تبليغاتX
وبلاگ چغاگرگ
رسومات قدیم شنبه بیستم تیر 1388 7:51 قبل از ظهر
سلام چند وقتي نبودم 

 دراين پست مي خوام از آداب و رسوم  و روحيات  مردم  لر تبار بختياري   در  ايام قديم براتون بگم

وآن اينكه : در قديم  بختياري هاي قديم از يك طرف محبوبيت و اطاعت و مهماندوست بودند  و نسبت به زنها و به طايفه خود وفادار و به كلي از اخلاق بد منزه بودند  و از طرف ديگر وقتي متغيير ميشوند  به بالاترين درجه عصابنيت مي رسيدند  خصوصا در مواقعي كه به آنها توهين شده باشد  ويا كسي از آنها به قتل رسيده باشد  در اين مورد مي توان  خون و كالات را مثال زد  كه نسل اندر نسل بر دشمني و كدورت آنها مي افزايد  البته در نهايت بعد از مدت طولاني  وبا مراسمات بسيار پيچيده  اين كار به خون بس  انجام ميشود  اما خيلي ها  از هم دل نگران  ميشوند

 در قديم لباس و قيافه آنها عموما يكسان ؛ صورتا سياه چرده  و زلفهاي سياه دو شقه از پشت گوش آويزان داشتند و چشم و ابروي و ريش و سبيل  سياه  و كلاه سياه بر سر و عباي سياه  ويا چوغا بر دوش  و رنگ لباس زنها  رنگ طبيعت و عمدتا آبي بود

مردها تندرست و قوي هيكل و آثار مردانگي در وجودشان كاملا هويدا بود و به سبيل خيلي اهميت ميدادند  و شلوار گشاد به پا داشتند و قطار فشنگ به كمر و تفنگ برنو به دوش  وكارد و تپانچه در كمر  بود ويك شال مسقطي  به دور كمر مي بشتند

زنها بلند و خوش قامت  و خوش اندام  ....

بقیه را در ادامه بخوانید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

مرام و مسلک دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 1:8 بعد از ظهر

چرا آداب و رسوم و مرام و مسلك مان را به دست فراموشي بسپاریم ؟

لرها از قديمي ترين آريايي تباران ايراني الصل مي باشند كه به تربيت گاو و اسب و شخم كردن و فلز آشنايي دارند بختياريها از دو وسيله زياد استفاده مي كردند   اول خيش و ديگري ساز

اين دو در زمان شهرياري جمشيد بر اثر ازدياد جانوران و فزوني آتش و  براي زيستن نياز به ((جا))احساس بيشتري ميشد مورد استفاده قرار مي گرفت خيش براي آباد كردن و ساز براي فراخوان افراد

آرايايي ها از قبل با جنگ افزار هايي چون سنگ،گرز،فلاخن،تير و كمان و حيواناتي چون اسب و خرس و سگ آشنايي داشتند همچنين به پهلواني و جنگاوري و جشن و شكار علاقه وافري داشتند و به فزوني ستوران و فرزندان خوش علاقمند بودند  و از آذر يعني آتش استفاده بسياري ميبردند كه اين موارد در روحيه بختياري ها و لر تباران به خوبي مشهود است

در ايين زرتشت به يك قائده كلي به معني اَشَ يعني راستي اعتقاد داشتند كه اين مورد نيز در صداقت و كردار بختياري ها و در كل ، لر تباران مي توان يافت

در گويش لري به مادر (دا) مي گويند  دا  در معني يعني دانايي  و از ریشه  دانستن است

اولين شاهي كه به آيين زرتشت روي آورد شاه طهماسب بود در بختياري از اين نام بسيار استفاده مي شود همچنين نامهايي چون البرز،هرمز،بيژن،كيومرث،پولاد،كورش  و پسوند هايي چون قلي ، وند ...مانند صيفقلي  و طافه زراسوند  و پسوند هايي چون طلا مانند شاه طلا ،ماه طلا، گل طلا  بسيار علاقه مند بودند كه اين نشان از آن دارد كه در قديم اين زيور آلات استفاده فراواني ميبردند

در لر هاي بختياري ضمن احترام به دختران پسر خواهي يك ايده بود اما طوري آنها را تربيت مي كردند كه طلاق در بينشان معني نداشته باشد و حرف شنو بودند و به بزرگان احترام خاصي مي گذاشتند

پدر هم به خوبي همه كيش و آيين و اداب و رسوم قوم خود را به او مي آموخت

در بختیاری قدیم مهمانوازی  - راستگویی - مردانگی - شجاعت - کمک به دیگران ...جز مرام ما بود

اینها همه نمونه هایی از آئین و مرام و مسلک ماست 

اما امروزه اينگونه نيست طرز فكر غلطي هم رواج يافته است كه ميگويند نبايد فرزندان را همانند خود تربيت كنيد  آنها منظورشان چيست ؟ منظورشان مشخص است مي گويند بگذاريد روحيه ايلياتي را از آنها  بگيريم بگذارش در اختيار ما تا با تبليغ چيپس و پفك به او بگوييم چي بخورد  يا با بازي هاي رايانه اي به او بگوييم به طبيعت راه نيابد و با پوشيدن مد لباس روز به بگوييم لباس محلي يعني چه مسخره است آنها را نبوشيد به شما مي خندند  و... خلاصه با اين ديدگاه ين نسل ديروز و امروز فاصله انداخته اند امروزه شما شاهد هستيد كه ديگر تربيت بچه ها دست پدر و ماردشان نيست بلكه دست تلويزيون و ماهواره ها و كامپيوتر است

