تبليغاتX
وبلاگ چغاگرگ
یک لطیفه چهارشنبه هجدهم آذر 1388 9:11

بد نیست گاهگاهی هم لطیف براتون بزاریم

رييس يك كارخانه بزرگ معاون خود را احضار و به او مي گويد: «روز دوشنبه، حدود ساعت 7 غروب، ستاره دنباله دار هالي ديده خواهد شد. نظر به اينكه چنين پديده اي هر 78 سال يكبار تكرار مي شود، به همه كارگران ابلاغ كنيد كه قبل از ساعت 7، با به سر داشتن كلاه ايمني، در حياط كارخانه حضور يابند تا توضيحات لازم داده شود. در صورت بارندگي مشاهده هالي با چشم عريان (غير مسلح) ممكن نيست و به همين خاطر كارگران را به سالن نهارخوري هدايت كنيد تا از طريق نمايش فيلم با اين پديده شگفت آشنا شوند.»

معاون خطاب به مدير توليد مي گويد: «بنا بدستور جناب آقاي رييس، ستاره دنباله دار هالو روز دوشنبه بالاي كارخانه طلوع خواهد كرد. در صورت ريزش باران، كليه كارگران را با كلاه ايمني به سالن نهار خوري ببريد تا فيلم مستندي را درباره اين نمايش عجيب كه هر 78 سال يكبار در برابر چشمان عريان اتفاق مي افتد، تماشا كنند.»

مدير توليد خطاب به سرپرست: «بنا به درخواست آقاي معاون، قرار است يك آدم 78 ساله هالو با كلاه ايمني و بدن عريان در نهارخوري كارخانه فيلم مستندي درباره امنيت در روزهاي باراني نمايش دهد.»

سرپرست خطاب به سركارگر: «همه كارگران بايستي روز دوشنبه ساعت 7 لخت و عريان در حياط كارخانه جمع شوند و با كلاه ايمني به آهنگ بارون بارونه با صداي يك خواننده پاپ به نام هالو گوش كنن.»

سركارگر خطاب به كارگران: «آقاي رييس روز دوشنبه 78 سالش مي شود و قرار است در حياط كارخانه و سالن نهار خوري بزن و بكوب راه بيفته و گروه هالو پشمالو برنامه اجرا كنه. هر كس مايل بود ميتونه برهنه بياد ولي كلاه ايمني لازمه.»

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

لذت های زندگی یکشنبه هشتم آذر 1388 7:31
 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

کم هزینه ترین لذت های دنیا


گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم

سعی كنیم بیشتر بخندیم

 تلاش كنیم كمتر گله كنیم

 با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم

صله رحم را به نحو احسن انجام دهیم

گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم

بیشتردعا كنیم

در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم

 هر از گاهی نفس عمیق بكشیم

 لذت عطسه كردن را حس كنیم

 قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم

 زیر دوش آواز بخوانیم

سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم

 گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم

 با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم

 برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم

 از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم

مشكلی است برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار

جمع‌آوری كنیم مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... برای خودمان

 در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم

بهتر گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه

 گاهی از درخت بالا برویم

 احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم

 گاهی كمی پابرهنه راه برویم

 بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم

 وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم

 در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم

 سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم

 رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم

 وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم

 زیر باران راه برویم

 كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم

خود باشیم قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه

 چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم

كنیم اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش

 هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم

 احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم

 به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم

 گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم

 تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم

وسعی کنیم قبل از ورود به خانه اقوام ایشان را از ورودمان به طریقی آگاه سازیم

باشد از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

شرحی بر وبلاگ نویسی چهارشنبه بیستم آبان 1388 4:1

درودبر شما

اكنون وقت اون رسيده كه مقداري هم از حال و هواي  وبلا گ نويسي  و تجربياتي كه بدست آورديم  برا تون بگم  كه واقعا قرار گرفتن در اين وادي چقدر برايمان پر ثمر بوده و هست چون وبلاگ نويسي فعاليتي است آزاد و پر نشاط  و قابل تغيير .

و هر كسي در هر جايي  چه در خانه چه در دانشگاه و يا محل كار و چه در كافي نت ها  به راحتي و با كمترين هزينه مي تواند به آن وارد شود و مطلب  سر چ  كند و نظر و پيشنهاد و انتقاد كند(اگرچه سرعت اينترنت در مملكت ما پايين است) اما با کمی صبر ایوب میشود این کار را بخوبی انجام داد

براي ما كه تجربه بسيار خوبي بود زيرا اولا با بسياري دوستان خوب اعم از استادان؛ دانشجويان ؛ مهندسان نويسندگان وبلاگ نويسان  وهمتباران و ايرانيان عزيز چه در داخل و خارج كشور كه بصورت نظرات در وبلاگ يا بصورت ايميل و چت روم  آشنا شديم تلفن به هم زديم در همايشها با هم ملاقات كرديم  عكس يادگاري گرفتيم و...

دوما بسياري از غلط هاي املايي كه از دوران پيش داشتيم و خيلي از اشتباهاتمان گرفته شد و ديگر از صحبت كردن پشت تريبون هم ترس نداريم وبا همه ميتوانيم به راحتي صحبت كنيم و...

