وقتی یک روز وبگ گردی می کردم به یک سایت به نام طوبی برخورد کردم که مجموعه اشعاری منتشر کرده بود و زیر آن نوشته بود امیر هیودی
برای همین یک پیام دادم تا بتونم ایشان را پیدا کنم مسلما ایشان از همتباران خوب ما هستند اما تا کنون خبری از ایشان نشده برای همین با اجازه وب سایت طوبی اشعارش را اینجا می زارم تا شاید بتوانم این هم ولایتی خودم را بیابم
مجموعه شعر امير هيودي در سايت طوبي
خوشا آنکس که چون تو سروري داشت
کنارش نازنینی دلبری داشت
نظر بر مرغ احساسم که کردی
برای پر زدن بال و پری داشت
به مهمانی چشمانت که می رفت
سرا پا شور و حال دیگری داشت
دری از خنده بر من می گشودی
کنونم حال و روز بهتری داشت
نصیبی نیست آنکس را ز شادی
که با دنیای اهل دل سری داشت
یقین دارم طنین گفته هایت
به هر شعری که خواندم برتری داشت
امیر خسته از دیدار هر کس
به استقبال تو چشم تری داشت
من منتظر آمدن توام
تويي كه سالها پيش آمدهاي
توي كه نگاه خستهات
طلوع خورشيد است
و زبان خاموشت
چشمهاي جوشان است
راويان گويند
سالها پيش مولودي عظيم
در ميان دستهاي از زيباترين و پرفروغترين فرشتهها
از مادري غريب و همچون لالة ياس متولد شد
كه گويند زمين
برپاي او سجده خواهد كرد
و ماه وخورشيد و ستارگان
از او منشاء ميگيرند
اوست كه خواهد آمد
و زمين را پر از عطر گل نرگس ميكند
http://www.toobaa.com/Default.aspx?blogpage=38&pageid=176&blogcategoryid=3
بقیه مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب
معرفي يكي ديگر از همتباران از طايفه هيودي
در فرهنگ ما ضرب المثلي داريم كه مي گويد (خونس جوش اِياره) خونش جوش مي آورد.
يعني مهر و محبت همتباران و بستگان به هم نزديك است و به دل مينشيند .
گرچه هر دو در يك روستا بوديم اما باوركنيد در طول 50 سالي كه از عمر وي مي گذرد تنها موردي كه توانستم با گفتگوي صميمي داشته باشم و به منزلش بروم همين چند وقت پيش بود كه در مراسم جوان ناكام اميدي در اليگوردز ديدمش و ازش خواستم كه عكسي از پدر بزرگوارش مشهدي علي محمد كه تنها از وي ساخت اسكي حمل بيماران به يادم مانده بود بدهد و همين باعث شد كه با منش و خلق و خوي و تبع شاعر بودنش آشنا شوم واقعا همانند مرحوم مشهدي علي محمد هنرمند است و به پدر خويش رفته است
![]()
اشعار ميرزا محمد سرداري فرزند ارشد مرحوم علی محمد سرداری
زادگاه
كشاورز زاده در ايام چند به دشت چغاگرگ نامش بلند
چغاگرگ باشد دهي با وقار و مردان سخت كوش پي كارزار
بزرگان بنام و جوانان دلير به مردي و غيرت مرد همچو شير
طبيعت چغاگرگ
بود شرق اين ملك كوهي بلند زماني در اين دشت سكه زدند
بود نزداين ملك كوهي بخواب بنام كول جنت و غار عقاب
جنوب مور زرين بادوش پير بود حد اين ملك شيران دلير
بياييد اي شهرياران جنگ شمال پهن دشت است تا كول زنگ
نشسته به پيشم يكي كوه شير شتر كوه و هم تنگه برف پير
بسوي دگر باشدم كوه سخت چو قليكوه هم بر نشسته به تخت
