به نام خدا
با اغاز بازگشایی مدارس مدرسه چهار کلاسه چغاگرگ که به دست پرتوان مهندس پرویز هیبدی احداث و مرمت گردیده بود با حضور جناب وفایی فرماندار - توکلی مدیر کل آموزش و پرورش - شمس رییس نوسازی مدارس الیگودرز و حاج آقا یوسفی – مهندس طرانی ملا- مهندس پیمان هیبدی - مهندس لطفی و چند تن از مسئولین محلی - اهالی چغاگرگ و طایفه هیودی رسماٌ افتتاح گردید
![]()
دراین برنامه باشکوه که با تلاوت کلام الهی آغاز گردید ضمن تشکر وقدردانی ویژه از جناب مهندس هیبدی چند تن از مسولین به ایراد سخن پرداختند و مشکلات موجود چغاگرگ را مد نظر قرار داده و قول مساعد دادند که برای رفع هرچه سریعتر آن تلاش نمایند
![]()
همچنین به همت گروه فرهنگی ایل هیودی نمایشگاه عکسی از دوران چغاگرگ برپا شد که مورد استقبال قرار گرفت
![]()
در پایان ضمن پذیرایی جناب مهندس 10 جلد کتاب نسب نامه ایل هیودی نوشته شده توسط حاج اسد ربانی را به 10 نفر از جوانان چغاگرگ اهدا نمودند
![]()
موسسه مولای متقیان همتباران دزفول نیز لوح تقدیر را به آقای مهندس هیبدی اهداء نمود این موسسه کار رسیدگی به مستمندان همتبار هیودی را در شهرستان دزفول و منطقه چغاگرگ و الیگودرز را بر عهده دارد
![]()
ضمنا جناب مهندس به پاس احترام همتباران خود در بدو ورود به روستا برای شادی روح تازه گذشتگان فامیل قرائت فاتحه نمودند
![]()
![]()
اما متاسفانه یک روز قبل از اجرای برنامه به دلیل فوت همسر همتبارمان موسی سلیمانی بر اثر تصادف در مسیر فوبلادشهر به الیگودرز در محور نجف آباد که خود یکی از بانیان این مراسم بود مواردی از این برنامه با شکوه حذف شد و آنچنان که تمایل داشتیم که از هم ولایتی خوبمان مهندس هیبدی استقبال شود" انجام نشد
![]()
وبلافاصله دوباره برای فوت خانم جناب رضایی روز جمعه حاضر شدیم ودر همستگی اقوام شرکت کردیم
که در این مراسم رسما حاج آقا خجسته زاده اولین منبر مراسمات همتباران را در مسجد کوی مدرس دزفول اجرا نمودند
![]()
ودر آخرین لحظات روز جمعه ۳/۷/۸۸ نیز در مراسم هفته دفاع مقدس که در سالن آپادانا کوی مدرس شهرستان دزفول به همت همتباران هیودی بر پا شده بود شرکت نمودیم
![]()
لطفا ادامه عکس ها زیبای این مراسم را در ادامه مطلب مشاهده نمایید
ادامه مطلب
![]()
تاریخ دقیق افتتاحییه بعدا به اطلاع همتباران خواهد رسید
هم زمان با افتتاحیه این پروژه همایش یاد یارون به یاد بزرگان و نیاکانمان در چغاگرگ برپا میشود از همه همتباران هیودی درخواست میشود چنانچه مطالبی از جمله عکس - مقاله- شعر - و...دراین مورد دارند میتوانند به ایمیل وبلاگ چغاگرگ ارسال نمایند تا هماهنگی لازم جهت ارائه آن انجام گردد
................................................................................................................
واما در چند وقت اخیر ضمن سفر به روستای کاج و روستای چغاگرگ وسفر یک روز ای هم در دزفول داشتم ضمن دیدار با همتباران با جناب ربانی نویسنده کتاب هیودی هم ملاقاتی داشتیم
![]()
![]()
و سپس راهی تهران شدم
بعد از گذشت از خيابانهاي بزرگ تهران و جند ساعتي معطلي در ترافيك اين شهر در نهايت بر سر خيابان جردن جنب ساختمان شيشه اي كيان رسيدم آنجايي كه روزها و هفته ها آرزوي ديدنش را داشتم . قرار ملاقاتمان در طبقه دهم اين ساختمان بود جايي كه همتبار خوبمان جناب مهندس هيبدي بر مسند يكي از شركت هاي بزرگش تكيه زده است ماشينم را به پاركينگ هدايت كردم و كيفم را برداشتم و وارد ساختمان شدم و كليد شما ره 10 آسانسور را فشار دادم پشت درب اين طبقه نوشته بود شركت دريايي زاگرس .كليد زنگ را فشار دادم درب بازشد از خانم مسئول اطلاعات خواستم به جناب مهندس اطلاع دهند آقاي زارعي از چغاگرگ .چند دقيقه اي فرصت خواستند و در اطاق انتظار نشستم در اين لحظات دلم براي ديدن دوباره مهندس مي طپيد بلاخره درب اتاق رييس باز شد آقاي زارعي را هدايت كنيد آره اون صداي خود مهندس بود
به رسم ادب درب زدم و اجازه خواستم آقاي مهندس با لبخندي مهربان و با گرمي از من استقبال كرد و و ضمن خوش آمد گويي فورا از احوالات همتباران و هم ولايتي ها سوال نمودند كه بنده هم سلام گرم آنها را به صورت ويژه رساندم و گزارشي از وضعيت كنوني و قبل همتباران هيودي در چغاگرگ و دزفول ارائه نمودم و همچنين گزارشي از سفرم به روستاي كاج ( جايي كه مهندس يك دييرستان دخترانه دو طبقه به ياد همسر با وفايشان ساخته اند 10 كيلومتري شهرستان اردل ) و همچنين روستاي چغاگرگ ارائه كردم
![]()
اگر چه دلم ميخواست ساعت ها با مهندس گفتگو كنم و با توجه به همه مشغله كاريش برايم وقت ويژه اي در نظر گرفته بود ! اما بنده كه خيلي حرف ها داشتم بزنم سعي كردم به صورت خلاصه مطالب را به اطلاع ايشان برساندم . به هر حال بعد از جلسه با ايشان خداحافظي كردم و چند لحظه اي هم با فرزند برومندش آقا فرهاد گپ زديم و با راهنمايي آقاي مرادي از ساختمان شيشه اي كيان خارج و به سمت جنوب شهر به راهم ادامه دادم در جنوب شهر وضعيت كاملا متفاوت است با بالاي شهر ؛ كه هر رهگذري آن را به خوبي حس ميكرد اما مهندس خوب همتبار ما اين حس را داشته و دارد كه توانسته است تا كنون خدمات بسيار خوب و ماندگاري از جمله ساخت حسينيه و مدرسه روستاي چغاگرگ را برعهده بگيرد و نگاه خود را بسوي مستضعفين هم ولايتي خود معطوف بدارد