سوما خيلي از تجربيات ديگران استفاده برديم و اكنون بنده دو تجربه دارم  (بايد اين نكته مديريتي را هم شنيده باشيد كه اگر من يك سكه داشته باشم و تو يك سكه و هر دو سكه ها يما ن را با هم عوض كنيم باز هم هر كدام يك سكه داريم . اما اگر من يك تجربه داشته باشم و تو يك تجربه و هر دو تجربه ها يمان را عوض كنيم اكنون ما دو تجر به خواهيم داشت)

و چهارم اینکه نوشتن جادو می کند. مخصوصاً اگر با کلمات خودتان از ایده هایتان بنویسید. نوشتن ایده ها را واقعی تر می کند. وقتی شما درباره چیزی بنویسید، آن را روشن تر و واضح تر می کنید. فکرتان قالب پیدا می کند و از آن یک تصویر خلق می شود و آن وقت است که می فهمید دقیقاً چه می خواهید بکنید.

نوشتن اجازه می دهد دیگران هم در اندیشه شما سهیم باشند و از افکار و ایده هایشان با شما سخن بگویند.

پس بياييد شما هم به جمع ما بپيونديد و از اين دنياي شگرف و پر نشاط مجازي به خوبي استفاده كنيم و دانشهايمان را به هم ياد بديم تا از عقب ماندگي فارغ از مسائل سياسي رها يي  پيدا كنيم

و از اطلاعات روز دنيا استفاده مفيد ببريم باور كنيد وقتي گاهي وقتا فكر ميكنم ميبينم بسياري از افراد با استعداد و پرتوان به دليل كم رويي و عدم تبليغات  و بازاريابي  خود در گوشه از اين دنياي بزرگ جا مانده اند تاسف ميخورم . اخه  ميدونيد  تا كسي شما را نشناسد و شما از خودتان چيزي بروز ندهيد و از خود بازاريابي نكنيد كسي درب منزل خوشبختي را براي شما باز نخواهد كرد بسياري ديده ام كه خيلي از افراد به دليل  اينكه ميترسند خود نمايي بشه ؛ به ميدان نمي ايند  و در تجمعات  شركت نمي كنند و اين ظلم  بزرگ است که در حق خود روا ميدارند. بازاريابي تنها در كالا و خريد فروش نيست .افراد هم بايد خود را به بازار ارائه بدهند و براي خود تبليغات كنند البته اين براي ما خود مطرح كردن نيست ِبلكه براي اون دسته جوانان خوب كه واقعا مظلوم مانده اند و نمي دانند چكار كنند اين دنياي مجازي فرصت خوبي ارائه ميدهد تا همه استفاده ببرند

بايد اين را هم بدانيد وقتي ما خواب هستيم صبح كه از خواب پا ميشيم دنيا كلي تغيير كرده.

خوب ديگه سرتون را به درد نياورم ادامه بماند براي بعد الان ساعت حدود

۴/۵ صبح است و كم كم آماده بشم براي نماز

                              طلوع زندگي خوشي داشته باشيد

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

لینک های پژوهشی قسمت دوم شنبه هجدهم مهر 1388 5:49

لينك های خواندني

 

با دكتر ياحقي بيشتر آشنا بشوید.

راه آهن اليگودرز به فولادشهر منتهي ميشود !

درباره ايل چگني چه ميدانيد؟ 

چرا روستا هاي اليگودرز خالي ميشوند؟ 

مناطق بختياري 

بختياري ها درسرزمينهاي دور 

شرح شهادت اولين شهيد چغاگرگ در سايت خبري اينا نيوز 

شاهنامه خواني در بختياري 

تاثير فرهنگ بر رفتار مردم

رزمندگان بختياري

اين هم فتو بلاگ بختياري از خوزستان 

سفر به چلگرد بختياري 

اين هم مقداري اسناد قديم 

اشعارطنز لري

مراسم خون بس در دلفان لرستان

يك  دختر بازيكن لر در فوتبال  ايتاليا 

سردار اسعدجعفر قلي خان 

گزارشي در مورد لرهاي  عراق

ماجراي ...در وبلاگ ولات من

ياد بگيريد كه آسان بگيريد و از زندگي لذت ببريد.

نكاتي در مورد معاشرت هاي اجتماعي

كشف  پنج محوطه باستاني در ديمه كهرنگ و ساخت دهكده تفريحي توريستي بلوط بلند در دهدز خوزستان

عكس هايي از افتتاح مدرسه چغاگرگ با حضور فرماندار اليگودرز

درمورد فضا نوردي چه ميدانيد؟

 

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

چرا فرار از هویت خود؟ یکشنبه یازدهم مرداد 1388 12:46

 

با سلام

متاسفانه پديده مهاجرت  بعد از انقلاب اگرچه از نظر مالي براي بسياري از همتبارانمان مثمر تمر واقع شد اما خطرات فرهنگي بسياري را به بار آورد از جمله اين معضلات مي توان به  خود باختگي هويت اشاره كرد كه در بسياري از همتباران مشاهده ميشود بعنوان مثال ورود مهاجران به هر منطقه باعث گرفتن خلق و خوي و آداب و رسوم آن منطقه شده و با برون رفت از هويت و آداب و رسوم قومي و محلي  حتي باعث تغيير گويش خيلي ها نيز شده است كه اين خود ميتواند در بلند مدت براي اين قوم بزرگ آريايي تبار مضر باشد