البته شهرنشيني خود بسياري از آداب و رسوم را از ما گرفته است مثلا بازي هاي محلي مانند هفت سنگ را نمي توان در كوچه و برزن انجام دارد بايستي در طبعت باشد همچنين اسب سواري را ورزشي مفرح مي دانستند

قبرستانهاي ما نيز ديگر آن حال و هواي معماري قبلي را ندارد مثلا بر روي بر بزرگان ديگر شير سنگي را  قرار نمي دهند وبراي مراسم شان از كتل و طازي استفاده نمي كنند  قبلا بر روي قبر زنان شانه زنانه مي كشيدند و بر روي قبر مردان تسبيه  اما آن نيز فراموش شده است و تنها به يك مراسم ساده نشست و برخواست 3 دقيقه اي اكتفا مي كنند و حتي فرصت گفتگو با همديگر را از  همه گرفته است

در بختياري رسم برآن بود كه داماد همه مخارج عروسي و جهيزيه را بايد تهيه كند  و اين در آيين مذهبي ماهم آمده است كه مرد بايد تامين كننده مخارج خانه باشد امابدليل مشكلات اقتصادي اين مهم هم كم كم رو به فراموشي سپرده مي شود

اما تلاشگران فرهنگ دوست اخيرا با در اختيار گرفتن غول اينترنت تلاش دارند اين آداب و مراسمات را گوش زد نمايند و زنده نگهدارند .اما اين تنها كافي نيست بلكه بايد در عمل نيز  نشان داده شود مثلا من در خانه لباس محلي براي خود خانواده گرفته ام و مرتب استفاده مي كنم بطوري كه ديگر بچه ها نمي گويند بابا خوب نيست  آنها نيز كم كم عادت كردند و باورشا ن شد كه ما اداب و رسوم متعلق به خود را داريم ما داراي هويت هستيم و چارت فاميلي طايفه ام را نيز براي انها و همه اقوام شرح داده ام بطوري كه تا هفت پشت خود را به راحتي بيان مي كنند برگزاري همايش و يادواره و ...مي تواند به اين موارد كمك كند و حتي بايستي كاري كرد كه مانند اكراد همه لباس لري و بختياري بپوشيم و به راحتي در همه جا ظاهر شويم .

 به راستی که همه پیامبران الهی یک بعد از دیگیری همه کیش و آیین همدیگر را قبول داشتند تا اینکه پیامبر اسلام به لحاظ سادگی دین اسلام همه را به این دین دعوت نمودند اما سخت نگرفتند  تا مردم خود انتخاب نمایند وتنها این تحریفات  پیروان است که همه را به جون هم انداخته است و بر علیه هم دیگر شعار میدن و...

                                   به اميد برپايي دوباره كيش و آئين و مرام و مسلكمان در سایه کلام الهی

                                          

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

سخنی با شما جمعه بیست و نهم آذر 1387 11:23 قبل از ظهر

سلام

ضمن ارج نهادن به  خوانندگان محترم وبلاگ چغاگرگ مطلع هستید این وبلاگ تنها نمونه ای از قطرات کوچک دریای وسیع  لرستان بزرگ (لر بختیاری-لرکهکیلویه-لر لرسو )است  و همه مطالب را در مورد این قوم بزرگ و گویش کهن آن را ندارد و همانطور که در حاشیه کنار وبلاگ تحت عنوان پیام نویسنده آمده  متاسفانه افراد قلیلی یا توجه نمی کنند ویا بطور نا خود آگاه پیام هایی خصوصی برایمان نقل می کنند که لازم است پیام اصلی مدیر وبلاگ را با تیتر درشت در اینجا قرار دهم ضمن  اینکه خوب میدانید که هر خوانند های با توجه به رشته تحصیلی و اطلاعاتی که دارد همیشه  مطلب را با نگاه خود تحلیل و بررسی می نماید مثلا کسی که رشته مکانیک دارد و یا فلسفه و یا روانشناسی و یا مدیریتی و... با  دید  خود مطالب را تجزیه و تحلیل می نمایند در صورتی که نگاه نویسندگی بر ساده  و مطلوب بودن مطالب تاکید دارد  ضمن اینکه این وبلاگ  دوبخش است یک بخش آن مر بوط به ایل هیودی باب و بخش دیگر عموم لرستان بزرگ است بعضی پستها را مخصوص  ایل هیودی قرار داده و بخش دیگر مربوط به عموم ارستان بزرگ است  و صرفا هیودی همه لر و بختیاری نیست  بلکه نمایند های از این قوم بزرگ است و هر مطلبی که نوشته می شود  حتما مطالعه شده و با افراد یا افرادی  قبلا هماهنگی می شود  و صحت یا صقم  آن مطالب بررسی می گردد سپس منتشر می گردد و اگر شما هم برایمان ارسال کنید بررسی و منتشر می گردد اینجا جای آن

حر فهایی نیست که بعضی ها توی نظرات محترمشان مطرح می نمایند.