يكي جاي دارد خوش آب و هوا بتاريخ نامش بود تخت شا
مكاني دگر جاي دارد به كام كه دالاني و مورزرين بنام
هوا خوش نگار و زمين پر ز زر از او شاد گردد دل رهگذر
بود چشمه او آب در كنار كه هست جاي گردش بفصل بهار
چه گويم از اين نعمت بي شمار لرستان به اين ملك كند افتخار
وصف دليران
دليران و شيران و چابك سوار در اين دشت نمودند همي كار و زار
نبرد ها بكردند با هم بسي كه از كارشان نيست واقف كسي
دراين پهن دشت با فرهي بود مسكن طافه هيودي
جهاندار بداده به اين ملك ياري ديار كهن خطه بختياري
بزرگان معروف با عاطفه صيادان مشهور اين طايفه
كه نامشان نگويم همه مهترند همه هر يكي از يكي بهترند
دلم تنگ گشته از اين روزگار كه بود ست جاي يلان آن ديار
از آثار و تاريخ گويا بود كه شهرش بنام خليله بود
سوار نامي آن روزگار به گويي و به ميدان در كار زار
احترام و عهد و وفا
بيا دست بر دست ياري كنيم ز مجلس نشينان يادي كنيم
سيه چادران را به پا داشتند درفش يگانه بر افراشتن
جوانان بي كينه و بي ريا كمر ها ببستند به شال و قبا
به پيش بزرگان تعظيم وار همي ياد دارم از آن روزگار
اگر گه گهي درنگي بٌدي ميان دوكس كار جنگي بٌدي
نشستند با هم به يك صبح و شام بكردند و كار دوكس را تمام
همه صلح جو و همه نامدار خدايا كجا رفت آن روزگار
كجايند خوبان به عهد و وفا كجايند بزرگان به صلح و صفا
در وصف شهرستان اليگودرز
بود شهر من شهر گودرز شاه بتاريخ ايران رقم زد چو ماه
در اين شهر بودي يكي خانقاه گدايان مسكين در اين جايگاه
گهي بحث دين و آيين ناب گهي راز با دوست گهي مست خواب
چو خورشيد عباسي چو شاه جهان سر شب دراين شهر بٌدي مهمان
ز كرمان و ايلام و مازندران بٌدي مركز خانقاه اين مكان
ودر وصف خود مي گويد
كه ميرزا محمد بنامم همي يكي چاكر از طافه هيودي
ز شهرت چو پرسي سرداريم خداوند سبحان كند ياريم
خدا را ستايش خدا را گواه كه در زندگاني بوده ام بي ريا
چو دست نيازم به در گاه او ز عصيان سر افكنده در پاي او
نيم لايق بندگي شايدم ز درياي او قطره اي بايدم
همچنين وي ابياتي جالب در مورد جنگ ايران و عراق و دلاوري هاي جوانان در اين رزمگاه نوشته كه در پست هاي بعدي قرار خواهم دارد
ادامه مطلب
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا
تک در ختی در بیابان یکه و تنها کشید
گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن
عکس یک خنجر ز پشت سرپی مولا کشید
گفتمش راهی بکش کان رساند مقصدم
راه عشق و عاشقی و مستی و نجوا کشید
گفتمش تصویری از لیلی و مجنون بکش
عکس حیدر در کنار زهرا کشید
لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید:
ادامه مطلب
باسلام
سلام دوستان
قول داده بودم از شاعر گمنام طایفه هیودی براتون بنویسم خیلی وقت بود که دلم می خواست با ایشان ملاقات کنم اما راهم دور و وقتم کم
نمی خواستم در بستر بیماری ملاقاتش کنم اما...