افراد قبل  از شروع مهاجرت هم لباس داشتند هم گويش هم رسومات هم نشست و برخواست هاي محلي و قومي و...اما به محض ورود به دياري ديگر متاسفانه با پديده غرب گرايي خلق و خوي بيشتري نشان دادند و با اين خرافه گويي مواجه شدند كه ديگر زشت است  با لباس محلي اينجا بگرديم ! ديگر با گويش لري صحبت نكن خوبيت نداره ! ما را مسخره ميكنند  !  و ديگرا از ادوات قديمي خودمان نبايد اينجا استفاده كنيم !  و... ما اكنون بايد مانند آنها برخورد كنيم و آداب آنها را ياد بگيريم

اما اين يادگيري آداب بيگانه به غلط باور تغيير را در آنها بوجود آورد و از همه هويت خود دست كشيدند و آن همه مسائلي كه بوجود آمد

بعنوان مثال ميتوان به مسائل فوت بستگان اشاره كرد كه بايستي مانند آنها حتما تا چهار هفته بصورت سرپا ايستادن در هواي گرم در گوشه اي از قبرستانها حضور پيدا كنيم و هرچه هم خرما و يا شيريني تعارفمان كردند با دست بالاكردن آن را رد كنيم بدون توجه به اينكه چقدر صاحب عزا براي اين موضوع خرج كرده باشد و يا به عروسي ها اشاره كرد كه درب منزل زنانه را مي بندند و مردها هم داخل خيابان پرسه ميزنند و از سازهاي محلي هم كه خبري نيست و همه از اورگ غرب استفاده ميكنند كه نه تنها مزيتي  ندارد ؛  بلكه هزينه هاي زيادي را بردوش دامادو يا عروس بيچاره به بار خواهد آورد كه بيچاره  تا سالهاي سال بايستي تلاش كند تا بلكه بتواند آن هزينه سنگين را بپردازد

از لباسهاي خوشرنگ محلي زنانه و لباس زيباي مردانه لري هم ديگر خبر چنداني نيست وشايد بعضي ها به صورت دست و پا گريخته آن هم نا هماهنگ چيز هايي بپوشند اما اين  نه تنها كافي  بلكه باعث ميشود اين مهم هم به آرامي به كنار گذاشته شود

مشكل ديگر اينكه يك فاصله بين نسل قديم و جديد ايجاد شده است كه عمدتا نسل جديد حتي قادر نيستند حرف بزرگان و نسل قديمي تر را گوش كنند و يا حتي از تجربيات آنها استفاده كنند  در چند وقت پيش كه به عروسي يكي از همتباران رفته بودم  به خوبي اين مضوع كاملا ملموس بود و براي همين به افرادي هم صحبت كردم و همين باعث شد كه  اين مطلب را نوشتم

 اما شايد خيلي ها نتوانند از اينترنت استفاده كنند  پس هر كدام از هم ولايتي ها اين مطلب را بخواند بايد براي ديگران متذكر شود كه ما به سوي يك بي هويتي ملي در حركت هستيم و چه بسا در آينده نيز مشكلاتمان بيشتر شود

در اين مورد بسياري از همتباران ناخواسته دچار هزينه هاي گزافي ميشوند كه بدون برنامه ريزي و مديريت صحيح برايشان ايجاد شده است  اگر هر ايل و طافه اي بتوانند با توجه به كثرت جمعيت  از يك سالن يا تالاري براي عروسي هايشان استفاده كنند و يا از ساز محلي استفاده كنند  و يا از اغذيه هاي سنتي استفاده كنند باور كنيد بسياري از اين هزينه ها كاهش ميابد

اما آنها ميگفتند جوانان گوش نمي دهند  البته آنها  تا حدودي حق دارند اما اين حق نبايد ما را از آداب و سوم قومی و محلي خود بدور سازد چگونه است كه به راحتي مي توانيم  از زبان و گويش دزفولي استفاده كنيم اما نمي توانيم از گويش خوب خودمان  استفاده كنيم  چگونه مي توانيم شلوار كردي و كت و شلوار ديگران را بپوشيم اما نمي توانيم چوغا مال بف و شلوار دبيت حاج علي اكبري  و گيوه ملكي و شال مسقطي و كلاه خسروي و تفنگ برنو و اسب نيل  و مينا بنوش و لچكي پيل دوز و سرشلوار هفت رنگ زنانه استفاده كرد  چرا همهگي به بي هويتي خود دامن مي زنيم  چگونه خود را لر صفت مي دانيد در حالي كه از ساز غربي استفاده ميكنيد  بايد از قديما سوال كنيد  كه چگونه  در قديم همه افراد خانواده زير يك لحاف مي خوابيدند شايد بخواهيد بگوييد امكانات نداشتند اتفاقا آنها آنقدر گوسفند و مال و منال داشتند اما آنچه مهم بود صداقتشان و با هم بودنشان و استفاده درست از هويت شان بود كه اين كار ها را انجام ميدادند  آنها در قديم با هم مي رقصيدند زن و مرد به هم دست ميدادند اما دلشان هرگز سست نمي شد  آنها با هم برادر و خواهر بودند اما امروزه چي بايد درب حياط خانم ها  را ببنديم تا ديگران حتي خودموني ها هم نگاه نكنند  ما با دختر عمه ها و دختر خاله ها و دختر عموها يم آنقدر بي گانه شده ايم كه از دور بايد احوال پرسي كنيم در صورتي كه قبلا كوچكتر ها چه زن و چه مرد دست بزرگتر ها را مي بوسيدند

پس سعي كنيد عروسي ها را خصوصي تر كنيد پول بيشتري براي كمك به عروس و داماد پرداخت كنيد  لباس محلي بپويد از ساز محلي استفاده كنيد  حتي الامكان عروسي  را در يك سالن برگذار كنيد به رسوم قدمي توجه كنيد و از تجربياتشان استفاده كنيد  تا كسي زنده است به اون سركشي كنيد و احوالش را بپرسيد از نامه براي تبادل احساسات خود استفاده كنيد از وسايل امروزي نيز استفاده كنيد اما در جهت مثبت و پيش برد هدف بلند خود ؛ نه در جهت استفاده منفي.