اکنون پیام اصلی اینجانب در حاشیه وبلاگ برای آنهایی که کمتر توجه دارند و نمی خوانند و تنها به رنگ و لعاب  تاکید دارند قرار میگیرد تا بر همگان واقف شود که هدف این وبلاگ چیست.

اما اینجا محل گفتمان آداب ، رسوم و فرهنگ اجتماعی و تاریخ بلاد ما در زمان دیروز است
اینجا محل همبستگی و هم دلی است اینجا همه هم رنگ هستند درست است که ما از همبستگی لر بزرگ و کوچک مینویسیم واز دوران قدیم یاد میکنیم اما لر و کرد وبلوچ و ترک و... در قلب ما جای دارندو اینجا را خونه خودشان بدانند انسان اینجا احساسات جا افتاده دارد به هم نوعش احترام می گذارد و اورا بسیاردوست داردبه طبیعت عشق می ورزد و می داند وظیفه دارد آنرا حفظ کند ، با سواد و با شعور است
براحتی می تواند خوب را از بد تشخیص دهد. می داند زندگی او بر اساس دانش و علوم مختلف استو برای بهتر بودن، باید جغرافیایش یعنی سرزمین و سیاست و اقتصادی که در آن زندگی می کندحفظ و خوبتر نماید هم وطن و هم کیش و هم مرام را می شناسد و همینطور دشمن پلید را خوب می شناسد دشمنی که در تمام تاریخ به او دروغ گفته و همیشه می خواسته بین مردم جدایی و خصومت بیندازد تا سوء استفاده نماید. وهمبستگي را از بين ببرد لر ها را دو دسته كرده بين بلوجها تفرقه انداخته برايشان جوك در ست كرده و ...ایرانی های عزیز که در سراسر ایران بزرگ یعنی سرزمین باستانی جاوید، که در وسعت چندین کشور و ملت و قوم هستیم و از بهترین و مهربان ترین و مهمان نواز ترین انسانهای زمینیم به دنبال متفرق کردنمان هستند.

اینجا خود مطرح کردن نیست اینجا گرچه نام یک روستا است ولی تعمیم آن به کل جامعه است اینجا از کشاورز تا استاد دانشگاه نوشته میشود اینجا پایه و اساس فرهنگ یک مرزو بوم و ملت مطرح می شود محلی است برای انتقادات و پیشنهادات و نظرات افراد گوناگون اینجا همه ظرفیت دارند اینجا از کوچک وبزرگ نوشته میشود
اینجا در صورت عدم موافقت مطلبی در مورد هر موضوعی "کسی غضب روا نمی دارد اما پیشنهادات اصلاحی میدهد و دست هم را میگیرند". اینجا لیوان پر از آب است و نیمه خالی آن دیده نمی شود
"
بالطبع ما نیز در این راه خالی از اشتباه نیستیم دست گرم همیاری شما تداوم گر ادامه راهمان است منتظر نظرات گرمتان هستیم

 

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

هنوز هم هستند افرادي كه خود را لر وبختياري قلمداد مي كنند اما هر وقت از آنها خواسته شده است كه مقداري از اصل و نسب و ايل خود بگويند  به كندي ويا دست و پا شكسته چيز هايي را مي گويند و يا اصلا نمي دانند از كجا آمده اند و نسب آنها چيست

بنابراين برآن شدم تا شمه اي از تاريخ كوتاهي از تاريخ بزرگ لر و بختياري براي آن دسته قليلي كه احيا نا اطلاعات كافي ندارند در اين پست قرار دهم.

اگرچه دوستان بسيار انديشمندي چون مهندس شويني و برج سفيدي و دالوند و خدایی و ... در اين راه فعاليت مينمايند اما به جهت يادآوري براي بازديد كنندگان وبلاگ چغاگرگ اين مورد را دوباره ذكر مي نماييم.

ببينيد در تمامي حملاتي كه در طول تاريخ بر گستره ايران زمين صورت پذيرفته است شايد تنها جايي كه تقريبا مي توان نام برد كه از نفوذ بيگانگاني چون اعراب –  مغولها -افغانها و غيره  مصون مانده است سلسله جبال زاگرس  و مناطق لر وبختياري نشين است . اما شايد به دليل مهمان نوازي آين مردم ساده و خوب تعدادي از دست اين حملات گريخته باشند و در بختياري پناه آورده و به دليل زن و زن خواست  هم اكنون نيز در اين ديار مانده و سكني گزيده باشند كه اين امري است طبيعي.

مثلا در  در كتاب بختياريها  نو شته دتيرامان  آمده كه قرن 13 طوايف جديدي از لر ها به نام هزار اسپ از لرستان هجوم آوردند كه در بين آنها دو قبيله عرب به نام هاي عقيلي و هاشمي وجود داشته اند

سرانجام بعداز ورود اتابكان به اين سر زمين و بدست گرفتن قدرت تشكيلات سياسي اجتماعي لر سر و سامان گرفت و قدرت حاكمه و قانونگذاري كه از آن ايلخاني بود به سرزمين لر نظم خاصي بخشيد واز چارت تشكيلاتي خاصي بر خوردار گشت

در نتيجه  هم اكنون سه دسته  مردم قوم بزرگ لر ( لرستان بزرگ ) در ايران  زندگي مي نمايند

