سلام
ضمن ارج نهادن به خوانندگان محترم وبلاگ چغاگرگ مطلع هستید این وبلاگ تنها نمونه ای از قطرات کوچک دریای وسیع لرستان بزرگ (لر بختیاری-لرکهکیلویه-لر لرسو )است و همه مطالب را در مورد این قوم بزرگ و گویش کهن آن را ندارد و همانطور که در حاشیه کنار وبلاگ تحت عنوان پیام نویسنده آمده متاسفانه افراد قلیلی یا توجه نمی کنند ویا بطور نا خود آگاه پیام هایی خصوصی برایمان نقل می کنند که لازم است پیام اصلی مدیر وبلاگ را با تیتر درشت در اینجا قرار دهم ضمن اینکه خوب میدانید که هر خوانند های با توجه به رشته تحصیلی و اطلاعاتی که دارد همیشه مطلب را با نگاه خود تحلیل و بررسی می نماید مثلا کسی که رشته مکانیک دارد و یا فلسفه و یا روانشناسی و یا مدیریتی و... با دید خود مطالب را تجزیه و تحلیل می نمایند در صورتی که نگاه نویسندگی بر ساده و مطلوب بودن مطالب تاکید دارد ضمن اینکه این وبلاگ دوبخش است یک بخش آن مر بوط به ایل هیودی باب و بخش دیگر عموم لرستان بزرگ است بعضی پستها را مخصوص ایل هیودی قرار داده و بخش دیگر مربوط به عموم ارستان بزرگ است و صرفا هیودی همه لر و بختیاری نیست بلکه نمایند های از این قوم بزرگ است و هر مطلبی که نوشته می شود حتما مطالعه شده و با افراد یا افرادی قبلا هماهنگی می شود و صحت یا صقم آن مطالب بررسی می گردد سپس منتشر می گردد و اگر شما هم برایمان ارسال کنید بررسی و منتشر می گردد اینجا جای آن
حر فهایی نیست که بعضی ها توی نظرات محترمشان مطرح می نمایند.
اکنون پیام اصلی اینجانب در حاشیه وبلاگ برای آنهایی که کمتر توجه دارند و نمی خوانند و تنها به رنگ و لعاب تاکید دارند قرار میگیرد تا بر همگان واقف شود که هدف این وبلاگ چیست.
اما اینجا محل گفتمان آداب ، رسوم و فرهنگ اجتماعی و تاریخ بلاد ما در زمان دیروز است
اینجا محل همبستگی و هم دلی است اینجا همه هم رنگ هستند درست است که ما از همبستگی لر بزرگ و کوچک مینویسیم واز دوران قدیم یاد میکنیم اما لر و کرد وبلوچ و ترک و... در قلب ما جای دارندو اینجا را خونه خودشان بدانند انسان اینجا احساسات جا افتاده دارد به هم نوعش احترام می گذارد و اورا بسیاردوست داردبه طبیعت عشق می ورزد و می داند وظیفه دارد آنرا حفظ کند ، با سواد و با شعور است
براحتی می تواند خوب را از بد تشخیص دهد. می داند زندگی او بر اساس دانش و علوم مختلف استو برای بهتر بودن، باید جغرافیایش یعنی سرزمین و سیاست و اقتصادی که در آن زندگی می کندحفظ و خوبتر نماید هم وطن و هم کیش و هم مرام را می شناسد و همینطور دشمن پلید را خوب می شناسد دشمنی که در تمام تاریخ به او دروغ گفته و همیشه می خواسته بین مردم جدایی و خصومت بیندازد تا سوء استفاده نماید. وهمبستگي را از بين ببرد لر ها را دو دسته كرده بين بلوجها تفرقه انداخته برايشان جوك در ست كرده و ...ایرانی های عزیز که در سراسر ایران بزرگ یعنی سرزمین باستانی جاوید، که در وسعت چندین کشور و ملت و قوم هستیم و از بهترین و مهربان ترین و مهمان نواز ترین انسانهای زمینیم به دنبال متفرق کردنمان هستند.