خاك ما سرزمین ما لباس ما غذا های محلی ما گویش ما  ادوات ما  رسوم و آداب ما و...جز هویت ماست و  با ور کنید دفاع از هويت كمتر از خليج فارس نيست

در پایان  ضمن ارج نهادن و نهادینه کردن هویت خود  سعی کنید  به این موضوعات هم توجه کنید که

متعادل زندگي كنيد خوب بخوريد خوب بخوابيد خوب فكر كنيد خوب تفريح كنيد  به خدا توكل كنيد اما افراط و تفريط نكنيد  يك شغل و يك هنر ياد بگيريد و با چند نفر حرفه اي كار در همه مشاغل دوست باشيد

به فكر افراد فقير فاميل خود نيز باشيد و از آنها غافل نشويد حتي يك محبت شايد برايشان كافي باشد

به اميد احياي دوباره آداب  و رسوم قومي و محلي مان

                                                                                 خدا نگهداتان باد

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

رسومات قدیم شنبه بیستم تیر 1388 7:51
سلام چند وقتي نبودم 

 دراين پست مي خوام از آداب و رسوم  و روحيات  مردم  لر تبار بختياري   در  ايام قديم براتون بگم

وآن اينكه : در قديم  بختياري هاي قديم از يك طرف محبوبيت و اطاعت و مهماندوست بودند  و نسبت به زنها و به طايفه خود وفادار و به كلي از اخلاق بد منزه بودند  و از طرف ديگر وقتي متغيير ميشوند  به بالاترين درجه عصابنيت مي رسيدند  خصوصا در مواقعي كه به آنها توهين شده باشد  ويا كسي از آنها به قتل رسيده باشد  در اين مورد مي توان  خون و كالات را مثال زد  كه نسل اندر نسل بر دشمني و كدورت آنها مي افزايد  البته در نهايت بعد از مدت طولاني  وبا مراسمات بسيار پيچيده  اين كار به خون بس  انجام ميشود  اما خيلي ها  از هم دل نگران  ميشوند

 در قديم لباس و قيافه آنها عموما يكسان ؛ صورتا سياه چرده  و زلفهاي سياه دو شقه از پشت گوش آويزان داشتند و چشم و ابروي و ريش و سبيل  سياه  و كلاه سياه بر سر و عباي سياه  ويا چوغا بر دوش  و رنگ لباس زنها  رنگ طبيعت و عمدتا آبي بود

مردها تندرست و قوي هيكل و آثار مردانگي در وجودشان كاملا هويدا بود و به سبيل خيلي اهميت ميدادند  و شلوار گشاد به پا داشتند و قطار فشنگ به كمر و تفنگ برنو به دوش  وكارد و تپانچه در كمر  بود ويك شال مسقطي  به دور كمر مي بشتند

زنها بلند و خوش قامت  و خوش اندام  ....

بقیه را در ادامه بخوانید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

یک مقاله یک اندیشه دوشنبه هشتم تیر 1388 8:24

نمي خواستم فضاي وبلاگ را از اينگونه  مقولات  پر كنم اما چاره اي نيست اين يك مقاله  را بي خيال  واما 