لربزرگ شامل بختياري- لر ميانه شامل ممسني و كهكيلويه و بوير احمدي –لر كوچك شامل لرستان

چون اتابكان لر خود به شيوه عشايري زندگي ميكردند بنابراين تدابيري براي اخذ ماليات براي لر ستان بزرگ  ايجاد نمودند

مثلا براي اخذ ماليات از اقوام مختلف " شا هسوند ها شتر مي گرفتند- قشقايي ها گوسفند – و بختياريها  ماديان ميدادند

به اخذ ماليات در بختياري لنگ مي گفتند مثلا بايستي هر ايل چند لنگ ماديان  به دولت بپردازند عدهاي از طوايف 4 لنگ ماديان به عنوان ماليات ارائه مي دادند و عده اي از آنه  7 ماديان را به عنوان ماليات بايستي پرداخت مي نمودند

بنابراين تنها عامل اصلي اين تقسيم بندي به چهارلنگ و هفت لنگ قوم لر بزرگ به اين لحاظ است البته عده اي ديگر قائل براين هستند كه  4 و 7 برادر بوده اند كه به اين تقسيم بندي معروف شده اند

اما اين روند ادامه داشته تا بر روي كار آمدن نادرشاه .

در زمان نادرشاه هدايت قوم بزرگ لر بر عهده علي مردان خان چهارلنگ بوده  كه در مخالفت با دولت مركز و خود شخص نادر بر آمد  بنا براين  نادر دستور مي دهد ضمن كشتن علي مردان خان لر ها را از منطق خود به ديگر سر زمين ايران تبعيد كند كه ضمن اينكار عده اي را به خراسان و شمال كشور تبعيد مي كند و  حدود دوهزار از كردهاي زنگنه را به سرزمين لرستان بزرگ گسيل مي دارد.

كه البته بعد از فوت نادر و  با روي كار آمدن كريم خان زند اختلافات پايان ميابد و محمد تقي خان  حكومت لرستان بزرگ  را بدست ميگيرد

همچنين تشكيلات سياسي  اجتماعي لر و بختياري در زمان ايلخاني داير گرديد وبه صورت نظام يافته اي چارت بندي گرديد كه اكنون هر لر يا بختياري با مراجعه به اين چارت به راحتي مي تواند تا جد بر جد خود را يافت نمايد

قوم:  قوم بزرگ لر شامل:

كنفدراسيون- ايل- طايفه- تيره- تش- اولاد – فاميل- كر و بو

كنفدراسيون= همان ریشه  بختیاری - لر میانه - لر کوچک هستند

ایل= هر ایل یک واحد اجتماعی محسوب میشود

طایفه=نمایانگر معیار اجتماعی "تشکیلاتی و گذشته افراد است

تیره= هر طایفه ترکیبی از تیر ه های مختلف است و سلسله مراتب هر گروه در این شکل بندی صورت می گیرد مسئول هر تیره کدخدا نام دارد

 تش= افراد وقومی  که در کوچ با هم همراهی هستند سرپرست هر تش ریش سفید یا بزرگ آن است

اولاد = هر چند تش یک اولاد محسوب می شوند و....

                                       این هم نمونه چارت  قسمتی از لرستان بزرگ

لر بزرگ بختیاری                           لر کهککیلویه و بویر احمدی                     لر لرسو

شامل چهار لنگ و هفتلنگ             شامل جاکی  باوی  آقاجری             شامل پاپی  حسنوند....

اینک نمونه چارت بندی طایفه ای بختیاری

Image001

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

بختياري در سپيده دم تاريخ جمعه هفدهم اسفند 1386 8:47 قبل از ظهر

بختیاری‌ها در سپیده ‌دم تاریخ ایران

                                                       


تاریخ شناسنامه و سرگذشت نیاكان و پیشینیان هر قوم و قبیله‌ای است كه به موزه‌ی تاریخ پیوسته‌اند. سرزمین بختیاری، تاریخی بسیار شگرف دارد. سرزمینی كه وارث دو تمدن بزرگ و نخستین ایران یعنی تمدن ایلام و تمدن هخامنشی است كه خداوند بزرگ بهترین رودخانه‌های جهان یعنی كارون و زاینده‌رود و دز را در آن قرار داد تا مردمی شریف و نجیب در دو سوی رشته كوه‌های زاگرس و قله‌های مرتفع آن «اشترانكوه» و «زردكوه» زمستان و تابستان خود را بگذرانند. مردمی كه زندگی كردن در چنین آب و هوای نیكویی كه از الطاف خداوند بخشنده است را جزو افتخارات خود می‌دانستند. اما افسوس كه این كوه‌های بلند و زیبا و این رودخانه‌های خروشان و جوشان در نهایت باعث جدایی بختیاری گردید و این ضربه‌ی بزرگی بود بر پیر و انسجام ایلی كه روزگاران دراز سربازان و مدافعان كشور عزیزمان ایران بوده‌اند. مردمی كه شجاعت، رشادت، دلاوری و مردانگی آن‌ها زبانزد خاص و عام است. هدف این مقاله بررسی سیر تاریخی سرزمین بختیاری با توجه به مراحل سه‌گانه‌ی تاریخی از قبیل مرحله‌ای افسانه‌ای، مرحله‌ی حماسی و مرحله‌ی تاریخی كه مورخان برای گذشته‌ی ملت‌های بزرگ و پیشین درنظر گرفته‌اند، می‌باشد.