مي دانم بسياري از هيودي تباران اين بار نيز انتظار ديدنش را دارند پس تا لحظه ديدارش وقت زيادي نمانده است ايشان قرار است براي افتتاح مدرسه به چغاگرگ سفر نمايند تاريخ اين سفر متعاقبا از طريق وبلاگ چغاگرگ به اطلاع عموم خواهد رسيد
پس تا اميد ديدار در آن روز خدا يارتان باد
ادامه مطلب
آسياب د ه ما
كار مردم بلاد ما در 35 سال پيش بيشتر كشاورزي و دامداري بود چون چغاگرگ روزگاري مركز همه روستا هاي اطراف خود بود بنابراين يك آسياب هم داشت مردم به اون مكينه مي گفتند اما يادمه آسياب (مكينه) در چند قدمي منزل ما بود وقتي مش يدا... روشنش ميكرد صداي تق تق آسياب به گوشمان مي رسيد
بزرگتر ها مي گفتند وقتي آسياب كار ميكنه نبايد نزديكش برين
براي همين آدم كنجكاو ميشد كه چرا نبايد نزديكش رفت . مردم اهالي روستا ي خودمان و ديگر روستاها بارهاي گندمشان را با الاغ يا قاطر به درب آسياب مي آوردند و مش يدا... براشون توي دفتر قديميش نوبت مي زد
آسيان با آب كار ميكرد يك پنجره كوچيك هم از سمت خزينه آب به طرف جاده داشت دوست داشتيم داخل آسياب را ببينيم بنابراين يا از طريق اين پنجره نگاه مي كرديم يا از بلاي دريچه لوله پشت بام . بعضي مواقع هم شيطوني ميكرديم و يك تكه سنگ روي دودكش آسياب قرار مي داديم تا هر وقت شروع بكار كرد ببينيم چي ميشه
بلاخره يك روز نوبت آسياب گندم هاي خودمان شد وبه هر حال تونستم به داخل برم
آسياب تشكيل شده بود از يك موتور بزرگ دورديفه با چرخ هاي بزرگ كه يك نوار نقاله بزرگ هم به اون وصل شده بود ويك استخر كوچك آب واز بالا هم يك سكوي قيف مانند ، كه گندم ها را درون آن مي ريختند و آرام آرام از سوراخ كوچكي كه داشت به پايين هدايت مي شدند و لابلاي سنگ آسياب قرار مي گرفتند و آرد مي شدند وقتي داخل آسياب ميشدي كسي صداي كسي را نمي شنيد بايستي با علامت به همديگر اطلاع مي دادند
به هر حالا از پله ها با لا رفتم و دوست داشتم روي اونا بشينم و با دستم گندم ها را به طرف سوراخ قيف هدايت كنم توی حال خود بودم که
يه هو يك نفر گوشم را گرفت گفت اينجا چكار ميكني مگه نمي دوني نبايد دستت را درون قيف نكني ؟ دستت را پايين ميكشد! بيا برو پايين و درب كيسه ها را بگير تا آرد ها را داخل اون بريزيم اره اون پدرم بود كه خيلي دوستش داشتم اما خدا مرا از بودن با اون محرم ساخت و دراواخر سال 1358 به درگاه ايزدي پيوست وبراي هميشه در جايگاه ابدي خود قرار گرفت و جاودان باقي خواهد ماند روحش شاد و ديگه از اون به بعد هم اهالي روستا يمان تصميم به مهاجرت گرفتند و آسياب ده ما هم براي هميشه خاموش شد
و دومین روزگار سختی ما آغاز شد
گروه كوهنودي "فروتن" اردوهاي آمادگي خود را جهت صعود به قله دماوند و قلل برون مرزي آغاز كرد.
ابراهيم بهرهملا سرپرست گروه کوهنوردي فروتن در گفتگو با آژانس خبري بختياري اظهار داشت: سومينمرحله از اردوهاي آمادگي گروه به مدت پنج روز در ارتفاعات اشترانكوه بختياري برگزار شد.
وي افزود: در اين مرحله از اردو با تاكيد بر تمرينات هوازي سعي شد هماهنگي تيمي گروه را افزايش دهيم.
ابراهيم بهرهملا در مورد صعود اخير گروه به قله اشترانكوه گفت: اين مرحله از اردو روز پنج شنبه گذشته آغاز شده بود و گروه پس از پيمودن حدود 45 کيلومتر به صورت پياده روي و عبور از مناطق کوهستاني وارد دامان سبز درياچه گهر گرديد.
وي تصريح كرد: گروه بعد از اقامت و اتراق در دامنه اشترانكوه ، صبح روز جمعه به قصد صعود به ارتفاعات اشترانکوه عازم گرديد و صعود در دو مرحله با موفقيت انجام شد.
بهره ملا در پايان با اشاره به صعود گروه به قلل سگريون و هفتنان خاطر نشان كرد: مرحله بعدي اردو ده روز بعد در منطقه شوي بختياري به مدت يك هفته برگزار ميشود.
![]()
ضمنا
بلا خره تلاش آدمي بي ثمر نمي ماند
دشت لاله هاي واژگون دالوني مربوط به منطقه هيودي نشين در فهرست آثار طبيعي و گردشگري ثبت شد
وآیا تا کنون به دریاچه ولش سفر کرده اید وجه تمایز آن با دریاچه گهر خودمان چیست؟
![]()
اتوبوس شيخ محمد
وقتي نوجوان بودم هرگا ه از روي پشت بام به سمت پايين روستا نگاه ميكردم واتوبوس شيخ محمد داشت از شهر بر ميگشت فورا به طرف جاده مي آمدم تا از اول قبرستان ده بتونم سپر عقب اونو بگيرم و به بچه ها بفهمونم كه من اولين كسي بودم كه امروز سپر ماشين شيخ محمد را گرفتم توي ده به اون اتوربوس ميگفتند
وقتي بوق ميزد خيلي لذت ميبردیم توي ميدان ده هم مي ايستاد و ما كنار دربش
مي ايستاديم و دوست داشتيم يك روز ما هم روي صندلی هاش بشينيم و مانند بزرگان روستايمان به شهر بريم
كرايه اوتوربوس شيخ محمد اوايلش 5 ريال بود بعد ها تا اونجايي كه يادمه تا 2 تومان هم رسيد
شيخ محمد جوان سرزنده و هيكلي بود پهلوان صفت بود همه اهالي ده دوستش داشتند
جاده روستاي ما تا شهر همش خاكي بود وقتي اتوربوس راه مي افتاد گرد و خاك ناشي از عقبه اتوبوس مانع از دستگيري سپرش برايمان بود
بعضي از بچه ها در مدرسه با دستاشون ، صداي به قول خودشان ، بوق اتوربوس را در مي اوردند بنابراین هميشه چشم انتظارش بوديم.