اینجا خود مطرح کردن نیست اینجا گرچه نام یک روستا است ولی تعمیم آن به کل جامعه است اینجا از کشاورز تا استاد دانشگاه نوشته میشود اینجا پایه و اساس فرهنگ یک مرزو بوم و ملت مطرح می شود محلی است برای انتقادات و پیشنهادات و نظرات افراد گوناگون اینجا همه ظرفیت دارند اینجا از کوچک وبزرگ نوشته میشود
اینجا در صورت عدم موافقت مطلبی در مورد هر موضوعی "کسی غضب روا نمی دارد اما پیشنهادات اصلاحی میدهد و دست هم را میگیرند". اینجا لیوان پر از آب است و نیمه خالی آن دیده نمی شود"
بالطبع ما نیز در این راه خالی از اشتباه نیستیم دست گرم همیاری شما تداوم گر ادامه راهمان است منتظر نظرات گرمتان هستیم
البته این مطلب را در اوایل تاسیس وبلاگ چغاگرگ نوشتم اما به دلیل کثرت خوانندگان چغاگرگ و در خواست آنان خصوصا طایفه بزرگ هیودی این مطلب را دوباره منتشر می نمایم اما هنوز خیلی از همتبارانمان یا کم لطف هستن یا نمی دانند به چه طریق نظر بدهند زیرا ما با نظرات آنان می توانیم بهتر کار کنیم و بنویسیم . ضمنا بعضی از اصطلاحات مندرج در این متن در پایین توضیح داده شده است.
واما چغاگرگ
روزگاری مرکز همه روستا های اطرافش بود مردمی خون گرم و با صفا داشت همه به کار کشاورزی مشغول بودند کدخدا مسئول تنظیم همه امور بود تعیین پاکار ـ تعیین چوپان تعیین آبیار تعیین حمامی تعیین گاو یار و نظارت بر پاسگاه و حتی سپاهی دانش ورفع دعواها و نزا ها و مشکلات وگرفتن خراج و..بود و.با حضور کدخدا حل می شد و همه احترام اورا داشتند وبه اصطلاح حرف گوش کن بودند خصوصا اگر کدخدا آدم با ایمان و خوبی بود که دیگه بهتر می شد.
کل روستا دارای 60 جفت رعیتی بود که حدود 100 خانوار روستا با وسایل اولیه مانند خیشکار و جفت و چو گایاری(شخم زدن)می کردند و امرار و معاش می کردند معاملات در روستا به صورت پایاپای بود به این ترتیب که گندم را می دادند چای می خریدند یا تخم مرغ می دادند بسکویت می خریدند و... پول چنان معنایی نداشت.
سرسبزی روستا زبان زد خاص بود املاک پر محصول داشت از جمله گندم و عدس و نخود خوب رشدی داشت . تما م آذوغه مردم و دام ها از خود روستا و کشاورزی آن تامین می شد در تابستانها گندمها را به تنها آسابان ده به متصدی مشهدی یدلله می اوردند و آرد تهیه می کردند ودر انبار( تاپو) خانه خود نگهداری می کردند.
غذای مردم بیشتر ماست و دوغ و کره و آبترشی و تله سرخه و گندم برشته و گوشت دام و نان فتیر و حبوبات بود .
یادش بخیر مشهدی یدلله با صدای دلنوازش در کنج تنها مسجد روستا دم شفق اذان می گفت و مردم با صفای ده بلند می شدند درب خانه ها را آب پاشی می کردند و با یاد خدا شروع به کار می کردند.
کاکا شفی با صدای بلند فریاد میزد آبیار(های اویار) برگلو و گایلو و چوپون و حمومی(مسئول حمام) همه دم صبح سر کار حاضر بودند دود ناشی ازتنور( تش تنیر) صبحا هوای خاصی داشت
در ان زمان از برق و گاز و تلفن و کامباین و تراکتور و ...خبری نبود شبها مردم با چراغ موشی
(فتیله ای) نفتی به سر می بردند .
داروهای مردم گیاهان طبیعی بود مثلا وفتی کسی دستش می برید یونجه را له می کردند و روی آن قرار میدادند تا خوب شود برای د مل های چرکین از پیاز پخته شده استفاده می کردند. یا نهیتا رایش دعا خونی میکردند تا خوب بشه.