مشهدی شنبه شیخ اسدی معروف به ملاشنبه سواد را نزد پدرش ملا شیخ محمد در زمان عشایری آموخته است
از پانزده سالگی شعر هایی به سبک لری و بختیاری و حماسه های لر سروده است چندین بار در همایشهای محلی و ملی عشایر شرکت کرده و کار خود را ارائه نموده ولی کسی از وی به طور رسمی یادی نبرده است
خودش متولد روستای آباریک است ودر سال ۱۳۰۳ دیده به جهان گشوده است
پسرش محمد رضا شیخ اسدی در زمان جنگ تحمیلی شهید شده است راهش گرامی باد
وی هم اکنون در محله هیودی پشت بیمارستان افشار دزفول ساکن است
وقتی با او ملاقات کردم سلام کردم خودم را معرفی کردم پدرم را شناخت
گفتم : ملا بگو از هر آ نچه را میدانی گفت:
ادامه اشعار ملا شنبه شبخ اسدی (هبودی)
درضمن اگر در ترکیب بندی اشعار اشکالی بوجود آمده بدلیل غلط چاپی و یا عدم شناسایی خط شاعر بوده
بسمه تعالي
لر کو چک و بزرگ
بنام آن خداوند يگانه
كه هست و بود و باشد جاودانه
سلام بر كل ايران دياري
خصوصا" گرز و بوم بختياري
ز مركز تا لرستان تا به اهواز
اصفهان تا كوه كيلویه تا به شيراز
تمامي زايل هفت و چهار لنگ
و از نسل بزرگ بختيارند
به هركاري دلاور مرد هستند
شجاعت پيشه و همدرد هستند
ز سركشهاي سرداران با نام
كه بودند پي روان دين اسلام
ز هر مرزي به ايران شد تجاوز
بختياريها بودند مرد مبارز
و ميدادند سرکوبش" چه شيران
دفاع كردند بهر خاك ايران
بخوبي آن بزرگ مردان آزاد
نهضت مشروطه را كردند ايجاد
بگويم از غيور مردان چالنگ
كه در عهد و وفا بودند يك رنگ
محمود صالح كنورسی ممزائي سرا سر
گندلی زه موگوئي دو ايل ديگر
ميوند و زلقي همه برادر
همه ايل چهالنگند سراسر
بسي داشتند دلير مردان با هوش
نمي كردند ميهن را فراموش
مشورت داشتند با پيران كامل
براي اختلاف حل مشكل
اگر گاهي مي شد کشت و قضائي
جمع مي گشتند هر مردي زجائي
بزرگان مي نشستند عادلانه
بطور رسم و آداب زمانه
بزرگان ديهه را هم مي بريدند
مال و ملك اسب و تفنگ مي آور يدند
بگويم داستان ز ميوندان
فولادوند و هيودي و حاجي وندان
عبدالوند و بساك عيسوندان
بعد از آن هم سالاروند و گراوندان
كه اين هشت طايفه ميوند هستند
و داراي نامي بلند هستند
خيلي داشتند مرادان دياري
بسي داشتند شيران شكاري
ز ييلاق تا به قشلاق دشت و روستا
فقط گوئيم نام كوهها آن را
اشتران كوه قالي كوه تابه تمندر
شيرمردان شجاع پشت سنگر
زمالو تا گريبه تابه سالند
تمامي به نشين ايل ميوند
سراسر ساكريان هفتنان و دز
همه ايل ميوند مبارز
ز درود تا بربرود تا اليگودرز
و رگ زيبا ماهرو" چهاردره زز
ز دزفول تا سد دز تا به آب شور
تمام ايل ميوندند غيور
پل كول عبور ايل پائيز و بهار بود
قبل از خط ماشين و قطار بود
بزرگ داشتند سرداران سرور
بمثل سالار شهاب لشكر
هجبر سلطنه سمسام و زرغام
و تيمسار علي خان آن مرد بانام
يکي خواج فرخي بزرگ ديگر
ز يوسف خان بگويم شير سنگر
كدخدايان بزرگ ايل ميوند
سرشناسان و شجاعان خردمند