براي ما اتوبوس شيخ محمد يك عالمه خبر بود و يك دنيا جذابيت.
اما از بخت بد ما يك روز خبر آوردن ماشين شيخ محمد در كليومتر 5 جاده اليگودرز به چغاگرگ چپ كرده و خيلي ها زخمي شدند اما اولين جرقه اي كه به گوشمان خورد پرسيديم شيخ محمد چي شده اولش گفتند يك دستش قطع شده وبه شهر بردند براي مداوا .
اما روز بعد خبر فوتش را برامون اوردند خيلي ناراحت و غم زده شديم هلهله اي عجيب همراه با شيون وزاري در روستايمان بر پا شد قرار بود جنازه شيخ محمد را به روستا بيارن و توي قبرستون ده خاكش كنند خيلي دوست داشتم براي آخرين بار صورتش را ببينم اما مرد ها هل مي دادند و نمي گذاشتند مشهدي عباس هم اماده شده بود تا اونو به خاك بسپاره و مشهدي يدا... هم برايش نماز ميت خواند و آونو در يك غروب تنگ به خاك سپاردند و از آن روز به بعد ديگ ما اتوبوس نداشتيم و صداي بوق با دستان گرم شيخ محمد روي شاسي ماشينشو هرگز نشنيديم روحش شاد
در اين ماه )ارديبهشت) سفري به دامنه اشترانكوه و تخت شاه و دالونی داشتم جاتون خالی با یک گروه چهار نفری عصر روز چهارشنبه ۲/۲/۸۸ قرار گذاشتیم که حرکت کنیم به گلپایگان و سپس صبحانه را در تنگه بالای دره دایی در دامنه اشترانکوه سر حد جوی آب چغاگرگ و خلیل آباد و دالونی صرف کنیم خلاصه بار و بندیل را بستیم و راهی سفر شدیم
هوا گرگ و میش دم شفق به منطقه رسیدیم اما تا با ر اندازی کردیم به حدود ساعت ۷ صبح رسید در کنار چشمه ای ایستادیم و جاتون خالی آتشی وچایی و...
![]()
این هم نمای یک لاله واژگون که تصویرش را گرفتیم
![]()
خلاصه قرار بود که شب هم در منطقه بمانیم برای همین چادر مسافرتی هم برده بودیم ماشین را کنار شیلات ماهی پارک کردیم وبه را افتادیم به سمت تخت شاه و ارتفاع بالا
در مسیر به لاله های واژگون و گزره ها و تره ها و بووسور ها و گیاهان دارویی دیگه بر خورد میکردیم و لذت میبردیم
اما در این سفر یک چیز دلم را گرفت اینکه این منطقه هیودی نشین واقعا مظلوم مانده بود و هرکسی به آن وارد میشد و بدون توجه به صاحبان این املاک وبدون کوچکترین هزینه ای به طبیعت زیبا و بکر صدماتی وارد میکردند و خیلی ها هم براشون کسب درآمد خوبی شده بود مسول شیلات ماهی میگفت بعضی از این افراد شاید دراین یک ماه دهها بار به این منطقه می آیند و علف های و گیاهان خوراکی و دارویی را بدون هزینه میچینند و به شهر میبرند و می فروشند اما جا دارد مسولین محلی و حتی برادران طایفه هیودی دستی بالا بزنند و ازین بیشتر نگذارند طبیعت بکرشان ویران بشود وبا بستن راهبند و یا فروش بلیت و یا با کمک نیروی انتظامی جلوی گیری نمایند اما چیزی که برام جالب بود یک اکیپ کنترل عشایر در سه راهی الیگودرز به جاده شول آباد دیدم و عشایر را جریمه میکرد که چرا زود هنگام آمدند اما کاری به مردم عادی ندارد که چرا لاله های واژگون را از ریشه در می آورند و...
به هر حال شب آخر که قرار بود برگردیم به دلیل اشکالی که در سیستم سوخت ماشینمان پیش آمده بود مجبور بودیم در خلیل آباد بمانیم و اتفاقا یکی از عشایر خوبما آقای امیر ملایی با پسر برومندش آقا نعمت تازه بار انداخته بودند و خوشحال شدیم و شب در کنار هم بودیم اما بارون شدیدی گرفت فردا ماشینمان را موقتا درست کردیم و با آقا امیر و خانواده اش عکس یادگاری گرفتیم وخداحافظی کردیم
![]()
اما در کنار جاده به قبرستان تاریخی خلیل آباد رفتیم - چیزی از آن باقی نمانده بود همه سنگ های تاریخی آن را هم ربوده بودند ازاین بابت هم برای بی همتی همتبارانم متاسف شدم که چرا به فکر ملک و املاک خود نیستند و...
![]()
اين هم تصويري از روستاي سبز آباريك
![]()
تنها کاری که میتوان کرد مابقی سنگ ها را حصار کشی کرد و یا به مکان امن تری مانند چغاگرگ منتقل کرد و در یک جا جمع آوری کرد زیرا قدمت بعضی از این سنگ ها به ۶۰۰ سال هم میرسد...
ادامه مطلب را بخوانید
ادامه مطلب
البته این مطلب را در اوایل تاسیس وبلاگ چغاگرگ نوشتم اما به دلیل کثرت خوانندگان چغاگرگ و در خواست آنان خصوصا طایفه بزرگ هیودی این مطلب را دوباره منتشر می نمایم اما هنوز خیلی از همتبارانمان یا کم لطف هستن یا نمی دانند به چه طریق نظر بدهند زیرا ما با نظرات آنان می توانیم بهتر کار کنیم و بنویسیم . ضمنا بعضی از اصطلاحات مندرج در این متن در پایین توضیح داده شده است.
واما چغاگرگ
روزگاری مرکز همه روستا های اطرافش بود مردمی خون گرم و با صفا داشت همه به کار کشاورزی مشغول بودند کدخدا مسئول تنظیم همه امور بود تعیین پاکار ـ تعیین چوپان تعیین آبیار تعیین حمامی تعیین گاو یار و نظارت بر پاسگاه و حتی سپاهی دانش ورفع دعواها و نزا ها و مشکلات وگرفتن خراج و..بود و.با حضور کدخدا حل می شد و همه احترام اورا داشتند وبه اصطلاح حرف گوش کن بودند خصوصا اگر کدخدا آدم با ایمان و خوبی بود که دیگه بهتر می شد.
کل روستا دارای 60 جفت رعیتی بود که حدود 100 خانوار روستا با وسایل اولیه مانند خیشکار و جفت و چو گایاری(شخم زدن)می کردند و امرار و معاش می کردند معاملات در روستا به صورت پایاپای بود به این ترتیب که گندم را می دادند چای می خریدند یا تخم مرغ می دادند بسکویت می خریدند و... پول چنان معنایی نداشت.