اسباب بازی بچه ها کاردستی درست شده از " گل یا چوب بود که آن را می تراشیدند و به شکل ابزار الات کشاورزی درست می کردند.
ورزشها وسرگرمی جوانان در پاییز وزمستان قاب بازی و تا س بازی و کبریت بازی و توپ چو و کی شی و کله ورون و گیل بازی و...بود.
جوانان روستا پس ازفراغت از کار کشاورزی به شهرهای بزرگ می رفتند و کار می کردند تا بتوانند ازدواج کنند و کمک خرج خانوار باشند.
کیف بچه مدرسه ها گونی دوخته شده بود کفش بچه ها گالش لاستیکی بود .
اما با آن همه لطف وصفا
ژندارم بی حیا و وبی صاحب و سالار بود
استوار تيموري رييس پاسگا ه ده بود خيلي سرسخت و بي حيا بود نام همسرش سهيلا بود که همیشه به جانش قسم می خورد .و میگفت من استوار تیموری نماینده شاهنشاه شخص اول مملکتم .
كسي جرات نداشت روي حرف او حرف بزند مردم را فلك مي كرد.
از روستاهاي اطراف شكايت ها يشان را به پاسگا ه چغا گرگ مي آوردند تا رسیدگی شود.
هنگام سر باز بگيري توي روستا قلقله بود جوانان روستا سعي مي كردند از سربازي فرار كنند
سپا هي دانش هم با پاسگا ه هم رای بود اگر پدري از بچه خود دفاع ميكرد جايش در حلفدوني (بازدا تشگاه ) پاسگا ه بود.
اگر بچه ها درس نمي خواندند انتطار فلك مي كشيديد ويا با چوب به كف پا ها يشان مي كوبيدند .
اما با آن همه سختی ها:
تغذيه خوب مي دادند اما همه چيز ارزان بود
اما لطف و صفا و مروت و مردانگي هيج وقت ازیاد نمی رفت.
اما بي بند وباري نبود اما مردم سر هم كلا نمي گذاشتند.
و مردم هم به كمك همدیگر زراعت را جمع مي كند با هم زیر یک لحاف می خوابیدند و خوب به هم اعتماد داشتند .
مزد حمامی دو عدد نان بود مزد گایلون سه کیل گندم سر خرمن برای هر راس دام بود.
خيلي دلم مي خواست درآن دوران بودم و از وقايع أن روزگاران فيلم و عكس و ياداشت برداري مي كردم ولي حيف.
سوخت زمستاني مردم گون (درخچه اي با خارهاي تيز) بود كه هرساله مردم با مشقت فراوان بوسيله الاغ و قاطر از دامنه اشترانكوه ودالونی و تخت شاه و شترگلو جمع أوري مي كردند و انبارمي شد تا در زمستان براي پخت و پز و گرما از ان استفاده كنند جالب است بدانيد كه در اين راه به جنگلبانان برخورد مي كردند وبايستي با ج ميدادند تا بتوانند عبور كنند جاده در زمستان بعلت برف و كولاك شديد بسته مي شد حتي پاسگا ه و سپاهي دانش هم با مشكل فراوان روبرو بودند
يادش بخير مشدي اله يار صداي بلندي داشت و هركس در كولاك شديد گير مي افتاد با صدا هوي های خودش او را پيدا مي کرد.
يادم مياد يك روز مش شيرين گل مادر غلامرضا سبزيان مريضي سختي گرفت مردم در آن زمستان سخت نميدانستند جكار كنند يادش بخير مشهدي علي محمد ماشالا (تيره شا حسن) ابتكار جالبي به خرج داد بوسيله دو جوب بلند و با استفاده از حلبي روغن نباتي اسكي بزرگي ساخت و دو بند بر هر دوسر أن نصب كرد گفت بايستي هنگامه شفق( دم دماي صبح) دونفر از جوانان زبر و زرنگ هنگام يخبندان او را تا اليگودرز بكشانند
(حدود35كيلومتر راه) تا به مطب برسانند تا تلف نشود.
