادان مشهور اين طايفه

كه نامشان نگويم همه مهترند      همه هر يكي از يكي بهترند

دلم تنگ گشته از اين روزگار         كه بود ست  جاي يلان آن ديار

از آثار و تاريخ گويا بود              كه شهرش بنام خليله بود

سوار نامي آن روزگار              به گويي و به ميدان در كار زار

 احترام و عهد و وفا

 بيا دست بر دست ياري كنيم       ز مجلس نشينان يادي كنيم

سيه چادران را به پا داشتند        درفش يگانه بر افراشتن

جوانان بي كينه و بي ريا         كمر ها ببستند به شال و قبا

به پيش بزرگان تعظيم وار      همي ياد دارم از آن روزگار

اگر گه گهي درنگي بٌدي        ميان دوكس كار جنگي بٌدي

نشستند با هم به يك صبح و شام     بكردند و كار دوكس را تمام

همه صلح جو و همه نامدار         خدايا كجا رفت آن روزگار

كجايند خوبان به عهد و وفا     كجايند بزرگان به صلح و صفا

 در وصف  شهرستان اليگودرز

 بود شهر من شهر گودرز شاه     بتاريخ ايران  رقم زد چو ماه

در اين شهر بودي يكي خانقاه       گدايان مسكين در اين جايگاه

گهي بحث دين و آيين ناب         گهي راز با دوست گهي مست خواب

چو خورشيد عباسي چو شاه جهان       سر شب دراين شهر بٌدي مهمان

ز كرمان و ايلام و مازندران     بٌدي مركز خانقاه اين مكان

 ودر وصف خود مي گويد

 كه ميرزا محمد بنامم همي       يكي چاكر از طافه هيودي

ز شهرت چو پرسي سرداريم    خداوند سبحان كند ياريم

خدا را ستايش خدا را گواه          كه در زندگاني بوده ام بي ريا

چو دست نيازم به در گاه او         ز عصيان سر افكنده در پاي او

نيم لايق بندگي شايدم               ز درياي او قطره اي بايدم

 

همچنین ملا شنبه در مورد آمندنی و آامیر قلی اشعار ی سروده است که در ذیل آمده است

به ياد آمندني وآاميرقلي هيودي


اميرقلي ملائي شيردياري

شجاع مردي زايل بختياري


روستا چغاگرگ كرده به مركز

درمحل بربرو زلقي وزز


صلح جو مهمان نوازبا علم وايمان

همركاب سالاروتيمسارعلي خان


آن زمان آمندني مردي دلاور

هم سوارهم سرفه كش هم مردسنگر


هميشه روز تفاق يك مرد برجا

قطارا چارچپ وراست سه تيركوتا


يادكنيم زروزگار بهارچهارلنگ

كوجه رد شيرمندني به لحظه تنگ

   همچنين وي ابياتي جالب در مورد جنگ ايران و عراق  و دلاوري هاي جوانان در اين رزمگاه نوشته كه در پست هاي بعدي قرار خواهم دارد

 

 

 

 

لطفا ادامه مطلب را کلبک کنبد:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

سلام حاجی جمعه چهاردهم دی 1386 14:0

حجکم مقبول

حاج آقا  رمضان و همسر محترمه ( والدین آقا مجتبی)

و حاج آقا امان اله  زکی ملا 

 و دیگر حاجیان طایفه هیودی  زیارتتان قبول 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

ای کاش جمعه چهاردهم دی 1386 8:49

دوست عزیزم  آقا مجتی  این مطلب را نوشته  و دیگر دوست گرامیم  ابراهیم  خدایی  آن را در نشریه لر بلاگ  منشر کرده  اکنون بنده میگم  خدا کند  این رسم و رسومات  دوباره احیا گردد و  بلکه دوباره  ایلات و عشایر و روستا ها  با هویت اصلی و بومی  و نژادی خود گامی در جهت احیای فرهنگ اصیل  قوم بزرگ لر بردارند   پس ای کاش بنزین زودتر سهمیه بندی میشد: 

اکنون مطلب را بخونید

 به دليل بالا رفتن بيش از حد ميزان كرايه حمل و نقل، تعداد قابل ملاحضه اي از عشاير ميوند بختیاری بازگشتي دوباره به كوچ مال رو داشتند.

.

بنا به اظهار آگاهان محلي حدود 15درصد از عشاير ميوند بختياري كه همه ساله، كوچ پاييزه را به وسيله ماشين انجام مي دادند؛ امسال به دليل عدم توانايي پرداخت كرايه ماشين بازگشتي دوباره به كوچ مال رو داشتند.

اين در حالي است كه طي سه دهه گذشته با توجه به مشقات كوچ مال رو و تغيير شرايط اجتماعي_اقتصادي عشاير بختياري، كوچ ماشيني به مرور زمان جايگزين كوچ ذكر شده گرديد.

از جمله دلايل بالا رفتن نرخ كرايه از 150 هزارتومان در پاييز گذشته به 250هزار تومان، سهميه بندي بنزين و بالا رفتن حجم حمل و نقل ماشين هاي ديزلي بيان شد.

گفتني است كوچ پاييزه عشاير ميوند بختياري حدود 20روز به طول مي انجامد و طي اين مدت عشاير ميوند پس از گذشتن از ميان كوه به حوالي شهرستان دزفول عزيمت مي كنند.

زمين هاي ييلاقي عشاير ميوند بختياري  ( هیودی از طایفه است )در جنوب استان لرستان و گرمسير اين عشاير در شمال شهرستان دزفول مي باشد
نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

ملا چهارشنبه دوازدهم دی 1386 11:13

 

 دوستان این مطلب را هم به انتهای  عنوان  ملا شنبه شاعر هیودی انتقال دادم

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

دیدار یکشنبه نهم دی 1386 6:51


این هم  تصویر تعا مل و همبستگی تیر های هیودی

که برای کارهای خیر دور هم به گفتگو می نشینند

Image hosted by allyoucanupload.com

ادامه  را کلیک کنید:

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

تسلیت دوشنبه سوم دی 1386 20:54
درگذشت مشهدی پنجعلی  نصیر ملا بزرگ خاندان  و علی

 ملایی  ودیگر اقوام طایفه هیودی که احیانا دار فانی را وداع

 گفته اند  تسلیت  مگوییم 

 برای بازماندگان  صبر و بردباری خواهانیم  

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

ایرانا دوشنبه سوم دی 1386 11:45
در نشریه خبرنگاری ایرانا مطلبی تحت عنوان محدوده گویش لر نوشته شده

که بنده ضمن محکوم نمودن این اقدام آن را بیهوده دانسته واز نویسنده آن خواستار توضیح هستیم

واینگونه اقدام تفرقه آفرین را در بین لرها و طوایف دیگر دخالتی آشکار در فرهنگ و گویش و لباس و آداب خود میدانیم

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

 
.............