سرسبزی روستا زبان زد خاص بود املاک پر محصول داشت از جمله گندم و عدس و نخود خوب رشدی داشت . تما م آذوغه مردم و دام ها از خود روستا و کشاورزی آن تامین می شد در تابستانها گندمها را به تنها آسابان ده به متصدی مشهدی یدلله می اوردند و آرد تهیه می کردند ودر انبار( تاپو) خانه خود نگهداری می کردند.
غذای مردم بیشتر ماست و دوغ و کره و آبترشی و تله سرخه و گندم برشته و گوشت دام و نان فتیر و حبوبات بود .
یادش بخیر مشهدی یدلله با صدای دلنوازش در کنج تنها مسجد روستا دم شفق اذان می گفت و مردم با صفای ده بلند می شدند درب خانه ها را آب پاشی می کردند و با یاد خدا شروع به کار می کردند.
کاکا شفی با صدای بلند فریاد میزد آبیار(های اویار) برگلو و گایلو و چوپون و حمومی(مسئول حمام) همه دم صبح سر کار حاضر بودند دود ناشی ازتنور( تش تنیر) صبحا هوای خاصی داشت
در ان زمان از برق و گاز و تلفن و کامباین و تراکتور و ...خبری نبود شبها مردم با چراغ موشی
(فتیله ای) نفتی به سر می بردند .
داروهای مردم گیاهان طبیعی بود مثلا وفتی کسی دستش می برید یونجه را له می کردند و روی آن قرار میدادند تا خوب شود برای د مل های چرکین از پیاز پخته شده استفاده می کردند. یا نهیتا رایش دعا خونی میکردند تا خوب بشه.
اسباب بازی بچه ها کاردستی درست شده از " گل یا چوب بود که آن را می تراشیدند و به شکل ابزار الات کشاورزی درست می کردند.
ورزشها وسرگرمی جوانان در پاییز وزمستان قاب بازی و تا س بازی و کبریت بازی و توپ چو و کی شی و کله ورون و گیل بازی و...بود.
جوانان روستا پس ازفراغت از کار کشاورزی به شهرهای بزرگ می رفتند و کار می کردند تا بتوانند ازدواج کنند و کمک خرج خانوار باشند.
کیف بچه مدرسه ها گونی دوخته شده بود کفش بچه ها گالش لاستیکی بود .
اما با آن همه لطف وصفا
ژندارم بی حیا و وبی صاحب و سالار بود
استوار تيموري رييس پاسگا ه ده بود خيلي سرسخت و بي حيا بود نام همسرش سهيلا بود که همیشه به جانش قسم می خورد .و میگفت من استوار تیموری نماینده شاهنشاه شخص اول مملکتم .
كسي جرات نداشت روي حرف او حرف بزند مردم را فلك مي كرد.
از روستاهاي اطراف شكايت ها يشان را به پاسگا ه چغا گرگ مي آوردند تا رسیدگی شود.
هنگام سر باز بگيري توي روستا قلقله بود جوانان روستا سعي مي كردند از سربازي فرار كنند
سپا هي دانش هم با پاسگا ه هم رای بود اگر پدري از بچه خود دفاع ميكرد جايش در حلفدوني (بازدا تشگاه ) پاسگا ه بود.
اگر بچه ها درس نمي خواندند انتطار فلك مي كشيديد ويا با چوب به كف پا ها يشان مي كوبيدند .
اما با آن همه سختی ها:
تغذيه خوب مي دادند اما همه چيز ارزان بود
اما لطف و صفا و مروت و مردانگي هيج وقت ازیاد نمی رفت.
اما بي بند وباري نبود اما مردم سر هم كلا نمي گذاشتند.
و مردم هم به كمك همدیگر زراعت را جمع مي كند با هم زیر یک لحاف می خوابیدند و خوب به هم اعتماد داشتند .
مزد حمامی دو عدد نان بود مزد گایلون سه کیل گندم سر خرمن برای هر راس دام بود.
خيلي دلم مي خواست درآن دوران بودم و از وقايع أن روزگاران فيلم و عكس و ياداشت برداري مي كردم ولي حيف.
سوخت زمستاني مردم گون (درخچه اي با خارهاي تيز) بود كه هرساله مردم با مشقت فراوان بوسيله الاغ و قاطر از دامنه اشترانكوه ودالونی و تخت شاه و شترگلو جمع أوري مي كردند و انبارمي شد تا در زمستان براي پخت و پز و گرما از ان استفاده كنند جالب است بدانيد كه در اين راه به جنگلبانان برخورد مي كردند وبايستي با ج ميدادند تا بتوانند عبور كنند جاده در زمستان بعلت برف و كولاك شديد بسته مي شد حتي پاسگا ه و سپاهي دانش هم با مشكل فراوان روبرو بودند
يادش بخير مشدي اله يار صداي بلندي داشت و هركس در كولاك شديد گير مي افتاد با صدا هوي های خودش او را پيدا مي کرد.
يادم مياد يك روز مش شيرين گل مادر غلامرضا سبزيان مريضي سختي گرفت مردم در آن زمستان سخت نميدانستند جكار كنند يادش بخير مشهدي علي محمد ماشالا (تيره شا حسن) ابتكار جالبي به خرج داد بوسيله دو جوب بلند و با استفاده از حلبي روغن نباتي اسكي بزرگي ساخت و دو بند بر هر دوسر أن نصب كرد گفت بايستي هنگامه شفق( دم دماي صبح) دونفر از جوانان زبر و زرنگ هنگام يخبندان او را تا اليگودرز بكشانند
(حدود35كيلومتر راه) تا به مطب برسانند تا تلف نشود.
اولین معلم ده مشهدی علی اکبر قربانی ( تیره شا خسن) معلم مکتبی
کاکا علی محمد حسین (علیدادی) کشاورز خوبی بود
کاکا فزکی بهترین صیاد پلنگ بود
کاکا حاج صیفقلی تنها حاجی دهمان بود که در دهه ۴۰ به حاج رفت مراسن بسیار جالبی داشته که در پستی جداگانه آن را قرار خواهم داد اما خیلی مهربان و مردم داربود و...
کا کا علی محمد ما شالا (شا حسن) اسکی ساز با استفاده از مواد طبیعی موجود ان زمان
و معمولا با چوب گاری و تریلی برای حمل آذوغه و اسکی برای حمل بیماران می ساخت که به نوبه خود کارش بی نظیر بود
کاکا رضا سبزیان (ملا) دندان پزشک با استفاده از گاز انبری – چند نفر طرف را می گرفتن بدون بیحوشی و کاکا رضا روی پا های او می نشست و انبر را داخل دهانش می کرد و با یک تکان دندانش را می کشید ناله او تا فلک می رفت ما بچه بودیم و فرار می کردیم
بته مش حَوسنی (خاله مشهدی حووسنی) همسر احمد علی میرزا (شا حسن) بهترین
ماما ی ده بود
مغازه داران مش یداله- مش محمد – صید عطا- خونساری بودند یادشون بخیر.