این سه مرحله را بر اساس شاهنامه‌ی فرزانه‌ی طوس می‌توان چنین تعبیر كرد:
مرحله‌ی افسانه‌ای یا پیشدادیان، مرحله‌ی حماسی یا كیانیان و مرحله‌ی تاریخی یعنی اشكانیان و ساسانیان.
اما ارتباط این دوران با سرزمین بختیاری چیست؟ با توجه به جغرافیای باستانی سرزمین بختیاری كه از سمت شرق از منتهی‌علیه استان چهارمحال و بختیاری كنونی شروع و از شمال‌شرق تا نزدیكی اصفهان یعنی مناطق شهرستان فریدن كنونی قبل از اسكان تركان و ارامنه و گرجی‌ها در آن ناحیه (تركان و ارامنه و گرجی‌ها در زمان شاه‌عباس صفوی به‌عنوان حایل بین خاك بختیاری و پایتخت صفوی –اصفهان- به‌صورت یك خط عرضی از «چمن سلطان» در نزدیكی الیگودرز تا «چغاخور» در نزدیكی بروجن استقرار یافتند كه بیشترین آن‌ها در منطقه‌ی فریدن ساكن شدند) و از شمال غرب به بروجرد منتهی می‌شد و از آنجا به‌وسیله‌ی رودخانه‌ای كه از میان شهر دورود كنونی می‌گذرد و در حوالی اندیمشك به رودخانه‌ی دز منتهی می‌شد، جدا می‌شد و سپس از دزفول به‌صورت یك خط عرضی به شوشتر و از آنجا به بهبهان و رامهرمز ختم می‌گردید و در نهایت از سمت جنوب شرقی به خاك كهگیلویه محدود می‌شد، فرض شود.
در این سرزمین نام‌هایی وجود دارد كه از سپیده‌دم تاریخ ایران سرچشمه می‌گیرند. در شمال سرزمین بختیاری‌ یعنی شهرستان الیگودرز كنونی دو منطقه یكی به‌نام «آل‌ورز» كه در واقع اختصار واژه‌ی «آل گودرز» است كه الیگودرز از آن مشتق شده است و طایفه‌ی گودرزی مقیم در الیگودرز انتساب خود را به گودرز «پهلوان شاهنامه» می‌رسانند و دیگری «آل كورز» می‌باشد كه در واقع این نیز اختصار واژه‌ی «كیومرز» یا «كیومرث» است كه بنا به شاهنامه‌ی فردوسی ایشان نخستین انسان و فرمانروا بوده كه در كوه‌ها زندگی می‌كرد و حدود سی سال بر انسان و حیوان فرمانروایی نمود. «احمد رفعت» در كتاب لغت و جغرافیای تركی می‌نویسد: «كیومرث كه در سال 2415 از خلقت، سلطنت پیشدادیان را در ایران تأسیس نمود از سلاله‌ی ایلام بود.» كیومرز مربوط به دوران پیشدادیان و گودرز مربوط به دوره‌ی كیانیان هستند. نكته‌ی جالب توجه این‌كه هوشنگ پیشدادی پسر كیومرز نخستین كسی بود كه در همین سرزمین بختیاری با زدن دو سنگ چخماق به یكدیگر از آن جرقه حاصل شد و بوته‌ای را به آتش كشید و از این زمان بود كه آتش كشف شد و هم او بود كه شیوه‌ی استخراج فلزات را به بشریت آموزش داد و می‌دانیم كه نخستین كوره‌ی ذوب آهن ایران در محلی به‌نام «شلا» در حوالی سوسن در سرزمین بختیاری كه در زمان پیشدادیان ساخته شد و سنگ آهن در آن ذوب گردید. (“شلا” نام همسر اینشوشی ناك پادشاه ایلام در هزاره‌ی دوم بود كه هر دو به‌عنوان رب‌النوع مورد پرستش بودند و بر آیین بابلی برتری داشتند.) اهمیت این موضوع به‌قدری است كه باستان‌شناسان آلمانی و فرانسوی معتقدند كه «اگر ایرانیان سنگ آهن را ذوب نمی‌كردند و از آن وسایل مختلف نمی‌ساختند احتمالا صنعت دنیا هزار سال عقب می‌افتاد.»