كلونتر ها يشان نمونه بودند
سرپرستي از طوايف مي نمودند
صلح جو مهمان نواز مردان عارف
براي حل مشكل در طوايف
طايفة هيودي هشت تيرهستند
كه همدستند و هم زنجيره هستند
علي داد و جمشيدوند ملائيانند
پاپی ها شاحسنان و عليانند
پارسيان جودكيان همه برادر
تمامي هيودي هستند سراسر
به هر شادي و غم بودند با هم
به مثل يك درخت سخت و محكم
بگو بشنوداشتند از بزرگان
همه پي رو دستور قرآن
سواد دار داشتند مردان عارف
مكتب قرآن در بين طوايف
بسي داشتند بزرگ پاي دفتر
بسي داشتند دلير پشت سنگر
هميشه كلاس قرآن بود داير
همه جا بين روستا و عشاير
صلح جو بودند اندربين مردم
براه خير مي زدند تكلم
صلح جنگ حاجي وند و عبدلوند
زمان جنگ زز" دو طوايف
حاجي وند و عبدلوند گشتند مخالف
بكشتند 24 مرد اندر آن جنگ
بسي غارت بسي حرفهاي ننگ
هيوديها هم خيلي بودند دلتنگ
براي همسايه ها ي كشته در جنگ
تلاش كردند براي صلح ايشان
همي رفتند پهلو ي بزرگان
بزرگان عاقلان با هم نشستند
براي فكر صلح تصميم بستند
ميزبان صلح بودند هيوديها
دو طوايف جمع گرديدند يكجا
خون بس كردند با هم در توافق
مال ملك دادند هرچه بود لايق
صلح شان دادند با هم هيوديها
بازهم همسايه گشتند اندر آنجا
صلح جنگ زلقي و عيسوند
زلقي و عيسوند دعوا نمودند
دوشمني سرسختي بر پا نمودند
صلح شان دادند با هم هيوديها
گذشت كردند هر نوع بديها
پهلوي هم نشستند عادلانه
ببين رفتار مردان زمانه
ببين رفتار ايل با وفا را
قضاوت هاي خوب با صفا را
صلح جنگ بساک و حاجیوند
بياد آريم با ياد خداوند
ز جنگ بين بساك و حاجيوند
در آن جنگ چند نفر هم كشته گرديد
جنگ و غارت بين شان آغشته گرديد
هيوديها ميانجي كردند بسيار
براي صلح همي كردند تكرار
جمع كردند بزرگان با آبرو را
صلح شان دادند زز و بربرو را
از طايفة الياسي بكنيم يادي
جنگ اولاد رضا محميد و هادي
در آن كشته گرديد كدخدائي
اله يار نام يك مرد شجاعي
هماندم جمع گشتند هيوديها
براي صلح رفتند نزد آنها
كه در روستاي و در كناري
زدند مجلس در پاي چناري
خون بس كردند صلح با رضايت
ببين رفتار ايل با صداقت
جنگ گوروی و حاجیوند
در آخر بگوئيم از عيسوندان
جنگ بين گوروي و حاجي وندان
كه مردي كشته شد از گورويها
زد و خورد خسارت در همه جا
بزرگان هيوديها همه با هم
برفتند بين شان پشت سر هم
بطور خواهش و آرامش دل
سخن گفتند براي حل مشكل
گهي اينجا گهي آنجا نشستند
خون بس كردند تصميم صلح بستند
به مسجد بوسيله هيوديان
صلح كردند گوروي و جافروندان
دعا
خداوندا به آن جاه و جلالت
بحق پنج تن آل عبايت
بده توفيق به آينده سازان
كه باشند پي روان دين و قرآن
ايل ميوند غيور بختياري
بگيرند راه راست رستگاري
شاد كن روح تمام رفته گانرا
خصوصا" روح پاك شهيدانرا
تمامي انبياء و اوليا را
و هفتاد و دو شهيد كربلا را
درود بر امام پير جماران
سلام بر رهبر محبوب ايران
حضرت مهدي كه هستيم چشم براهش
صلوات بر آن جمال پاك ماهش
سرودم شعر براي يادگاري