اسلاحات يا اثلاحات  يا اصلاحات – اسول گرا يا ااثول گرا يا اصول گرا

خيلي ها تا كنون حتي نمي دانستند هجا هاي كلمه اش را درست بنويسند در صورتي كه این پرسش بسیار شنیده شده وفراوان پاسخ گفته شده است ولی گویا هنوز سخن دراین باره بایسته است .می گویند اصلاح طلبان درسالهایی که گذشت نگفته اند که چیست این اصلاحات ؟ پوشیدنی است ویا نوشیدنی ؟ با نان ما چه می کند ؟ وبرای  ماچه درانبان دارد ؟ این را گفته ام که بازهم بگویم که برخی از اصلاح طلبان بااین سخن هم آهنگ شده اند که ما اصلاحات را تعریف نکرده ایم واین خود بهانه ای شده است برای بیشتر گفتن . نظر شما را نمي دانم  اما اصلاحات از ديديد ما  با ص صادرات است اصلاحات آن است که حق شهروندی به رسمیت شناخته شده وگرامی داشته شود  . آزادی های فردی وهمگانی پاس داشته شود . کسی به جرم اندیشه دربند نباشد . مخالفان برای ابراز مخالفت آزاد باشند وبتوانند با افکار عمومی باداشتن تریبون ارتباط برقرار کنند . برداشت ها ی گوناگون مورد پذیرش باشد . از انتخابات آزاد وآزادی رأی مردم دفاع شود . قدرت انتخاب به مردم داده شود . قدرت امر ی زمینی است وباید پاسخگو ونقد پذیرباشد .زبان مردم برای گفتن دربرابر حاکمان به لکنت نیافتد .فرد گرایی وقهرمان پروری جای خودرا به گروه  واندیشه پروری بدهد .آزادی رسانه ها وآزادی اجتماعات پاس داشته شود  و.........چیزهایی دیگربرهمین نشان که تنش زدایی کردن وامنیت فراهم ساختن تا خشتی برخشتی گذاشته شود ونانی به سفره ی مردم برود. دستان مردم به  جیب دیگران نباشد بلکه بازوان خودرا بنگرند .گدا پروری  نكنيم وتولید خالص را پی گیریم .تا هر کسی بتواند توان خویش بیاورد وخود ودیگران را ازنتیجه بهره رساند  .این ها درک مشترکی بوده است که سالها ترویج شده وکسی  این ارزش ها را از یاد نبرده است .شاید این پرسش رواتر با شد که آیا اصلاح طلبان برای رسیدن به این خواسته ها از روش یگانه ای بهره جستند ویااینکه  هر کسی ساز خویش کوک کرد؟ .گام هایی تند ویا کند برداشته شد ؟درمیان اصلاح طلبان هستند کسانی که می گویند برخی تند روی ها راه رابرما بست. ودیگرانی نیز می گویند  که از دست دادن فرصت ها مارا گرفتار کرد واز رفتن باز داشت . که این بایست درگفتگویی روشن ودوستانه وبانقد جدی به بررسی گذاشته شود که درسی شود برای بهره گرفتن وبه کار بستن .گستردگی طیف اصلاح طلبان هم نباید از دید دور داشت که از اصلا حات سا ختار شکن ودر چار چو ب ساختار دراین سالها گفته اند .ولی این گفته براین پایه بوده است که درگذر زمان برخی گمان برده اند برای رسیدن به آزادی ومردم سالاری می توان درهمین چار چوب به پیش رفت وگروهی پنداشته اند که این چار چوب توان پاسخ گویی به این نیاز را ندارد .ولی دراصل نیاز به مردم سالاری کسی تردید نکرد ه است .با گذشت زمان برخی به این وادی وگروهی به آن وادی رخت افکنده اند وهنوز این آمد وشد ادامه داردخيلي ها نمي دونستند حتي لفظ اصلاحات و اصول گرا يعني چه  اما در اين مرحله  حتي ننه جون من هم مي داند كه ديگر اين واژه ها چيست بنابراين نبايد مردم را گول بزنيم و جو سازي كنيم و دروغ گويي كنيم و سر هم كلاه بذاريم چون اكنون دنياي ارتباطات است  هر چند كه بخواهند جلوي يك وسيله ارتباطي را بگيرند همانند جلوي آب را گرفتن است  به محض اينكه جلويش بسته شد از جايي ديگر شروع به جستجوي راهي براي خروج  ميكند  ودر مسير خود ارتباط را برقرار ميكند و ادامه ميدهد

امروزه در روستاها هم ماهواره كار ميكند مگر گوگل ارت را ملاحظه نكرديد تا حتي روستاهاي دور افتاده را زوم ميكند پس چگونه خودمان را بايد گول بزنيم وصحنه سازي كنيم افكار كهنه را بايد دور ريخت جوري ديگر چشمها را بايد باز كرد  اكنون اوباما هم ميداند چنگ و درگيري و حمله خوب نيست و دارد نيروهاي خود را از عراق و افغانستان بيرون مي كشد

پس راه فعلي درگيري نيست بلكه انديشه و فكر است كه چگونه راهي براي خروج بايد پيدا كرد چگونه كار كرد كه خداي ناكرده پشيمان نشويم و خون از دماغ كسي خارج نشود چگونه كار كنيم كه همگان راضي باشند نه اينكه در دو جبهه قرار بگيريم  وحتي من و همكارم كه تا ديروز با هم  كار ميكرديم با جان و دل   ؛ اكنون او مرا كافر خطا كند و من اورا دشمن  ! نه به اين صورت به نظر كار درست شدني نيست بلكه بايد با صعه صدر و بدون ايجاد خطا هاي گذشته در مسيري درست با فكر و انديشه  ؛ گام به گام   وهدفمند و با دقت كار را طراحي و اجرا كرد

و طرف مخالف راهم به سازش  دعوت كرد وبرايش ساز و كار تعريف كنند وقوانين هم نبايد براي مردم گنگ باشد بلكه همانگونه كه ۴۸ میليون راي دادند  نماینده ۴۸   ميليون هم بايد تصميم بگيرد نه نيمي از آن .درست است كه ما يك رييس جمهور بيشتر نمي خواهيم  اما نمي توان نيمي  از جمعيت ميليوني را هم ناديده گرفت پس براي همين بايد يك مجمع بي طرف دراين قضا يا كدخدامنشي كند و پا پيش گذاشت و هر آنچه خداپسندانه است انجام شود

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

حکایت چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 23:36
سلام بر همتباران و دوستان خوبم

اين روز ها همه ميدونيد چه خبره  براي همين كمتر آپ ميكنيم  اما حالا آمدم  تابگم که

مي دوني اين روزها چه چيزي ذهن  من و امسال مرا به خودش مشغول كرده اينكه خيلي دلم به حال خودمون ميسوزه  خصوصا  متولدين  دهه ۴۰ به اينطرف . چون كه  ما از نسل سوخته هستيم  تا اومديم شادي جواني راببينيم انقلاب شد و مهاجرت روستايمان آغاز شد و همه چيز دگرگون شد تا اومديم موهايمان را كمي فر كنيم جنگ آغاز شد و دوباره به سوي اون روونه شديم  وتا اومديم طعم شيرين نامزدي و دوران جواني رابكشيم  گفتند خيلي ديره بايد كار و سازندگي كنيم كه خيلي عقبيم  و تا اومديم لذت و طعم بچه هايمان را ببريم  گفتند ديگه شما از نسل اول و دوم هستين اكنون ما بايد طريقي ديگر موج رابسازيم و شما را آب برده است و نسل سوخته به حساب مي آييد

