تبليغاتX
وبلاگ چغاگرگ
لینک پژوهشی شنبه بیست و یکم دی 1387 1:35 بعد از ظهر
سلام

وفتی از اخبار شبکه ۲ خبر کشف داروی بوپرنورفين  از گل شقایق  وحشی را که برای بیماریهای صعب العلاج مفید است  و توسط  خانم دکتر امانی  بختیاری پژوهشگر و محقق ایرانی از همتباران خوبمان

شندیم به خودم بالیدم اکنون بخوانید:

گزارش يك خانم دكتر و محقق بختياري013107.jpg

و

پژوهشي در مورد لباس لري بختياری

مراسم گل مالي درلرستان

 مراسم محرم دربين بختياريها

 قسم خوردن در بين لر هاي بختياري

چاپ دوم كتاب سردار مريم بختياري 

نوشته مهندس بختیاری

Image107

 

                    و به این وبلاگ هم سر بزنید http://mardanezobahan.blogfa.com/

 

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

محرم امسال جمعه بیستم دی 1387 5:28 بعد از ظهر
سلام

اما یادگار این روزها خاطرات  و آداب  و رسوم آن است  بگذارید یک خاطره براتون بگم یادم  میآد یک سال در چغاگرگ خیمه امام حسین را برای اولین بار  بر پا کرده بودند بدون اطلاع قبلی ما هم کم سن و سال بودیم  هنگامه ظهر عاشورا وقتی  مرحوم مشهدی یداله نوحه می خوند و همه اهالی با شور خاصی دور خیمه دور می زدند  ناگهان یک نفر  نفت چراغ دستی را روی  هیزیم های زیر چادر ریخت و خیمه را آتش زد  مردم سراسیمه به سوی خیمه هجوم آوردند  وچند نفر از اهالی تا حدود ۵۵ درصد دچار سوختگی شدید شدند   که تا ماهها در بستر بودند اما هرچه بود بهتر از مراسمات خرافاتی امروزه مانند قمه زنی بود  اما واقعا با صداقت کامل بر گزار می شد

مراسم امسال عاشورا  بین همتبارانمان ( لرستان بزرگ) در استان اصفهان و چغاگرگ

 

Image027Image037Image065

 این هم تصاویر مراسم محرم امسال در چغاگرگ که خیلی با شکوه  با حضور صمیمانه همه اهالی چغاگرگ و با نظم خاصی با صداقت تمام برگزار گردید امید آن داریم که این صداقت و این همبستگی هم چنان باقی بماند

20091018112

20091018138

20091018142

این هم جوانان علم دار چغاگرگ20081018319

این هم بهترین نماد

 20091018108

20091018145

20091018128

20091018155

 

 

Image076

 

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

اسناد قدیم چهارشنبه یازدهم دی 1387 8:44 بعد از ظهر
سلام بر دوستان خوبم

ضمن تسلیت ایام سوگواری سالار شهیدان

توجه شما را به چگونگی اجباری رفتن در قدیم جلب می نمایم.

آیا می دانید در دوران قدیم مثلا ۵۰ سال پیش چگونه مردم را به اجباری می بردند و یا کارت پایان خدمت آنها چگونه بوده است

در زمان قدیم هر کدخدا مسئول معرفی  سربازان ده خود بود واگر کدخدا نسبت به معرفی افراد اقدام نمی کرد از ترفند قرون خونی(قسم به قرآن) در بین مردم عشایر و روستا ها استفاده می کردند و آنها به خاطر اینکه قسم به کلام خدا آنها را ناکوت نکند  سربازان را لو می دادند و سربازان  به دلیل سختی آن دوران به هر دلیلی می خواستند از سربازی فرار کنند و یا معاف گردند بنابراین پدران سعی می کردند شناسنامه فرزندانشان را آنقدر بزرگ بگیرند  تا وقتی به سن ۱۸ سالگی رسد  چهره او مانند نوجوانان باشد و ماموران از بردن وی به سربازی خود داری نمایند

این هم تصویر یگ برگ پایان اجباری قدیم ( معافیت از خدمت زیر پرچم )

img009

واین هم ته چک های عوراض و مواجات قدیم کشاورزی بلاد ما

Picture 010

این هم یک مدرک کلاس اولی در سال ۴۴  سپاهی دانش در چغاگرگ

img003

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

بمناسبت روز خانواده و به یاد خانوادهای قدیم چهارشنبه چهارم دی 1387 8:38 بعد از ظهر