ملا شنبه هيودي بختياري
دعا گوئيم بر خواننده بسيار
كند يادي از اين شاعر افكار
دفاع از ملک هیودی
بسم الله الرحمن الرحيم
بنام خداوند يزدان پاك
بيا بشنو از هيودي و بساك
كه يك روز ييلاق در بر رود
بروستا كه نامش چغاگرگ بود
در آن چندي از هيوديها بدند
كه سالها ي سال اندر آنجا بدند
بيامد ز پائين مالي بساك
همي آمدي او نداشت هيچ باك
بيامد به نزديكي كشت زار
به ايستاد آنجا بينداخت بار
بگفتند شايد بود هيودي
بديدند كه هست مال مش بندلي
بگفتند او را چه كارش كنيم
سزايش همين است كه بارش كنيم
كه احشام او كشت ما ميخورد
تمام زرع ما را زبين مي برد
يكي كدخدا نامش امير قلي
كه او بود با دانش و پردلي
دگر نام او آ فرهاد بود
نام نیکش تا ابد یاد بود
بگفتا مداريد يكسر صدا
بپرسیم از او درد و احوال را
برفتند پيش مش بندلي زود زود
و بعد از سلام گفت دردت چه بود
چرا آمدي نزد اين زرع كشت
كجا مرد عاقل كند كار زشت
توئي مرد دانا و نامت بلند
چرا كردي اين حركت ناپسند
بيا تو از اين حرف من گوشدار
بكن كوچ از ین اين كشت زار
ولي در جوابش چنين گفت او
كه اي مرد با عزت و آبرو
از اينجا نخواهم كنم كوچ بار
ضرر نرسانم به اين كشت زار
كه اين ملك اربابي است از كسي
تصرف كنم سهمي از او بسي
نكرد حرف آن كدخدا را بگوش
كه ناگه زروستا برآمد خروش
چه شد صبح خورشيد برشد بلند
برفتند در مال او مرد چند
برفتند و ريختند در مال او
شكستند اوضاع و احول او
كه پس چند نفر عاقل و خرده سال
بكردند آنها را رد ز مال
و مش بندلي هم بشد در غضب
ز غيرت بدندان گزيدند لب
فرستاد نامه تمام بساك
كه امروز جنگ است بيائيد پاك
ز پير دزگه "چشمه پر"و خمسون
هم از ده دلاكان "عليگرون
ز جو خوش و چرباس و دمبه كمر
خبر كرد تا خاكباد سربسر
سوار و پياده بكندند زجا
نهاندند رو سوي آن رزمگا
تفنگ چين شان هم به سنگر نشست
ديگر شان همه گرز و شمشير بدست
بكردند حمله به آن روستا
به قصاص مش بندلي كد خدا
كه از هيوديها كسي را نبود
بجز آنكه چند كارگر آنچه بود
هم از صاحب خانه و رهگذر
بشد جمع از هيودي چهل نفر
همچنین اشعاری در مورد آمیر قلی و آمندنی سرودند
اشعار ميرزا محمد سرداري
زادگاه
كشاورز زاده در ايام چند به دشت چغاگرگ نامش بلند
چغاگرگ باشد دهي با وقار و مردان سخت كوش پي كارزار
بزرگان بنام و جوانان دلير به مردي و غيرت مرد همچو شير
طبيعت چغاگرگ
بود شرق اين ملك كوهي بلند زماني در اين دشت سكه زدند
بود نزداين ملك كوهي بخواب بنام كول جنت و غار عقاب
جنوب مور زرين بادوش پير بود حد اين ملك شيران دلير
بياييد اي شهرياران جنگ شمال پهن دشت است تا كول زنگ
نشسته به پيشم يكي كوه شير شتر كوه و هم تنگه برف پير
بسوي دگر باشدم كوه سخت چو قليكوه هم بر نشسته به تخت
يكي جاي دارد خوش آب و هوا بتاريخ نامش بود تخت شا
مكاني دگر جاي دارد به كام كه دالاني و مورزرين بنام
هوا خوش نگار و زمين پر ز زر از او شاد گردد دل رهگذر
بود چشمه او آب در كنار كه هست جاي گردش بفصل بهار