و ديگه الان هم در آستانه باز نشستگي قرار داريد و بايد خونه نشين بشيد 

اي كاش از اين نسل سوخته  نسل نيلگون و سرزنده و پايدار پديد آمده باشد تا حداقل روي موجي سوار شده باشند كه هرگا به  ديواره ساحل كوبيده ميشود متلاتم نشود و آنقدر قدرتمند باشد تا راهي براي  آرام گرفتن در ساحل پيدا كند و آرام گيرد و ما نيز در آخرت راحت خوابده باشيم و تنمان  در زير خروارها ي  خاك نلرزد .  - به اميد آن روز

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

  سلام

وقتی گزارش سیمای اصفهان را در مورد بافت چوقای (چوخا) بختیاری رادیدم و اینکه یک پژوهشگر بختیاری توضیح می داد که آیا می دانید خطوط سیاه و سفید چوقای بختیاری نماد چیست؟

گفت خطوط سیاه روبه پایین نماد نگون بختی و خطوط سفید روبه بالا نماد خوشبختی و شادی است باورم قوی تر شد که چه فرهنگ پرباری داریم و در لباسمان نهفته است اما خود نمی دانیم وبه فکرم رسید که این خطوط سیاه و سفید چه ارتباطی با خطوط نماد استاندارد دارد که امروزه  بر روی کالا ها می چسبانند بی ارتباط نیست که این خوط علمی را از نماد چوقای بختیاری استفاده کرده باشند

پس نیاز مبرم دارد که پژوهشگران لباس ملی در مورد این لباس که هویت یک قوم اریایی تبار و ایرانی الصل است بیشتر توجه نمایند

Image080

یک دختر خانوم بختیاری در گفتگوی خبر در حال بافت چوقا

Image079

چوقا نماد لباس ملی

 

Image113

چوقا تن پوشی است گرم و راحت و آرام بخش در سرما و گرما

Image044

مناسب شادی و غم

img004

DSC00201

 

مناسب نوجوانان 

 

Image0582

DSC00896

مناسب مراسمات

Image096

مناسب صحراو کوه و دشت

tn_16bcao0

 

 ادامه مطلب را بخوانید17082009702

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |


یک روز خوب زندگی
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.
به پر و پاي فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يك روز ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن."
لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ..."
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي‌يابد هزار سال هم به كارش نمي‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگي كن."
او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي‌درخشيد، اما مي‌ترسيد حركت كند، مي‌ترسيد راه برود، مي‌ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد، قدري ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده‌اي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم.."
آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد، مي تواند ....
او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ...
اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفش دوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نمي‌شناختند، سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان يك روز زندگي كرد.
فرداي آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!"
زندگي انسان داراي طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن مي انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگي آن است.
ژس بیایید امروز را از دست ندهيم،  ودر حال زندگی  کنیم و دور هم باشیم و خوشحال و شاد باشیم  سر هم دیگر را کلاه نگذاریم غیبت همدیگر را نکنیم   به حال هم حسادت نکنیم  کشاورزان جوی آب همدیگر را قطع نکنند . دکان داران صبح زود از خواب بیدار بشوند و مانند قدیم درب مغاز هاشون را آب پاشی کنند تا برکت وارد  مغاز هاشون بشه  .  کامندان  و کارگران و مهندسان و معلمان و ... به درستی کار کنند تا بهره وریمون بالا بره  . مردم همانند قدیم سحرگا هان از خواب  زود بیدار بشن و درب حیاطا شون را آب و جارو کننم . برای گربه ها هم غذا بزاریم   مورچه ها را با پا له نکنیم  هوای چند تاز همسا یه های دور و برمون را داشته باشیم  صلحه رحم را فراموش نکنیم   یادتون هست قدیما همه دور کرسی می نشتند و چه صفایی داشت  گاهی وقتا  بساط  کرسی را جور کنیم .در مراسمات همدیگر شرکت کنیم  پیر مرد  مانده کنار جاده را سوار کنیم  هر از گاهی دست پیر زنی را بگیریم  و از خیابون رد کنیم  وقتی حالمون خوش نیست عجله نکنیم و تصمیم عجولانه نگیریم  . فکر و اندیشه  نو داشته باشیم و از خرافات و فکرهای  کهنه پرهیز کنیم  به حق همدیگر  قانع باشیم و در پایان شکر گذار نعمت هاش باشیم  چون نمی دانیم آيا ضمانتي براي طلوع خورشيد فردا وجود دارد

یا نه!؟

آرزوی سلامتی و طول عمر برای همتون دارم

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

به بهانه سفر و باز گشایی مدارس یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 9:17
سلام

در دهه آخر شهریور ماه با قصد ده روز مسافرت به شمال کشور سفر کردم جای شما خالی ضمن دید و بازدید از اقوام سری به نمک آبرود و موزه رامسر زدم

این تصاویر واقعی را هم با دوربین خودم گرفتم.