در شمال شرقی سرزمین بختیاری نیز مناطقی وجود دارد كه پیشینه‌ی تاریخی دارند. یكی از آن‌ها منطقه‌ی فریدن شامل شهرستان‌های فریدن به مركزیت داران، فریدون‌شهر و چادگان كنونی كه از دیرباز جزو ولایت بختیاری بوده‌اند و از زمان رضاشاه با تجزیه‌ی خاك بختیاری ضمیمه‌ی اصفهان گردیدند. و همچنین كوه «فردون» در بختیاری كه هر دو مشتق از نام فریدون نوه‌ی جمشید پادشاه پیشدادی است و شاید این كوه همان كوهی باشد كه فریدون دوران كودكی‌اش را در آن گذراند.
و دیگری روستای «مشهد كاوه» كه در همین فریدن واقع گردیده است و آن را زادگاه و شهادتگاه كاوه آهنگر می‌دانند. چنانكه مبارزه با ظلم و ستم ضحاك تازی از سرزمین بختیاری به رهبری كاوه دادگر آغاز گردید و ضحاك را اسیر كرد و در كوه دماوند زندانی نمود. و فریدون را به پادشاهی ایران برگزید.
آثار و كتیبه‌های كول فره (فره یعنی شكوه و بزرگی) واشكفت سلمان و ویرانه‌های شهر سوسن در ایذه از دیگر نشانه‌های تمدن و مدنیت از دوره‌ی ایلام در بختیاری است.
دوره‌ی دوم، دوره‌ی كیانیان یا دوره‌ی حماسی است. مورخین در واقع این دوره را همان دوره‌ی هخامنشیان می‌دانند و ارتباط این دوره نیز با سرزمین بختیاری نیز مشخص و مبرهن است. به‌طوری‌كه بارون دوبد (debode) معتقد است كه اصطلاح “لر” مشتق از كلمات ایرانی است و می‌گوید واژه‌ی “لر” مأخوذ از لهراسب است و همین‌طور میرزا آقاخان كرمانی در تاریخ ایران می‌نگارد كه : هفتم، سلاله‌ی هخامنشی: اینان ابتدا در ایلام و پس از آن در فارس سلطنت داشتند. شاید “لهراسب” به معنی “لر بزرگ” باشد ، زیرا كه قبیله‌ی اینان از قوم لر بوده‌اند و مراد از لهراسب یكی از اولاد هخامنش است.
با توجه به شاهنامه‌ی فردوسی نیز بعد از كی‌خسرو كه مورخین معتقدند همان كورش كبیر می‌باشد “لهراسب” به پادشاهی رسید. لذا باید خاطرنشان كرد كه نخستین سكونتگاه پارس‌ها در سرزمین بختیاری یعنی “پارسوماد” به‌چم مركز پارس و ماد بوده است. ( ماد کردستان و آذربایجان کنونی است ) نكته‌ی دیگری كه ذكر آن در این دوره اهمیت دارد درخصوص منطقه‌ی “چل‌گرد” یا “چهل گرد” در استان بختیاری و چهارمحال كنونی است كه “رستم” پهلوان نامی ایران بهاران برای آموزش فنون رزمی به جوانان و گردان بختیاری به اینجا می‌آمد و مصداق این گفته شعر فرزانه‌ی طوس درباره‌ی رستم دستان است كه می‌گوید: “ بهاران همیشه به دیمه بدی.”

از منظری دیگر نیز می‌توان تاریخ سرزمین بختیاری را مورد ارزیابی و بررسی قرار داد. كنگل (1966، ص 220) “معتقد است كه در اواخر سال‌های 3000 قبل از میلاد مسیح (ع) گوتی‌ها از كوهستان‌ها فرود آمدند و در سرزمین‌های پست بین‌النهرین سكنی گزیدند و پس از چندی به فتح بابل دست یافتند.”

دهخدا نیز می‌نویسد كه: “گوتی طایفه‌ای از ساكنان قدیم زاگرس بوده‌اند. این گروه، نارامیس پادشاه آكد را شكست داده و بر بابل مسلط شدند.”

“تورایف” در كتاب مشرق قدیم صفحه 164 می‌نویسد كه : “اوگبارو” فرماندار گوتی‌ها به دستور كورش بزرگ وارد بابل گردید و آنجا را فتح كرد و در سوم مرهش‌وان خود كورش وارد بابل شد و به شهر آرامش داد و اوگباروراوالی آنجا قرار داد.” آنچه مسلم است این است كه گوتی‌ها همین طایفه‌ی گوتوندی (گتوندی)های امروزی هستند كه طایفه‌ای از بختیاری‌ها می‌باشند. لولوبی‌ها (شاید لولویی‌ها) را در این زمان از همسایگان گوتی‌ها می‌دانند. هر دو طایفه كه ریشه در نژاد هند-اروپایی داشتند و ساكن خوزستان بودند به مناسبت اهمیت شهرهایشان و فراوانی ثروت در آن شهرها مورد احترام مردمان خوزستان قرار گرفتند . (ایك اشتدت، 1961، ص 62) .

گرچه برخی از نویسندگان لولوبی‌ها را به همه‌ی لرها تعمیم می‌دهند اما باتوجه به پژوهش‌های جامعه‌شناختی به این نتیجه رسیدم كه لولوبی‌ها در واقع یكی از طوایف بختیاری كنونی به‌نام طایفه‌ی ململی هستند كه پس از گذشت پنج هزار سال هنوز بسیاری از آن‌ها پسوند لولویی را در شناسنامه‌های خود حفظ كرده‌اند.

نخستین دولتی كه همزمان با ایلام در ایران پیش از اسلام تشكیل شد، دولت ماد بود. ارتباط این دولت با سرزمین بختیاری نیز زیاد بوده‌است. به‌طوری‌كه هرودوت می‌نویسد: “قبایل عضو اتحادیه ماد، شش قبیله بودند كه عبارتند از: بوسیان، پارتاكنیان، آستروكاتیان، اریزانتیان، بودیان و مغ‌ها (تاریخ ماد، ص 142).” از قبایل یادشده هم‌اینك نام پنج تای آن‌ها در بین طوایف بختیاری با تغییراتی به چشم می‌خورد كه عبارتند از: بوسیان= طایفه‌ی بوساك یا بساك چهارلنگ، مغ‌ها= طایفه‌ی موگویی یا مغویی چهارلنگ و جالب‌تر اینكه مورخین سكونتگاه قبیله‌ی ششم را نیز در جنوب اصفهان ذكر كرده‌اند كه منطقه‌ی فریدن كنونی و پارتاكنا (پارتیكن) باستانی می‌باشد چرا كه درحال حاضر در نزدیكی‌های داران پاركی به‌نام پارك “پارتیكن” احداث گردیده است.