اولین معلم ده مشهدی علی اکبر قربانی ( تیره شا خسن) معلم مکتبی
کاکا علی محمد حسین (علیدادی) کشاورز خوبی بود
کاکا فزکی بهترین صیاد پلنگ بود
کاکا حاج صیفقلی تنها حاجی دهمان بود که در دهه ۴۰ به حاج رفت مراسن بسیار جالبی داشته که در پستی جداگانه آن را قرار خواهم داد اما خیلی مهربان و مردم داربود و...
کا کا علی محمد ما شالا (شا حسن) اسکی ساز با استفاده از مواد طبیعی موجود ان زمان
و معمولا با چوب گاری و تریلی برای حمل آذوغه و اسکی برای حمل بیماران می ساخت که به نوبه خود کارش بی نظیر بود
کاکا رضا سبزیان (ملا) دندان پزشک با استفاده از گاز انبری – چند نفر طرف را می گرفتن بدون بیحوشی و کاکا رضا روی پا های او می نشست و انبر را داخل دهانش می کرد و با یک تکان دندانش را می کشید ناله او تا فلک می رفت ما بچه بودیم و فرار می کردیم
بته مش حَوسنی (خاله مشهدی حووسنی) همسر احمد علی میرزا (شا حسن) بهترین
ماما ی ده بود
مغازه داران مش یداله- مش محمد – صید عطا- خونساری بودند یادشون بخیر.
جلیل نمد ما ل هم اهل سده اصفهان بود خوب نمد در ست می کرد
بهترین شکسته بند کاکا علی جون و کاکا حسین سلیمان یادش بخیر یک روز اه از روی پشت بام رد می شدم نگاهم به بالون بود که ناگهان از دریچه کاه دان افتادم پایین و دستم شکست وقتی پدرم آن را بست سر یک هفته خوب شد و چوب آن را باز کرد
بهترین توشما ل مش غلامحسین بود که تا یک هفته که عروسی بکار بود ساز
می نواخت آخه عروسی های آن موقع مثل حا لا نبود حال و هوای خاصی داشت عروس را سوار مادیان می کردند و داماد افسار ان را می کشید و سواران دیگر نیز در اطراف آن می تاختند
هنگامی که عروس را به خانه داماد می اوردن داماد قایم میشد و جوانان ده به دنباش می گشتند و هنگامی که او را می یافتند حسابی مشت و مال میدادند و پیش عروس میبردند
ضمنا در لینک بعدی بنا به درخواست دوست گرامی و هم ولایتی خوب خودم مجتبی صفری
از کد خدا امیر قلی – کدخدا فرهاد – کدخدا ابوالقاسم و حاج صیفقلی و مش راعلی (ملا) و کدخدا مهدی آ صفتر و مش پنجعلی ومشهدی نریمان وحاج راهخدا (علیدادی) و مش اسفندیار و مشهدی علی محمد ماشالا (شاحسن ) مش محد حسن ( تیره جمشیدی) و حاج رحمان (تیره پارسی) مش شنبه (تیره پاپی ) و کریم جودکی و سایر بزرگان تیر های هیودی یاد خواهیم کرد واز خلق و خوی آنها خواهیم گفت
البته کدخدایان که از انها نام بردیم بیشتر در چغاگرگ بوده اند ولی دو روستای خلیل اباد و اباریک هم افراد خوب و بزرگ دارد که به نوبت اعلام می شوند
در این صورت از همه ایل هیودی در خواست می شود چنانچه عکس یا خاطره یا نوشته ای در این با ره دارند برایمان ارسال کنند
واما شب چله
شب يلدا (چله )بر همگان خوش باد
قدیما به شب یلدا شب چله می گفتند دو تا چله بود چله کوچیکه و چله بزرگه
شعر جالبی می خوندند
احمدینم رفت محمدینم رفت دل به کی کنوم خشً
سر چمت رو ورداروم وعالم زنم تش
احمدی ومحمد بچه های دالو بودند که به آنها چله بزرگ وکوچک گفته می شد که شدید ترین سرماهای زمستان را به ارمغان می آوردنددو چله گذشت اما آدمهای روستایمان سالم ماندند مادرشان عصبانی شد و شروع کرد به غضب گفت احمدینم رفت محمدینم رفت دل به کی کنم خش سر چمت رو وردارم وعالم زنم تش ولی چمت دالو (مشعل پیرزن)به آب افتاد که بهار از سر رسیدعصبانیت دالو کاری نکرد و گلها به صحرا روییدند واای وی سر گذشت شعر شب یلدا.........