یک روز خوب زندگی
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.
به پر و پاي فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يك روز ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن."
لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ..."
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي‌يابد هزار سال هم به كارش نمي‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگي كن."
او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي‌درخشيد، اما مي‌ترسيد حركت كند، مي‌ترسيد راه برود، مي‌ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد، قدري ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده‌اي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم.."
آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد، مي تواند ....
او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ...
اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفش دوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نمي‌شناختند، سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان يك روز زندگي كرد.
فرداي آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!"
زندگي انسان داراي طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن مي انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگي آن است.
ژس بیایید امروز را از دست ندهيم،  ودر حال زندگی  کنیم و دور هم باشیم و خوشحال و شاد باشیم  سر هم دیگر را کلاه نگذاریم غیبت همدیگر را نکنیم   به حال هم حسادت نکنیم  کشاورزان جوی آب همدیگر را قطع نکنند . دکان داران صبح زود از خواب بیدار بشوند و مانند قدیم درب مغاز هاشون را آب پاشی کنند تا برکت وارد  مغاز هاشون بشه  .  کامندان  و کارگران و مهندسان و معلمان و ... به درستی کار کنند تا بهره وریمون بالا بره  . مردم همانند قدیم سحرگا هان از خواب  زود بیدار بشن و درب حیاطا شون را آب و جارو کننم . برای گربه ها هم غذا بزاریم   مورچه ها را با پا له نکنیم  هوای چند تاز همسا یه های دور و برمون را داشته باشیم  صلحه رحم را فراموش نکنیم   یادتون هست قدیما همه دور کرسی می نشتند و چه صفایی داشت  گاهی وقتا  بساط  کرسی را جور کنیم .در مراسمات همدیگر شرکت کنیم  پیر مرد  مانده کنار جاده را سوار کنیم  هر از گاهی دست پیر زنی را بگیریم  و از خیابون رد کنیم  وقتی حالمون خوش نیست عجله نکنیم و تصمیم عجولانه نگیریم  . فکر و اندیشه  نو داشته باشیم و از خرافات و فکرهای  کهنه پرهیز کنیم  به حق همدیگر  قانع باشیم و در پایان شکر گذار نعمت هاش باشیم  چون نمی دانیم آيا ضمانتي براي طلوع خورشيد فردا وجود دارد

یا نه!؟

آرزوی سلامتی و طول عمر برای همتون دارم

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

داراب افسر دوشنبه دوم دی 1387 7:39 بعد از ظهر

سلام

 چندی پیش کتابی بدستم افتاد که نمادی از گسترده دیرینه گویش لر و بختیاری است

سروده  های زیبا و دلنشین از داراب افسر بختیاری که خود را از دوستداران  فرهنگ  و گویش این قوم بزرگ می داند و بویزه خود افسری است با تارک و فرهنگ و ادب پارسی و افتخاری است از لرتباران

در سر این  زمینی کهن کوههای سرسبزش و مزارع و چشمه زارانش گردشگران را وادار به توصیفش نموده و دلاوری ها و جوانمردی  و رشادت مردان و زنانش ستودنی است و آنجا که روزگاری صدای تیر و تفنگ شکار چیانش و شلیک مانور هایش از قهرمانان مشروطه گرفته تا علی مردان خان چهارلنگ  و  سردار اسعد ها و صمصصام الدوله و کربی ها  و  علاء الدين ها و  قیصر ها  ورضایی ها و ببی عظیمه و قدمخیر ها  و ...  روزگاری هم در دل کوه ها ی سر به فلک کشیده  همچون زردکوه و اشترانکوه و آبشار های شوی و آب سفید و تنگ بیشه و  درياچه گهر تا سفید کوه و چشمه های دیمه  و در زیر در ختان کهنسال بلوط شعرای و هنرمندان لر و بختیاری با نغمه های شعر لری  توام با نوای دلنشیتن نی  درخشید و استوار ماند و ماند اما کمتر یادی از این بزرگواران شده است

 داراب افسر فرزند آ اصلان  از طایف  احمدی بختیاری و مادرش بی بی گوهر دختر حسین قلی خان ایلخانی در سال 1279 شمسی در چغا خور به دنیا آمد واز سن سی سالگی اولین شعرش را با گویش لری سرود

جد افسر بختیاری از حیدر خان  طایفه بزرگ لر کوچک در لرستان است که بر اثر نزاه های فامیلی و محلی به سمت لر بزرگ بختیاری روانه می شود و در آنجا مورد توجه خان قرار میگیرد ( که خود داستانی دارد ) و بهر حال  خان دختر خود را به عقد ایشان در می آورد ودر نتیجه اکنون سلسله احمد یها و ایلخانیها از آن دو منشعب می شوند

 خودش گفته:

گر کسی پرسید افسر کیست بر گویش جواب

               لرو بختیاری زاده افسرده حالی بیش نیست

اما واقعیت ندارد او نمونه هنر و شجاعت ایل  و تبار است

در دیوان افسر بختیاری 1344 نگارش  عبدالحسین سپنتا

دو تا از شعر هایش مانند وصف جنگ عمرو با حضرت علی (ع)

و مناظره پس لر با دختر شهری برایم جالبتر بود که چند  خط از آن راتون می نویسم.

 دختر شهری:

ای لر بچه دانم که دلت ز غصه کباب است

                            دانم که ترا از زندگی وضع خراب است

اینها که تو گویی نه نان است و نه آب است

                           نه بالکن و نه سالن و نه نقل و نه شراب است

پسر لر :

دُهدر دُنگ مده دولت دنیا زخمونه

                                 هر وقت بلیطا  اٍگرن عیش لُورونه

سالون چنهٍ دیهَ ، سیٍل و صفا زیر  بهُونه

                              گلنارٍ نهٍدی که بوازهٍ و ٌ بخونه

لر وا کَدَ واکرده نشسته  دَم چاله

                      سیبنما  به منه چاله و دوو  وُر منه پیالهَ

...

وصف جنگ عمرو با حضرت علی (ع را بعدا براتون مفصلا در صورت نظرات گرم شما قرار خواهم داد

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

 
.............