با ورود اسلام به ایران بسیاری از واژه‌های پارسی دستخوش تغییر و تحول فراوان گردیدند. مثلا تلفظ كلمه‌ی زردتشت در پهلوی “زاراتهسترا” بوده و یونانیان “زارسترو” نوشته‌اند. بنابراین نام‌های یادشده نیز درگذر زمان بر اثر استفاده‌ی زیاد به‌صورت كنونی درآمده‌اند، یا اینكه چون بیشتر مورخین خارجی بوده‌اند، لذا در هنگام یادداشت و یا هنگام ترجمه به‌وسیله‌ی دیگران این اسامی به گونه‌های مختلف ثبت گردیده‌باشند.
همچنین هرودوت در 800 قبل از میلاد در جای دیگری نوشت كه دشت‌های دامنه‌ی زاگرس و نواحی پیرامون پایتخت سوسا (شاید سوسن مالمیر یا شوش) به مردمان “آسكی تن” و “كی مر” متعلق بوده است.

همانطوری‌كه گفته شد نام قبایل به شیوه‌های مختلف ثبت گردیده است كه چنین استنباط می‌شود كه آسكی‌تن همان آستروكاتیان و نام طایفه‌ی آستركی امروزین مشتق از آن‌هاست و نام طوایف “ایمری” زراسوند و “مری” موگویی نیز همان شكل تغییریافته‌ی “كی مر” می‌باشد. شاید این قبایل نخستین گروه‌های قوم پارس بوده‌اند كه همزمان با مادها به سرزمین كنونی بختیاری كوچ كرده‌اند و تا قبل از تشكیل دولت هخامنشی كه یكی دیگر از قبایل پارسی بود و بعدها به سرزمین بختیاری آمدند، عضو اتحادیه‌ی ماد بودند، اما پس از آمدن دیگر قبایل پارسی كه به مرور منجر به تشكیل امپراتوری هخامنشی گردید، طوایف نامبرده نیز از متحدین حكومت پارسی كه نخستین پایه‌های آن در سرزمین “آساك” (كه این نام نیز با نام طایفه‌ی آستركی (آسكی‌تن یا آستروكاتیان) شباهت نزدیك دارد) یعنی پارسوماش بعدی تشكیل شد محسوب می‌شدند و شاید هم این طوایف ماد بودند و مقهور پارسیان گردیدند. اما با توجه به اینكه پارس‌های بعدی این منطقه را انتخاب كردند و به اینجا مهاجرت نمودند، این تصور وجود دارد كه قبایل بالا نیز پارسی بوده‌اند.
گیرشمن معتقد است كه پارسیان ابتدا در شمال غربی ایران در نزدیكی دریاچه‌ی ارومیه مستقر شدند و احتمالا در حدود 700 قبل از میلاد آنان در محوطه‌ی غربی جبال زاگرس تا مشرق شهر جدید شوشتر، در ناحیه‌ای كه ایشان پارسواش یا پارسوماش نامیده‌اند- و این نام در سالنامه‌های آشوری ذكر شده- اقامت گزیدند.
نامبرده در دنباله‌ی بحث خود اضافه می‌كند كه: “اما در باب پارسیان ایران باید گفت كه در حدود 700 قبل از میلاد آن‌ها در پارسوماش در كوه‌های فرعی سلسله جبال بختیاری در مشرق شوشتر، ناحیه‌ی واقع در دو سوی كارون نزدیك انحنای بزرگ این رود پیش از آنكه به‌سوی جنوب برگردد، مستقر شدند. عیلام دیگر در این زمان آن قدرت را نداشت كه از استقرار آنان در این ناحیه ممانعت كند همین ناحیه كه همواره بخشی از مستملكات عیلام بود و پارسیان احتمالا سلطنت آنان را می‌شناختند. پارسیان تحت قیادت هخامنش حكومت كوچك خود را كه مقدور بود بزرگ گردد تأسیس كردند و نام خویش را بدان دادند. (ایران از آغاز تا اسلام، ص 124)