اما
در روستاي ما زمان قديم مردم روستا دور هم جمع مي شدند و يك نفر كه سواد بيشتري داشت به شاهنامه خواني و قصه هاي امير ارسلان رومي مي پرداخت
جاي شما خالي " دور كرسي همه با هم " زمستان سرد را به گرمايي وصف ناپذير تبديل مي كرد
يادش بخير مش يداله خوب صدايي داشت شاهنامه مي خواند مرحوم مش خداداد غلامي ارسلان رومي مي خواند مش علي اكبر كه بهترين صدا را داشت با نواي ترانه هاي محلي و لري به همراه ني نوازي مش صالح سبزيان شب يلدا را به شبي خوب و به ياد ماندني تبد يل مي كردند
در محل و روستا هاي شما شب يلدا چگونه بود
اصطلاحات
مش =مشهدی
گا یلو= کسی که گاو ها را به چرا می برد
برگلو= کسی که بر ها را به چرا می برد
تش تنیر= آتش تنور
حمومی= کسی که مسئول روشن کردن حمام بود
کاکا= عمو
تا ته =عمو
شیلون= نذری
بالون=تیاره=هواپیما
توشمال= نوازنده ساز
گون= درخچه اي با خارهاي تيز
دالونی=نام محلی است
حلفدونی=بازداشتگاه
خیشکار= ابزار شخم زدن
کی شی = نام بازی محلی است که افراد خم می شوند و یک نفر از روی ان می پرد
قاب بازی= تکه استخوان پای گوسفند است که ان را جدا می کردند و چند نفر باهم یک بازی جذاب انجام می دادند
قام= قایم شدن پنهان
گمان- سسمو- کومیر- مقوو- پوشوم = نام نفرین های محلی است
زاغه= زیرزمین محل نگهداری حیوانات است
سیس= محل نگهداری آذوقه حیوانات است
سیکسون= نام کوهی در شمال چغاگرگ
چغا= بلندی
آسیو= آسیاب
جفت=معیاری برای سنجش املاک زراعی مثلا 6 جفت که هر جفت 20 هکتار است در مجموع 120 هکتار
پاکار= نگهبانی از کشت و زراعت مردم
دالو= پیر زن
احمینم=پسرش احمد
محمدینم= پسرش محمد
خش=خوش
چمت=چب آتش زده یا مشعل
تش= آتش
این هم یک تصویر از چغاگرگ قدیم

کشاورزان چغاگرگ در حال استراحت
![]()
جاده چغاگرگ
![]()
یکی از روئسای پاسگاه قدیم چغاگرگ

چند تا از مردان میان سال چغاگرگ
چشمه چغاگرگ


باغ گردوی مش صفری نوعی از کار آفرینی روستایی
اولین شهید چغاگرگ
همبستگی طوایف هیودی
شهدای هیودی
عشایر
طبیعت چغاگرگ
کشاورزی
چند تا از مردان قدیم
مرحوم محمد پاپی- مرحوم اسفندیار و سام مرحوم مش یدلله و حاج صیفقلی و مرحوم مشهدی علی محمد سرداری و مرحوم اسفندیار
آقا عطا خونساری مغازه دار چغاگرگ
![]()
سوارکاران هیودی در روستای دیونی

تصویر جدید چغاگرگ
نمای اول نمای دوم


تصویر جدید
![]()
http://www.ibnanews.com/
هنوز هم هستند افرادي كه خود را لر وبختياري قلمداد مي كنند اما هر وقت از آنها خواسته شده است كه مقداري از اصل و نسب و ايل خود بگويند به كندي ويا دست و پا شكسته چيز هايي را مي گويند و يا اصلا نمي دانند از كجا آمده اند و نسب آنها چيست
بنابراين برآن شدم تا شمه اي از تاريخ كوتاهي از تاريخ بزرگ لر و بختياري براي آن دسته قليلي كه احيا نا اطلاعات كافي ندارند در اين پست قرار دهم.