جلیل نمد ما ل هم اهل سده اصفهان بود خوب نمد در ست می کرد
بهترین شکسته بند کاکا علی جون و کاکا حسین سلیمان یادش بخیر یک روز اه از روی پشت بام رد می شدم نگاهم به بالون بود که ناگهان از دریچه کاه دان افتادم پایین و دستم شکست وقتی پدرم آن را بست سر یک هفته خوب شد و چوب آن را باز کرد
بهترین توشما ل مش غلامحسین بود که تا یک هفته که عروسی بکار بود ساز
می نواخت آخه عروسی های آن موقع مثل حا لا نبود حال و هوای خاصی داشت عروس را سوار مادیان می کردند و داماد افسار ان را می کشید و سواران دیگر نیز در اطراف آن می تاختند
هنگامی که عروس را به خانه داماد می اوردن داماد قایم میشد و جوانان ده به دنباش می گشتند و هنگامی که او را می یافتند حسابی مشت و مال میدادند و پیش عروس میبردند
ضمنا در لینک بعدی بنا به درخواست دوست گرامی و هم ولایتی خوب خودم مجتبی صفری
از کد خدا امیر قلی – کدخدا فرهاد – کدخدا ابوالقاسم و حاج صیفقلی و مش راعلی (ملا) و کدخدا مهدی آ صفتر و مش پنجعلی ومشهدی نریمان وحاج راهخدا (علیدادی) و مش اسفندیار و مشهدی علی محمد ماشالا (شاحسن ) مش محد حسن ( تیره جمشیدی) و حاج رحمان (تیره پارسی) مش شنبه (تیره پاپی ) و کریم جودکی و سایر بزرگان تیر های هیودی یاد خواهیم کرد واز خلق و خوی آنها خواهیم گفت
البته کدخدایان که از انها نام بردیم بیشتر در چغاگرگ بوده اند ولی دو روستای خلیل اباد و اباریک هم افراد خوب و بزرگ دارد که به نوبت اعلام می شوند
در این صورت از همه ایل هیودی در خواست می شود چنانچه عکس یا خاطره یا نوشته ای در این با ره دارند برایمان ارسال کنند
واما شب چله
شب يلدا (چله )بر همگان خوش باد
قدیما به شب یلدا شب چله می گفتند دو تا چله بود چله کوچیکه و چله بزرگه
شعر جالبی می خوندند
احمدینم رفت محمدینم رفت دل به کی کنوم خشً
سر چمت رو ورداروم وعالم زنم تش
احمدی ومحمد بچه های دالو بودند که به آنها چله بزرگ وکوچک گفته می شد که شدید ترین سرماهای زمستان را به ارمغان می آوردنددو چله گذشت اما آدمهای روستایمان سالم ماندند مادرشان عصبانی شد و شروع کرد به غضب گفت احمدینم رفت محمدینم رفت دل به کی کنم خش سر چمت رو وردارم وعالم زنم تش ولی چمت دالو (مشعل پیرزن)به آب افتاد که بهار از سر رسیدعصبانیت دالو کاری نکرد و گلها به صحرا روییدند واای وی سر گذشت شعر شب یلدا.........
اما
در روستاي ما زمان قديم مردم روستا دور هم جمع مي شدند و يك نفر كه سواد بيشتري داشت به شاهنامه خواني و قصه هاي امير ارسلان رومي مي پرداخت
جاي شما خالي " دور كرسي همه با هم " زمستان سرد را به گرمايي وصف ناپذير تبديل مي كرد
يادش بخير مش يداله خوب صدايي داشت شاهنامه مي خواند مرحوم مش خداداد غلامي ارسلان رومي مي خواند مش علي اكبر كه بهترين صدا را داشت با نواي ترانه هاي محلي و لري به همراه ني نوازي مش صالح سبزيان شب يلدا را به شبي خوب و به ياد ماندني تبد يل مي كردند
در محل و روستا هاي شما شب يلدا چگونه بود
اصطلاحات
مش =مشهدی
گا یلو= کسی که گاو ها را به چرا می برد
برگلو= کسی که بر ها را به چرا می برد
تش تنیر= آتش تنور
حمومی= کسی که مسئول روشن کردن حمام بود
کاکا= عمو
تا ته =عمو
شیلون= نذری
بالون=تیاره=هواپیما
توشمال= نوازنده ساز
گون= درخچه اي با خارهاي تيز
دالونی=نام محلی است
حلفدونی=بازداشتگاه
خیشکار= ابزار شخم زدن
کی شی = نام بازی محلی است که افراد خم می شوند و یک نفر از روی ان می پرد
قاب بازی= تکه استخوان پای گوسفند است که ان را جدا می کردند و چند نفر باهم یک بازی جذاب انجام می دادند
قام= قایم شدن پنهان
گمان- سسمو- کومیر- مقوو- پوشوم = نام نفرین های محلی است
زاغه= زیرزمین محل نگهداری حیوانات است
سیس= محل نگهداری آذوقه حیوانات است
سیکسون= نام کوهی در شمال چغاگرگ
چغا= بلندی
آسیو= آسیاب
جفت=معیاری برای سنجش املاک زراعی مثلا 6 جفت که هر جفت 20 هکتار است در مجموع 120 هکتار
پاکار= نگهبانی از کشت و زراعت مردم
دالو= پیر زن
احمینم=پسرش احمد
محمدینم= پسرش محمد
خش=خوش
چمت=چب آتش زده یا مشعل
تش= آتش
این هم یک تصویر از چغاگرگ قدیم

کشاورزان چغاگرگ در حال استراحت
![]()
جاده چغاگرگ
![]()
یکی از روئسای پاسگاه قدیم چغاگرگ

چند تا از مردان میان سال چغاگرگ
چشمه چغاگرگ


باغ گردوی مش صفری نوعی از کار آفرینی روستایی
اولین شهید چغاگرگ
همبستگی طوایف هیودی
شهدای هیودی
عشایر
طبیعت چغاگرگ
کشاورزی
چند تا از مردان قدیم
مرحوم محمد پاپی- مرحوم اسفندیار و سام مرحوم مش یدلله و حاج صیفقلی و مرحوم مشهدی علی محمد سرداری و مرحوم اسفندیار
آقا عطا خونساری مغازه دار چغاگرگ
![]()
سوارکاران هیودی در روستای دیونی

تصویر جدید چغاگرگ
نمای اول نمای دوم


تصویر جدید
![]()
این هفته خیلی حرفها دارم بگم
اول انکه لحظه دیدارم با آقا مجتبی همتبار خوبم
دوم آنکه بایستی چند تا از شما را به یک بازی دعوت کنم
سوماینکه برای مراسم دو تن از فامیلم به دزفول رفته بودم ضمن تسلیت به خانواده نوری ملا و خانواده سبزیان به مناسبت فقدان از دست دادن عزیزانشان . همه طایفه هیودی شرکت کرده بودند و قرار است تصاویر آن به زودی ارسال گردد که در پست بعدی قرار میدهم