منطقه كوهستانی پارس (پرسید) باستانی در جنوب “پارتاكنا” بوده و از جنوب شرقی به دره‌های رود كارون و كرخه كه در میان دنباله‌ی رشته‌های زاگرس قرار داشتند محدود بود. ناحیه‌ی اخیرالذكر همان عیلام باستانی یا سوزیان (خوزستان، شوش) یكی از مراكز قدیمی‌ترین تمدن‌ها بوده و از جانب غرب خاك ایرانی ( آریایی ) ماد، با آشور هم‌مرز بوده است.(تاریخ ماد، ص 82) بنابر كتیبه‌ی بیستون از قرن هفتم قبل از میلاد در پارس خاندان هخامنشیان حكومت می‌كردند. بعد از مؤسس خاندان كه هخامنش نام داشت و پسرش “تئی‌سپ” یا “چیش‌پیش” این خاندان بر دو شاخه منقسم گشت كه هر دو در آن سرزمین سلطنت داشتند.
كورش اول، پادشاه پارسوماش و كمبوجیه اول پدر كورش دوم مؤسس پادشاهی پارس به شاخه‌ی اول تعلق داشتند. آریا رمنه پسر دیگر چیش‌پیش از شاخه‌ی دوم بودند. بنابراین چنین استنباط می‌شود كه این دو شاخه به بزرگ و كوچك تقسیم شده‌اند. (یعنی پسر بزرگ و پسر كوچك) شاخه‌ی بزرگ كه كورش به آن تعلق داشت و در پارسوماش حكمروایی می‌كرد، پس لر بزرگ پسوند “بزرگ” را از شاخه‌ی بزرگ و مهتر هخامنشی كه اسلاف آن‌ها بوده‌اند گرفته باشند و از سوی دیگر لر كوچك نیز پسوند “كوچك” را از شاخه‌ی دوم هخامنشی یعنی شاخه‌ی كهتر كه اعقابشان می‌باشند گرفته‌اند. شایسته به بیان است كه پارسوماد (مسجدسلیمان) زادگاه جیش‌پیش، كورش اول، كمبوجیه اول و كورش بزرگ بوده است. همچنین نام “كر” بر روی چشمه‌ای در كوهرنگ بختیاری كه درواقع سرچشمه‌ی اصلی كارون می‌باشد یادآور نام كورش هخامنشی است كه در روزگار ما به نام چشمه “محمود كر” معروف شده است.

در دوره‌ی اشكانیان و ساسانیان نیز این سرزمین از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. مجسمه‌ی مرد پارتی در “شمی” ایذه كه بنابر اشتاین “شمی” به اقامتگاه تابستانی پارت‌ها اطلاق می‌شد دلیل بر این مدعاست. همچنین عده‌ی خاندان‌های بزرگی كه در دوره‌ی اشكانیان مقام نخست را داشتند ظاهرا هفت بود كه از میان آن‌ها، دو خاندان بعد از دودمان شاهی صاحب قدرت محسوب می‌شدند. یكی خاندان سورنا و دیگری خاندان كارن. خاندان كارن به بختیاری‌ها متعلق بود و او حاكم ساتراپ بختیاری در آن دوره بوده است و نام رودخانه‌ی بزرگ كارون در سرزمین بختیاری اقتباس از نام این سردار بزرگ بختیاری در آن دوره بوده است. از آثار دوره‌ی ساسانیان می‌‌توان به پل “فره‌زاد” در ایذه كه یادآور نام مادر اردشیر بابكان و شهر اردشیرخوره در جایگاه ایذه كنونی و همچنین شهر استرآباد اردشیر یا بنه‌وار آستركی كنونی (بنه‌وار هفت و چهار) در 30 كیلومتری شرق لالی كه در دوره‌ی صفویه بناهای باعظمتی به سبك معماری صفوی توسط امرای بزرگ بختیاری یعنی تاجمیرخان آستركی و پسرش میرجهانگیر خان و نوه‌اش خلیل خان آستركی بر بناهای پیشین آن ساخته شد، اشاره نمود. بنه‌وار از سال 924 تا سال 1203 هجری قمری مركز حكومت بختیاری هفت‌لنگ و چهارلنگ قرار گرفته بود. از این‌روی به بنه‌وار هفت و چهار نیز شهرت دارد. در خصوص این مكان در كتب تاریخی چنین آمده است: “ از دودمان میرجهانگیر خان آستركی بختیاری، آثار و ابنیه‌ی تاریخی معظمی در نقاط مختلف بختیاری به‌جامانده است كه از آن جمله خرابه‌های سردشت نزدیك دزفول و بنه‌وار از توابع مسجد سلیمان در منطقه‌ی گرمسیر و همچنین در دیمه و چغاگرگ در سردسیر می‌باشد كه گواه بارزی بر شوكت و جلال زیاد آن‌ها بوده است.

در پایان به تمام كسانی كه چه در گذشته و چه در زمان حال، ناآگاهانه و بدون پژوهش و تحقیق سعی داشته و دارند كه هویت بختیاری‌ها به‌طور خاص و لرها را به‌طور عام خدشه‌دار نمایند، باید عرض كنم كه با این همه شواهد و قراین تاریخی، آداب و رسوم، زبان، فرهنگ، این قوم كهن آریایی‌الاصل و ایرانی‌الاصل می‌باشند و این را هم باید اضافه نمود كه بختیاری‌ها برخلاف سایر اقوام ایرانی با گذشت هزاران سال كه كشور عزیزمان ایران مورد تهاجم بیگانگان در ادوار مختلف تاریخی قرار گرفت، توانسته‌اند بیشتر مظاهر نیك فرهنگی نیاكان خود را حفظ نمایند و بر آن می‌بالند.



برگرفته از:
بهرامی آستركی، علی . بنه‌وار من ایل من (تاریخ هزارساله بختیاری)
بهرامی آستركی، علی . شاهكار ایل بختیاری (تاریخ سیاسی بختیاری از ایلام تا زندیه، نقش بختیاریها در انقلاب مشروطیت ایران)

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

 
.............