اگرچه دوستان بسيار انديشمندي چون مهندس شويني و برج سفيدي و دالوند و خدایی و ... در اين راه فعاليت مينمايند اما به جهت يادآوري براي بازديد كنندگان وبلاگ چغاگرگ اين مورد را دوباره ذكر مي نماييم.
ببينيد در تمامي حملاتي كه در طول تاريخ بر گستره ايران زمين صورت پذيرفته است شايد تنها جايي كه تقريبا مي توان نام برد كه از نفوذ بيگانگاني چون اعراب – مغولها -افغانها و غيره مصون مانده است سلسله جبال زاگرس و مناطق لر وبختياري نشين است . اما شايد به دليل مهمان نوازي آين مردم ساده و خوب تعدادي از دست اين حملات گريخته باشند و در بختياري پناه آورده و به دليل زن و زن خواست هم اكنون نيز در اين ديار مانده و سكني گزيده باشند كه اين امري است طبيعي.
مثلا در در كتاب بختياريها نو شته دتيرامان آمده كه قرن 13 طوايف جديدي از لر ها به نام هزار اسپ از لرستان هجوم آوردند كه در بين آنها دو قبيله عرب به نام هاي عقيلي و هاشمي وجود داشته اند
سرانجام بعداز ورود اتابكان به اين سر زمين و بدست گرفتن قدرت تشكيلات سياسي اجتماعي لر سر و سامان گرفت و قدرت حاكمه و قانونگذاري كه از آن ايلخاني بود به سرزمين لر نظم خاصي بخشيد واز چارت تشكيلاتي خاصي بر خوردار گشت
در نتيجه هم اكنون سه دسته مردم قوم بزرگ لر ( لرستان بزرگ ) در ايران زندگي مي نمايند
لربزرگ شامل بختياري- لر ميانه شامل ممسني و كهكيلويه و بوير احمدي –لر كوچك شامل لرستان
چون اتابكان لر خود به شيوه عشايري زندگي ميكردند بنابراين تدابيري براي اخذ ماليات براي لر ستان بزرگ ايجاد نمودند
مثلا براي اخذ ماليات از اقوام مختلف " شا هسوند ها شتر مي گرفتند- قشقايي ها گوسفند – و بختياريها ماديان ميدادند
به اخذ ماليات در بختياري لنگ مي گفتند مثلا بايستي هر ايل چند لنگ ماديان به دولت بپردازند عدهاي از طوايف 4 لنگ ماديان به عنوان ماليات ارائه مي دادند و عده اي از آنه 7 ماديان را به عنوان ماليات بايستي پرداخت مي نمودند
بنابراين تنها عامل اصلي اين تقسيم بندي به چهارلنگ و هفت لنگ قوم لر بزرگ به اين لحاظ است البته عده اي ديگر قائل براين هستند كه 4 و 7 برادر بوده اند كه به اين تقسيم بندي معروف شده اند
اما اين روند ادامه داشته تا بر روي كار آمدن نادرشاه .
در زمان نادرشاه هدايت قوم بزرگ لر بر عهده علي مردان خان چهارلنگ بوده كه در مخالفت با دولت مركز و خود شخص نادر بر آمد بنا براين نادر دستور مي دهد ضمن كشتن علي مردان خان لر ها را از منطق خود به ديگر سر زمين ايران تبعيد كند كه ضمن اينكار عده اي را به خراسان و شمال كشور تبعيد مي كند و حدود دوهزار از كردهاي زنگنه را به سرزمين لرستان بزرگ گسيل مي دارد.