چهارم دیدارم با مهندس هیودی کاندیدای شهرستان و دیدارم با تعدادی از سرشناسان فامیل بود که این موضوع را در یک پست دیگر قرار میدهم
مورد بعد دیدار با سایر همتباران خوبم الخصوص از تیره شا حسن جناب آقای عبدالهی که خدمات خوبی در منطقه دالونی انجام داده اند که قرار است سی دی وی برایم ارسال گردد که در پستهای بعدی قرار خواهم داد فعلا تصویر وی را داشته باشید
دیدار با همتبارانم تیره شاحسن و ملایی در دزفول
دیدار با همترارانم آقایان طرانی ملا تیره ملایی در دزفول

دیدار با همتبارانم در چغاگرگ هنگام افتتاحیه حسینیه
![]()
دیدار با همتبارانم از تیره های مختلف هیودی در ولی آباد دزفول
![]()
دیدار با همترارانم که سالهاست از منطقه سفر کرده اند آقایان گلابی و نوری ملا
![]()
دیدار با رییس شورای شهر دزفول حاج آقا یوسفی
![]()
دیدار با همتبارانم پاسداران و بسیجیان هیودی تبار در ولی آباد دزفول
![]()
ديدار با جناب رباني نويسنده كتاب هيودي تير ۸۸در دزفول
![]()
ديدار با مهندس هيبدي تير ماه۸۸ در تهران![]()
![]()
![]()
لطفا برای مشاهده تصاویر سایر همتباران ادامطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب
سلام
در اين پست با چند اصطلاح متداول قديم در منطقه خودمان
آشناتون ميكنم
هوركول= همان خورجين است براي جاي اسباب و اثاثيه از آن استفاده مي شد و از پشم گوسفند بافته مي شد اما رنگهاي متفاوتي داشت درب آن را به طرز جالبي با گره هاي در هم تنيده مي بستند ويك قفل قديمي پيچي روي آخرين بند آن نصب مي كردند تا ايمن باشد
هور=جاي گندم و آرد
هچه= حلقه چوبي براي قفل كردن درب هور يا هوركول
هزار پيشه= جاي استكان و نعلبكي
كيل= ظرف مسي يا فلزي براي پيمايش گندم كه معمولا سه كيلو ظرفيت داشت
وريس= طناب بلند بافته شده اي از پشم براي بستن بار
حمون= وسيله اي تهيه شده از پوست گوسفند براي جاي حبوبات
كْله= لانه خروس و مرغ
توف= مواد خوراكي كه از دوغ ترش شده استفاده مي شد
قراء= از آب پنير استفاده مي شد براي چاشني غذا استفاده مي شد
ترخينه= مواد غذايي كه با گندم و دوغ و عدس درست مي شد
گندي يا نيشك = عدس
شامورتي= وسيلهاي به باندي 50 سانت و به قطر يك توپ فوتبال با لوله اي بلند و درب كوچك ويك دسته براي گرم كردن آب داخل تنور
تيير يا تيور= جاي نمك
آفتابه لگن= وسيله اي مسي براي شستن دست بزرگان در مجلس بعد از صرف غذا – در قديم رسم براين بود كه هنگام جشن يا مراسم دعوت شده گان بعد از صرف غذا به بيرون هدايت نمي شدند براي شستن دستها " بلكه به پاس احترام جواني اين لگن مسي را از بزرگترين مهمان مي چرخاند و با آفتابه مسي آب را روي دستان آنها ميريخت و با يك حوله خشك ميكردند
جْم= وسيله اي مسي براي خوردن آب
گادونه = گياهي تقويت كننده براي گاو ها
هوزول= وسيله تهيه سده از پوست بز براي جاي روغن حيواني
مشكوو= وسيله اي تهيه شده از پوست بز يا ميش براي جاي آب كه خانمها آن را از چشمه تا منزل حمل مي كردند
آوسار= لگام اسب يا قاطر
تين = آتشدان حمام است جالب است بدانيد از آتش اين قسمت يك منقل سهم رييس پاسگاه و يك منقل سهم منزل كدخدا بود كه هرروز بايستي تحويل مي شد
آويار= كسي كه كشتزار را آبياري ميكرد
واما برای دوستانی که خواسته بودند در مورد علت کوچ یا مهاجرت خلیل آباد بنویسم
خلیل آباد و چغاگرگ و آباریک همانطور که قبلا گفتم هر سه روستای هیودی نشین در دامنه اشترانکوه حد فاصل املاک طایف های زلکی و حاجیوند و ایسوند و بساک قرار دارد دلیل مهاجرت این روستا ها همانند دیگر روستا ئیان به اول انقلاب بر میگردد
تاریخ این روستاها برمی گردد به زمان خلیل خان و یداله خان در دوران امیر مفخم
ظاهرا از مسیر زز و مارو وارد این منطقه شده اند و مسیر کوچ آنها از دامنه اشترانکوه به پل کول و رهرو و کوه سالن تا نم نم چه دزفول و سردشت خوزستان است
همانطور که در تصویر ملاحظه می کنید در انتهای این منزل دامنه اشترانکوه پیداست و کنار آن روستای خلیل آباد و کمی بالتر منطقه دالونی و سمت چپ آن بسمت الیگودرز در ۳ کلیومتری روستای آباریک است
این مناطق در اردیبهشت ماه بسیار دیدنی و سرسبز است
کوه قالیکوه که در تمام فصول سال پوشیده از برف است نیز در ۱۰ کلیومتری این مناطق است که هرساله کوهنوردان و گردشگران زیادی به آن صعود می کنند
برف و بوران
یادش بخیر زمستانهای قدیم روستا
وقتی شب زیر کرسی می خوابید ند صبح زود که بلند میشدند حتی راه عبور از داخل ساختمان به حیاط هم بسته شده بود چاره ای نداشتند جز اینکه تونل بزنند و مسیر را باز کنند .شما تصور کنید سه ا لی چهار متر برف در یک روستای دور افتاده که تا شش ماه چشم از همه جا می بریدند حالا در این میان افرادی به بیماری مهلکی دچار شوند ویا آذوقه خودشان و حیواناتشان هم قطع گردد وامان از روزی که برف یخ نبندد وقرار باشد کسی به روستای مجاور برود . سخت تر انکه باد روبه هم شروع شود وحتی فردتا یک متری خود را هم نبیند ومسیر راگم کند.