چه گويم از اين نعمت بي شمار لرستان به اين ملك كند افتخار
وصف دليران
دليران و شيران و چابك سوار در اين دشت نمودند همي كار و زار
نبرد ها بكردند با هم بسي كه از كارشان نيست واقف كسي
دراين پهن دشت با فرهي بود مسكن طافه هيودي
جهاندار بداده به اين ملك ياري ديار كهن خطه بختياري
بزرگان معروف با عاطفه صيادان مشهور اين طايفه
كه نامشان نگويم همه مهترند همه هر يكي از يكي بهترند
دلم تنگ گشته از اين روزگار كه بود ست جاي يلان آن ديار
از آثار و تاريخ گويا بود كه شهرش بنام خليله بود
سوار نامي آن روزگار به گويي و به ميدان در كار زار
احترام و عهد و وفا
بيا دست بر دست ياري كنيم ز مجلس نشينان يادي كنيم
سيه چادران را به پا داشتند درفش يگانه بر افراشتن
جوانان بي كينه و بي ريا كمر ها ببستند به شال و قبا
به پيش بزرگان تعظيم وار همي ياد دارم از آن روزگار
اگر گه گهي درنگي بٌدي ميان دوكس كار جنگي بٌدي
نشستند با هم به يك صبح و شام بكردند و كار دوكس را تمام
همه صلح جو و همه نامدار خدايا كجا رفت آن روزگار
كجايند خوبان به عهد و وفا كجايند بزرگان به صلح و صفا
در وصف شهرستان اليگودرز
بود شهر من شهر گودرز شاه بتاريخ ايران رقم زد چو ماه
در اين شهر بودي يكي خانقاه گدايان مسكين در اين جايگاه
گهي بحث دين و آيين ناب گهي راز با دوست گهي مست خواب
چو خورشيد عباسي چو شاه جهان سر شب دراين شهر بٌدي مهمان
ز كرمان و ايلام و مازندران بٌدي مركز خانقاه اين مكان
ودر وصف خود مي گويد
كه ميرزا محمد بنامم همي يكي چاكر از طافه هيودي
ز شهرت چو پرسي سرداريم خداوند سبحان كند ياريم
خدا را ستايش خدا را گواه كه در زندگاني بوده ام بي ريا
چو دست نيازم به در گاه او ز عصيان سر افكنده در پاي او
نيم لايق بندگي شايدم ز درياي او قطره اي بايدم
همچنین ملا شنبه در مورد آمندنی و آامیر قلی اشعار ی سروده است که در ذیل آمده است
به ياد آمندني وآاميرقلي هيودي
اميرقلي ملائي شيردياري
شجاع مردي زايل بختياري
روستا چغاگرگ كرده به مركز
درمحل بربرو زلقي وزز
صلح جو مهمان نوازبا علم وايمان
همركاب سالاروتيمسارعلي خان
آن زمان آمندني مردي دلاور
هم سوارهم سرفه كش هم مردسنگر
هميشه روز تفاق يك مرد برجا
قطارا چارچپ وراست سه تيركوتا
يادكنيم زروزگار بهارچهارلنگ
كوجه رد شيرمندني به لحظه تنگ
همچنين وي ابياتي جالب در مورد جنگ ايران و عراق و دلاوري هاي جوانان در اين رزمگاه نوشته كه در پست هاي بعدي قرار خواهم دارد
لطفا ادامه مطلب را کلبک کنبد:
ادامه مطلب
دوستان این مطلب را هم به انتهای عنوان ملا شنبه شاعر هیودی انتقال دادم
روزگار كودكي يادش بخير
روزهاي شاد و نا شادش بخير
روزهاي نان خشك و تله سرخه
روزها يي داشتيم همجو آينه
روزهايي بود پر زخاطر ه
يادش بخير بره و كره الاغ و قاطره
نام روستايم چغا گرگ بود
مردمانش با صفا و مهربان و شاد بود
ادامه مطلب


<
.......................