كه البته بعد از فوت نادر و با روي كار آمدن كريم خان زند اختلافات پايان ميابد و محمد تقي خان حكومت لرستان بزرگ را بدست ميگيرد
همچنين تشكيلات سياسي اجتماعي لر و بختياري در زمان ايلخاني داير گرديد وبه صورت نظام يافته اي چارت بندي گرديد كه اكنون هر لر يا بختياري با مراجعه به اين چارت به راحتي مي تواند تا جد بر جد خود را يافت نمايد
قوم: قوم بزرگ لر شامل:
كنفدراسيون- ايل- طايفه- تيره- تش- اولاد – فاميل- كر و بو
كنفدراسيون= همان ریشه بختیاری - لر میانه - لر کوچک هستند
ایل= هر ایل یک واحد اجتماعی محسوب میشود
طایفه=نمایانگر معیار اجتماعی "تشکیلاتی و گذشته افراد است
تیره= هر طایفه ترکیبی از تیر ه های مختلف است و سلسله مراتب هر گروه در این شکل بندی صورت می گیرد مسئول هر تیره کدخدا نام دارد
تش= افراد وقومی که در کوچ با هم همراهی هستند سرپرست هر تش ریش سفید یا بزرگ آن است
اولاد = هر چند تش یک اولاد محسوب می شوند و....
این هم نمونه چارت قسمتی از لرستان بزرگ
لر بزرگ بختیاری لر کهککیلویه و بویر احمدی لر لرسو
شامل چهار لنگ و هفتلنگ شامل جاکی باوی آقاجری شامل پاپی حسنوند....
اینک نمونه چارت بندی طایفه ای بختیاری
![]()
سلام
در هفته گذشته به همت جناب درويشي تعدادي از وبلاگ نويسان هم ويلايتي را در يك هم انديشي كنار هم جمع كرد وبراي تعامل بيشتر تبادل نظر نمودند
اين هم انديشي ابتدا در اليگودرز و سپس در تهران در حضور حجت السلام کروبی برگزار گرديد در این همایش حجت السلام کروبی ضمن قدردانی توصیه های مبسوطی در خصوص نویسندگی و قلم ارائه نمودند و خواستار حضور گسترده مردم در انتخابات آتی شدند
![]()
افراد شركت كننده:
دكتر گلپايگاني استاد دانشگاه - آقاي درويشي دانشگاه پيام نور-آقاي سرلك سر دبير روزنامه –آقاي عربستاني دانشجوي مهندسي مكانيك- آقاي آتشي دانشجوي روانشناسي و شاعر شعر نو- آقاي جليلوند دانشجوي مهندسي كشاورزي-آقاي چراغي از صدا و سيما- آقاي عاليپور هنرمند تاتر – آقاي سید یوسف موسوي قاضی دادگستری- آقاي شاهمنصوري دانشجوي مكانيك جامدات – آقاي طاهري دانشجوي كامپيوتر -سركار خانم حاتمي دانشجوي مديريت – خانم هاشمي دانشجوي مديريت – سر كار خانم صالحي وسركار خانم درويشي و سركارخانم اسكندري ديگر دانشجويان محترم واينجانب كه در اين سفر همراه بودند.
بقیه تصاویر را در ادامه مطلب مشا هده نمایید
ادامه مطلب
سلام
از روزي كه كلنگ پروژه به اصطلاح قمرود در منطقه بربرود زده شد و مردم كم و بيش اعتراضاتي مي كردند و چيزي شبيه تصرف املاك و خانه و كاشانه ام مرا به خود فرا مي خواند كه نكند روزي اين اقدام باعث تخليه مردم اين منطقه بشود و نكند باقي مانده جوانان اين بلاد روزي به شهرهاي اطراف دوبار كوله بار مهاجرت ببندند تنيجه اش را اكنون ديديم كه چگونه آب را از بيخ گوشمان بردند و به نام اصفهان تمام شد شبيه اين اقدام در سر چشمه هاي زردكوه دارد اتفاق مي افتد اما هيچ سودي براي منطقه ندارد اگر چه ما از طر حهاي ملي و عدالت اجتماعي اين طر حها حمايت مي كنيم اما تحمل بي حرمتي را نداريم كه نام اين پروژه عظيم به نام اصفهان تمام شود و عملا ما خود آب آشاميدني نداريم جاده روستايي اليگودرز به شول آباد توسط كاميونهاي همين شركت ويران شده وجود كارگران غير بومي و درد سر هايي كه اين پروژه براي مردم منطقه بوجود آورده و... كه خود نيز جاي بحث دارد باعث مشكلات عديده اي براي مردم شده است.