در این میان حیوان بٌرنده گرگ است که مسیر را بر افراد می بندد و با پاهای
ادامه مطلب را کلیک کنید:
ادامه مطلب
شب يلدا (چله )بر همگان خوش باد
قدیما به شب یلدا شب چله می گفتند دو تا چله بود چله کوچیکه و چله بزرگه
شعر جالبی می خوندند
احمدینم رفت محمدینم رفت دل به کی کنم خشً
سر چمت رو ورداروم وعالم زنم تش
احمدی ومحمد بچه های دالو بودند که به آنها چله بزرگ وکوچک گفته می شد که شدید ترین سرماهای زمستان را به ارمغان می آوردنددو چله گذشت اما آدمهای روستایمان سالم ماندند مادرشان عصبانی شد و شروع کرد به غضب گفت احمدینم رفت محمدینم رفت دل به کی کنم خش سر چمت رو وردارم وعالم زنم تش ولی چمت دالو (مشعل پیرزن)به آب افتاد که بهار از سر رسیدعصبانیت دالو کاری نکرد و گلها به صحرا روییدند واای وی سر گذشت شعر شب یلدا.........
اما
در روستاي ما زمان قديم مردم روستا دور هم جمع مي شدند و يك نفر كه سواد بيشتري داشت به شاهنامه خواني و قصه هاي امير ارسلان رومي مي پرداخت
جاي شما خالي " دور كرسي همه با هم " زمستان سرد را به گرمايي وصف ناپذير تبديل مي كرد
يادش بخير مش يداله خوب صدايي داشت شاهنامه مي خواند مرحوم مش خداداد غلامي ارسلان رومي مي خواند مش علي اكبر كه بهترين صدا را داشت با نواي ترانه هاي محلي و لري به همراه ني نوازي مش صالح سبزيان شب يلدا را به شبي خوب و به ياد ماندني تبد يل مي كردند
در محل و روستا هاي شما شب يلدا چگونه بود
در زمان قدیم عروسی های روستای ما حال و هوای خاصی داشت تا هفت شبانه روز شاز و دهل جای شما خالی - عروس سوار مادیان - افسار مادیان دست داماد
یادش بخیر مش غلا م حسین چه ساز قشنگی می نواخت جوانان گرداگرد عروس و داماد سوار اسبها می چرخیدند هل هله و شادی زنان و دختران چه زیبا بود
شب عروسی به مهمانان بر حسب علاقه و نیاز وی به او کادو می دادند مثلا کسی که اسب داشت به وی طوقی زیبای بافته شده ای رنگارنگ برای دور گردن اسب می دادند و ...
عکس تزیینی 
اولين معلمان چغاگرگ
علي اكبر قرباني اولين معلم مكتي چقاگرگ بوده كه خيلي از بزرگان همچون مرحوم مشهدي يدلله باقري و مش نریمان گلابی و...نزد وي درس خوانده اند همچنين ملا نظر معلم عشايري وعلي سبزيان – حسين سليماني- حاجي زماني ديگر معلمان قديم چغاگرگ بوده كه هم اكنون بازنشسته شده اند كه جادارد ازاين طريق از تلاش آنها در راه كسب علم در آن دوران كه هيچ گونه امكاناتي نبوده و توانسته اند خود را به جايي برسانند و به بچه ها نيز سواد ياد بدهند قدر داني نماييم
پرواز را تا بيكران آغاز كردند
اينك به لطف دوستان و همكيشان خوبم از جمله مجتبي صفري و علي پارسا نژاد
كه در ارسال تصاوير شهيدان طايفه هيودي همت گماشته و ما را در اين امر مهم ياري نموده صميمانه تشكر مي نمايم
در يادوارهاي به مناسبت ياد شهدا ي هيودي در دزفول ياران همت نموده كتابچه اي شامل تصاوير و محل شهادت اين شهيدان تدارك ديده كه خود جاي قدرداني دارد
بنده نيز به نمايندگي از طرف طايفه ضمن گراميداشت ياد آن عزيزان و براي اجر گذاشتن به مقام خانواده آنان اين تصاوير را براي همگان در وب سايت قرار مي دهم باشد كه خدمت كوچكي به طايفه ام كرده باشم
درضمن اگر تصويري از شهدا از قلم افتاده در دفترچه نبوده پس سعي كنيد ضمن تماس برايمان ارسال كنيد
شهید وسط اولین شهید طایفه علی سلیمانی سال۱۳۵۷ دوران انقلاب در تهران قبر مبارک بهشت زهرا تهران بقیه شهیدان قبر مبارکشان در دزفول می باشد
آقای محمد فتحی خلیل آبادی و غلامعباس هیودی هم کلاس بنده دوران دبستان در چغاگرگ
اسامی شهیدان
شهيد علي سليماني اولين شهيد دوران انقلاب -يدالله كماني ملا-محراب كماني ملا-كرمعلي بهرامي هيودي-فريدون بهره ملا
محمد حسن سبزواري-اصلان عماد هيودي-غلامشاه جمشيدي نژاد-علي مردان جمشيديان-سيف الله كريم پاپي-محمد علي رحيمي
محمد نوري ملا-ناصر هيودي-علي عباس سبزي پور-احمد سبزي آباريكي-علي گچي ملا-علي رحم هيودي-رضا نجفي
معصومعلي هيودي-شنبه رضا ملا-هفتراني هيودي ملا-غلامعلي ملايي-رستم رفيعيان-محمد فتحي خليل آبادي
علي فتحي خليل آبادي-پرويز نصيري-عباس جعفري-محمد علي نژاد هيودي-غلامعباس هيودي-محمد رضا پاپي اسد
محمد پاپي اسد-برفي عليان-عبدالحسين رحيمي-ميرزاعلي خورشيدي نيا-آدينه علي پاپي خليل آبادي-احمد علي شيران پاپي
محمد رضا شيخ اسدي-محمد رضا بختياري-محمد حسين پاپي-محمد علي جودكي
يادشان پر رهرو و روانشان شاد باد

![]()
سلام و درود بر هم کیشان خوب و مهربانم
در این قسمت قصد داریم
نام شهیدان " ازادگان" جانبازان" معلمان" مهندسان" دکتران" مدیران"
کارشناسان" بزرگان" و... روستا های چغاگرگ و خلیل آباد و آباریک
ادامه مطلب
روحش شاد و یادش گرامی باد
یادش بخیر مشهدی یدلله با صدای دلنوازش در کنج تنها مسجد روستا دم شفق اذان می گفت و مردم با صفای ده بلند می شدند و با یاد خدا شروع به کار می کردند
کاکا شفی با صدای بلند فریاد میزد آبیار(های اویار) برگلو و گایلو و چوپون و حمومی(مسئول حمام) همه دم صبح سر کار حاضر بودند دود ناشی ازتنور( تش تنیر) صبحا هوای خاصی داشت