تصوير033تصوير028

 چیزی که برایم جالب بود ادوات و  اسباب  قدیم بود که در روستای ما به وفور از آنها استفاده می شد از قبیل :

دوک رسیندگی - لگام اسب- گهواره بچه - ابزار جاجیم بافی- ادوات کشاورزی - کتاب مکتب خانه قدیمی- چگونگی چوب و فلک کردن بچه مدرسه ها- مدارک قدیم  ارتقاء  - لوازم نان پزی- چراغ موشی و... که همگی در این موزه نگهداری می شدند  وحیفم آمد که چرا ما در روستایمان یک موزه کوچک نداشته باشیم

تصاویر موزه:

کتاب کلاس چهارم و پنجم ۸۰ سال پیش   و یکی از ابزارهای جاجیم بافی و مگس پران اسب

تصوير015تصوير027تصوير020

 نحوه چوب و فلک کردن افراد  در زمان قدیم

تصوير024

اما یادش بخیر در زمان قدیم معلمی داشتیم به نام فریدونی بسیار سختگیر بود و بچه ها را چوب و فلک  می کرد سال ۵۳ که من کلاس اول بودم به سختی مرا به مدرسه بردند چون می ترسیدم دبستان ما در آن موقع به نام پسر شاه نامگذاری شده بود ( و در دوران انقلاب به نام اولین شهید روستایمان  علی سلیمانی نام گذاری شد)  بر بالای کلاسمان نوشته بودن خدا شاه میهن  و در کتابمان درسی داشتیم به نام تصمیم کبری  و حسنک کجایی اما نمیدانم اکنون حسنک گوسفنداشو فروخته و کجا رفته؟ و کبری هم تصمیم گرفته لباسهای محلی را از تنش در بیاره و جوری دیگر تو خیابونا راه بره !

راستی شما روز اول مدرسه یادتون هست مرا روز اول به سختی به مدرسه مدرسه بردند اما وقتی  جیره به من دادند یک پاکت بسکویت بود خوشم آمد و روز دوم زودتر از همه به مدرسه رقتم

 مقایسه کنید شرایط درس خواندن دوران قدیم را باشرایط جدید با این همه پیشرفت تکنولوژی و مقایسه کنید سواد قبل را با حال ببینید چه تفاوت هایی دارند

واما در باز گشت به تهران سری به  بهشت زهرا رفتم و بر بالای سر قبر اولین شهید روستایمان در دوران انقلاب قرار گرفتم و در غربت و تنهاییش  دلم را خالی کردم زیرا او در هنگام شهادت تنها ۱۹ سال داشت و نامزد بود در گارد شاهنشهاهی خدمت می کرد و در جریان انقلاب وقتی مردم به طرف پادگان عشرت آباد هجوم می برند او هم می خواهد به مردم ملحق شود و به یک باره به طرف آنها میدود که از پشت توسط افسران گارد مورد اثابت گلوله قرار می گیرد و به شهادت می رسد

تصوير005Image011

این هم آخرین تصویر دبستان شهید علی سلیمانی  روستایمان  که قرار است به دست پرتوان مهندس هیبدی همتبار خوبمان بازسازی گردد و به پنج کلاسه تبدیل گردد که هم اکنون در حال بازسازی می باشد

P1030256

این هم آخرین مغازهای باقی مانده از زمان قدیم که معاملات پا یا پای روستایمان در آن صورت می گرفت  یادش بخیر مش یدلله و حاج صیفقلی  گندم می بردیم درب مغازه شان و بسکویت می خریدیم

این دومغازه در جریان باز سازی مدرسه چغاگرگ ویران شدندو جزء حیاط ودرسه می شوند

P1030255

این هم تصاویر همتبارانم از تیر ه های مختلف طایفه بزرگ هیودی که در  حیات خاکبرداری شده مدرسه جدید چغاگرگ گرفتیم چند تاشون با من در این دبستان هم کلاس بودند

 

 P1030295

 این هم تصویر پیمانکار  مدرسه چغاگرگ جناب شهبازی

P1030300

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

نصایح لقمان حکیم دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 11:36

به نام خدا

سلام

متاسفانه  در زندگي هاي امروزه علارغم همه نعمات فراوان از طرف خداوند بر زندگي مردم  ضمن مشكلات فراواني كه براي خود درست كرده اند بر اخلاق و منش افراد هم تاثير گذاشته است و چه بسا تعدادی از مردم و همتبارانمان نميدانند كه مسبب اصلي همه مشكلات بر مي گردد به اخلاق و رفتاري كه از خود بروز مي دهند و نمي دانند  كه چه  سرنوشت در انتظار آنها ست  خيلي راحت پشت سر هم حرف مي زنند  تهمت ناروا مي زنند دروغ مي گويند  بد وبيراه و ناسزا نثار هم مي نمايند به هم كمك نمي كنند  مشورت ندارند حرف اين وآن را منتقل ميكنند و تفرقه مي اندازند.در هيچ كاري همبستگي و مشورت ندارن.اگر ديدند يكي از اقوام يا دوستان از آنها پيشي گرفته با حسادت كردن و خراب كردن وي به عناوين مختلف سعي در براندازي وي دارند. حاضرند پشت سر آنان ...