اما تا كي بايد اين درد را تحمل كرد بنابراين ما هم همصدا با ديگر همتبارانمان و نطق جناب رحماني نماينده اليگودرز اين عمل دست اندر كاران پروژه قم رود را محكوم كرده و خواستار توجه بيشتر مسئولين به امر هستيم

















<
.......................
مطالب را اينجا جستجو كنيد
....
........
اسامي چهر هاي سرشناس طايفه هيودي كه ارتباط خوبي هم با وبلاگ چغاگرگ دارند
به شرح زير است:
آقايان مهندس پرويز هيبدي (هيودي) مدير كل شركت حفاري و دريايي زاگرس و سازنده حسينه - و مدرسه چغاگرگ- -حجت السلام حسين يوسفي (هيودي) عضو دو دوره شوراي شهر دزفول -دكتر علي براتي (هيودي) ريس دانشگاه برق و معاون پژوهشي دانشگاه دزفول مهدي فرهنگ (هيودي) وكيل دادگستري-علي بنيادي (هيودي) رييس دبيرستان در دزفول -حاج آقا خجسته نژاد-ملا شنبه شيخ اسدي ( هيودي ) شاعر -دكتر حجت كوثريان (هيودي ) استاد دانشگاه -سرهنگ اسماعيل صفري(هيودي) رييس پليس شهرستان لالي مهندس محمد طراني ملا (هيودي) عضو دور دوم شوراي شهر دزفول و رييس يكي از شعب بانك صادرات دزفول و ريس هيت مديره صندوق قرض الحسنه حضرت رسول- -مهنس حاجي علي هيودي ( هيودي) مدير كل پخش فراورده هاي نفتي در تهران-عليرضا شكري هيودي تكنسين زير دريايي- اسد رباني (هيودي ) معاونت بنياد جانبازان دزفول و نويسند - -مهندس نصر ا.. هيبدي (هيودي) گوينده شبكه خبر در تلويزيون-حسين سليماني (هيودي)دبير باز نشسته دبيرستانهاي اليگودرز-مهندس مجتبي صفري وبلاگ نويس و سردبير خبرگزاري اينا نيوز -منصور عيديان هيودي ) مدير مدارس كم توان ذهني در دزفول-مهندس تقوي نژاد (هيودي) كارشناس مخابرات دزفول-سرهنگ علي فتحي (هيودي) رييس كلانتري دزفول-مهندس حسن لطفي هيودي كارشناس ايمني سازمان برق استان خوزستان - مهندس علي اكبر هيبدي مدير عامل شركت پرتونگار در اهواز -جناب بستاكي هيودي صدا و سيما اهواز - علي غلامي (هيودي) مدير دبستان شهرك هاي دزفول -امير حيسن ملايي معاون مدارس دزفول - دكتر عبدا... شميسا (هيودي) استاد دانشگاه -سردار محمد باقر بهر ه ملا (هيودي) سردار سپاه در تهران - بختيار گلابي (هيودي) كارشناس ارشد حسابداري -مهندس موسي كوثريان (هيودي) كارشناس ارشد هوا و فضا در تهران-مهندس يوسف طراني ملا استاد دانشگاه آزاد سوسنگرد-مهندس ابوذر سليماني دانشجوي ترم آخر رشته مكانيك دانشگاه دزفول-ايمان اميدي دانشجوي رشته مكانيك - سعيد حسن زارعي دانشجوي رشته مكانيك - مهندس محسن حسين زاده مهندسي شيمي در تهران -علي پارسانژاد وبلاگ نويس - علي لطفي هيودي -علي عباس هيودي وتعداد زيادي از دانشجويان و مردم خوب هيودي و جوانان خوب چغاگرگ از جمله آقايان كريمي- سبزيان- سليماني- ابدالي- مهدي- گايكاني- برجي ملا- زكي ملا- آباريكي- ملايي – و...
...........