مطالب را اينجا جستجو كنيد
....
........
اسامي چهر هاي سرشناس طايفه هيودي كه ارتباط خوبي هم با وبلاگ چغاگرگ دارند
به شرح زير است:
آقايان مهندس پرويز هيبدي (هيودي) مدير كل شركت حفاري و دريايي زاگرس و سازنده حسينه - و مدرسه چغاگرگ- -حجت السلام حسين يوسفي (هيودي) عضو دو دوره شوراي شهر دزفول -دكتر علي براتي (هيودي) ريس دانشگاه برق و معاون پژوهشي دانشگاه دزفول مهدي فرهنگ (هيودي) وكيل دادگستري-علي بنيادي (هيودي) رييس دبيرستان در دزفول -حاج آقا خجسته نژاد-ملا شنبه شيخ اسدي ( هيودي ) شاعر -دكتر حجت كوثريان (هيودي ) استاد دانشگاه -سرهنگ اسماعيل صفري(هيودي) رييس پليس شهرستان لالي مهندس محمد طراني ملا (هيودي) عضو دور دوم شوراي شهر دزفول و رييس يكي از شعب بانك صادرات دزفول و ريس هيت مديره صندوق قرض الحسنه حضرت رسول- -مهنس حاجي علي هيودي ( هيودي) مدير كل پخش فراورده هاي نفتي در تهران-عليرضا شكري هيودي تكنسين زير دريايي- اسد رباني (هيودي ) معاونت بنياد جانبازان دزفول و نويسند - -مهندس نصر ا.. هيبدي (هيودي) گوينده شبكه خبر در تلويزيون-حسين سليماني (هيودي)دبير باز نشسته دبيرستانهاي اليگودرز-مهندس مجتبي صفري وبلاگ نويس و سردبير خبرگزاري اينا نيوز -منصور عيديان هيودي ) مدير مدارس كم توان ذهني در دزفول-مهندس تقوي نژاد (هيودي) كارشناس مخابرات دزفول-سرهنگ علي فتحي (هيودي) رييس كلانتري دزفول-مهندس حسن لطفي هيودي كارشناس ايمني سازمان برق استان خوزستان - مهندس علي اكبر هيبدي مدير عامل شركت پرتونگار در اهواز -جناب بستاكي هيودي صدا و سيما اهواز - علي غلامي (هيودي) مدير دبستان شهرك هاي دزفول -امير حيسن ملايي معاون مدارس دزفول - دكتر عبدا... شميسا (هيودي) استاد دانشگاه -سردار محمد باقر بهر ه ملا (هيودي) سردار سپاه در تهران - بختيار گلابي (هيودي) كارشناس ارشد حسابداري -مهندس موسي كوثريان (هيودي) كارشناس ارشد هوا و فضا در تهران-مهندس يوسف طراني ملا استاد دانشگاه آزاد سوسنگرد-مهندس ابوذر سليماني دانشجوي ترم آخر رشته مكانيك دانشگاه دزفول-ايمان اميدي دانشجوي رشته مكانيك - سعيد حسن زارعي دانشجوي رشته مكانيك - مهندس محسن حسين زاده مهندسي شيمي در تهران -علي پارسانژاد وبلاگ نويس - علي لطفي هيودي -علي عباس هيودي وتعداد زيادي از دانشجويان و مردم خوب هيودي و جوانان خوب چغاگرگ از جمله آقايان كريمي- سبزيان- سليماني- ابدالي- مهدي- گايكاني- برجي ملا- زكي ملا- آباريكي- ملايي – و...
...........