 

لطفا ادامه مطلب را بخوانید: 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

اصطلاحات شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 13:9

          سلام

در اين پست با چند اصطلاح متداول قديم در منطقه خودمان

 

       آشناتون ميكنم

 

هوركول=  همان خورجين است براي  جاي اسباب و اثاثيه از آن استفاده مي شد  و از پشم  گوسفند بافته مي شد  اما رنگهاي متفاوتي داشت درب آن را به طرز جالبي با گره هاي در هم تنيده مي بستند ويك قفل قديمي پيچي روي آخرين بند آن نصب مي كردند تا ايمن باشد

هور=جاي گندم و آرد

هچه= حلقه چوبي براي قفل كردن درب هور يا هوركول

هزار پيشه= جاي استكان و نعلبكي

كيل= ظرف مسي يا فلزي براي پيمايش گندم كه معمولا سه كيلو ظرفيت داشت

وريس= طناب بلند بافته شده اي از پشم  براي بستن بار

حمون= وسيله اي تهيه شده از پوست گوسفند براي جاي حبوبات

كْله= لانه خروس و مرغ

توف= مواد خوراكي كه از دوغ ترش شده استفاده مي شد

قراء= از آب پنير استفاده مي شد براي چاشني غذا استفاده مي شد

ترخينه= مواد غذايي كه با گندم و دوغ و عدس درست مي شد

گندي يا نيشك = عدس

شامورتي= وسيلهاي به باندي  50 سانت و  به قطر  يك توپ فوتبال  با لوله اي بلند  و درب كوچك ويك دسته براي گرم كردن آب داخل تنور

تيير يا تيور= جاي نمك

آفتابه لگن= وسيله اي مسي براي شستن دست بزرگان در مجلس بعد از صرف غذا – در قديم رسم براين بود كه هنگام جشن يا مراسم دعوت شده گان بعد از صرف غذا به بيرون هدايت نمي شدند براي شستن دستها " بلكه به پاس احترام  جواني اين لگن مسي را از بزرگترين مهمان مي چرخاند و با آفتابه مسي  آب را روي دستان آنها ميريخت و با يك حوله خشك ميكردند

جْم= وسيله اي مسي براي خوردن آب

گادونه = گياهي تقويت كننده براي گاو ها

هوزول= وسيله تهيه سده از پوست بز براي جاي روغن حيواني

مشكوو= وسيله اي تهيه شده از پوست بز يا ميش براي جاي آب كه خانمها آن را از چشمه تا منزل حمل مي كردند

آوسار= لگام اسب يا قاطر

تين = آتشدان حمام است  جالب است بدانيد از آتش اين قسمت يك منقل سهم رييس پاسگاه و يك منقل سهم منزل كدخدا بود كه هرروز بايستي تحويل مي شد

آويار= كسي كه كشتزار را آبياري ميكرد

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

پیا یکشنبه بیست و سوم دی 1386 11:47
پیا قدیم                                            پیا جدید

سبیل تا بناگوش                                ریش ستاری

کله خسروی                                     کلاه نداره

چوقا مال بف                                      کاپشن چرمی

شولار دبیت                                       شولار لی قرتی

گیوه ملکی                                       کفش ادیداس

شال مسقطی                                  کمر بند چرمی

تفنگ برنو پنج تیر                                تفنگ نداره

سواراسب نیل                                   سوار نیسان

گرز شش پر                                     زنجیر دراز داره

 روغن حیونی خورده                            روغن نباتی

به کوه و دشت و صحرا                       همیشه به بازار

نانش فتیر و گوشت بره                       ساندویچ و دسس

هوای پاک کوهها                                دود و دم ماشینا

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

شب چله جمعه سی ام آذر 1386 12:18
 

شب  يلدا  (چله )بر همگان خوش باد

قدیما  به شب یلدا شب چله می گفتند  دو تا چله بود چله کوچیکه و چله بزرگه

شعر جالبی می خوندند

احمدینم رفت محمدینم رفت دل به کی کنم خشً

                                  سر چمت رو ورداروم  وعالم زنم تش

 احمدی ومحمد بچه های دالو بودند که به آنها چله بزرگ وکوچک گفته می شد که شدید ترین سرماهای زمستان را به ارمغان می آوردنددو چله گذشت اما آدمهای روستایمان سالم ماندند مادرشان عصبانی شد و شروع کرد به غضب گفت احمدینم رفت محمدینم رفت دل به کی کنم خش سر چمت رو وردارم وعالم زنم تش ولی چمت دالو (مشعل پیرزن)به آب افتاد که بهار از سر رسیدعصبانیت دالو کاری نکرد و گلها به صحرا روییدند واای وی سر گذشت شعر شب یلدا.........

اما

در روستاي  ما  زمان قديم  مردم روستا   دور هم جمع مي شدند و يك نفر  كه سواد بيشتري داشت  به شاهنامه  خواني  و  قصه هاي امير ارسلان  رومي  مي پرداخت 

جاي شما خالي  " دور كرسي  همه با هم " زمستان سرد  را به گرمايي  وصف ناپذير  تبديل مي كرد

يادش بخير  مش يداله  خوب صدايي داشت  شاهنامه مي خواند   مرحوم مش خداداد غلامي  ارسلان رومي مي خواند  مش علي اكبر  كه بهترين صدا را داشت  با نواي ترانه هاي محلي و لري  به  همراه ني  نوازي  مش  صالح سبزيان  شب يلدا را  به شبي خوب و به ياد ماندني تبد يل  مي كردند

 

در محل و روستا هاي شما شب يلدا  چگونه بود

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

وضعيت روستا هاي ما سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 16:3

خاطرات يكي از دوستانم  در ۳۶۰ كه به خارج از كشور سفركرده

واز يك روستا بازديد كرده را بخونيد و خود قضاوت كنيد فرق روستا هاي ما با  انها جيست  (اگه متوجه  شدید که چه فرقی داره برام کامنت بگذارید)

 

 

این اولین بار بود که یک روستا رو در اروپا می دیدم روستایی که اصلا هیچ شباهتی به روستاهایی

 

 

لطف کنید ادامه مطلب را بخونید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

 
.............