تصویر اطلاعیه فوت مش یدالله
![]()
تصویر مش یداله و حاج صیفقلی در کنار هم
قسمت اول
چغاگرگ روزگاری مرکز همه روستا های اطرافش بود مردمی خون گرم و با صفا داشت همه به کار کشاورزی مشغول بودند کدخدا مسئول تنظیم همه امور بود تعیین پاکار ـ تعیین چوپان تعیین آبیار تعیین حمامی تعیین گاو یار و نظارت بر پاسگاه و حتی سپاهی دانش ورفع دعواها و نزا ها و مشکلات وگرفتن خراج و..بود و.با حضور کدخدا حل می شد و همه احترام اورا داشتند وبه اصطلاح حرف گوش کن بودند خصوصا اگر کدخدا آدم با ایمان و خوبی بود
کل روستا دارای 60 جفت رعیتی بود که حدود 100 خانوار روستا با وسایل اولیه مانند خیشکار و جفت و چو گایاری(شخم زدن)می کردند و امرار و معاش می کردند معاملات در روستا به صورت پایاپای بود به این ترتیب که گندم را می دادند چای می خریدند یا تخم مرغ می دادند بسکویت می خریدند و... پول چنان معنایی نداشت
سرسبزی روستا زبان زد خاص بود املاک پر محصول داشت از جمله گندم و عدس و نخود خوب رشدی داشت تما م آذوغه مردم و دام ها از خود روستا و کشاورزی آن تامین
می شد در تابستانها گندمها را به تنها آسابان ده به متصدی مشهدی یدلله می اوردند و آرد تهیه می کردند ودر انبار( تاپو) خانه خود نگهداری می کردند
غذای مردم بیشتر ماست و دوغ و کره و آبترشی و تله سرخه و گندم برشته و گوشت دام و نان فتیر و حبوبات بود
یادش بخیر مشهدی یدلله با صدای دلنوازش در کنج تنها مسجد روستا دم شفق اذان می گفت و مردم با صفای ده بلند می شدند و با یاد خدا شروع به کار می کردند
کاکا شفی با صدای بلند فریاد میزد آبیار(های اویار) برگلو و گایلو و چوپون و حمومی(مسئول حمام) همه دم صبح سر کار حاضر بودند دود ناشی ازتنور( تش تنیر) صبحا هوای خاصی داشت
ادامه مطلب را كليك كنيد:
قسمت دوم
در ان زمان از برق و گاز و تلفن و کامباین و تراکتور و ...خبری نبود شبها مردم با چراغ موشی
(فتیله ای) نفتی به سر می بردند
داروهای مردم گیاهان طبیعی بود مثلا وفتی کسی دستش می برید یونجه را له می کردند و روی آن قرار میدادند تا خوب شود برای د مل های چرکین از پیاز پخته شده استفاده می کردند
اسباب بازی بچه ها کاردستی درست شده از .گل بود یا چوب را می تراشیدند و شکل ابزار الات کشاورزی درست می کردند
ورزشها وسرگرمی جوانان در پاییز وزمستان قاب بازی و تا س بازی و کبریت بازی و توپ چو و کی شی و کله ورون و گیل بازی و...بود
جوانان روستا پس ازفراغت از کار کشاورزی به شهرهای بزرگ می رفتند و کار می کردند تا بتوانند ازدواج کنند و کمک خرج خانوار باشند
کیف بچه مدرسه ها گونی دوخته شده بود
کفش بچه ها گالش لاستیکی بود
اما با آن همه لطف وصفا
ژندارم بی حیا و وبی صاحب و سالار بود
استوار تيموري رييس پاسگا ه ده بود خيلي سرسخت و بي حيا بود نام دخترش سهيلا بود که همیشه به جانش قسم می خورد .
كسي جرات نداشت روي حرف او حرف بزند مردم را فلك مي كرد
از روستاهاي اطراف شكايت ها يشان را به پاسگا ه چغا گرگ مي أوردند
هنگام سر باز بگيري توي روستا قلقله بود جوانان روستا سعي مي كردند از سربازي فرار كنند
سپا هي دانش هم با پاسگا ه يكي هم رای بود اگر پدري از بچه خود دفاع ميكرد جايش در حلفدوني (بازدا تشگاه ) پاسگا ه بود
اگر بچه ها درس نمي خواندند انتطار فلك مي كشيديد ويا با چوب به كف پا ها يشان مي كوبيدند اما تغذيه خوب مي دادند اما همه چيز ارزان بود
اما لطف و صفا و مروت و مردانگي هيج وقت ازیاد نمی رفت
اما بي بند وباري نبود اما مردم سر هم كلا نمي كذاشتند
و اما مردم كمك هم زراعت را جمع مي كند با هم زیر یک لحاف می خوابیدند و خوب به هم اعتماد داشتند
مزد حمامی دو عدد نان بود مزد گایلون سه کیل گندم سر خرمن برای هر راس دام بود
ادامه دارد
ضمنا در لینک بعدی بنا به درخواست دوست گرامی و هم ولایتی خوب خودم مجتبی صفری
از کد خدا امیر قلی – کدخدا فرهاد – کدخدا ابوالقاسم و حاج صیفقلی و مش راعلی (ملا) و کدخدا مهدی آ صفتر و مش پنجعلی ومشهدی نریمان وحاج راهخدا (علیدادی) و مش اسفندیار و مشهدی علی محمد ماشالا (شاحسن ) مش محد حسن ( تیره جمشیدی) و حاج رحمان (تیره پارسی) مش شنبه (تیره پاپی ) و کریم جودکی و سایر بزرگان تیر های هیودی یاد خواهیم کرد واز خلق و خوی آنها خواهیم گفت در این صورت از همه ایل هیودی
در خواست می شود چنانچه عکس یا خاطره یا نوشته ای در این با ره دارند برایمان ارسال کنند
قسمت سوم
خيلي دلم مي خواست در أن دوران بودم و از وقايع أن روزگاران فيلم و عكس و ياداشت برداري مي كردم ولي حيف
سوخت زمستاني مردم گون (درخچه اي با خارهاي تيز) بود كه هرساله مردم با مشقت فراوان بوسيله الاغ و قاطر از دامنه اشترانكوه ودالونی و تخت شاه و شترگلو جمع أوري مي كردند و انبارمي شد تا در زمستان براي پخت و پز و گرما از ان استفاده كنند جالب است بدانيد كه در اين راه به جنگلبانان برخورد مي كردند وبايستي با ج ميدادند تا بتوانند عبور كنند جاده در زمستان بعلت برف و كولاك شديد بسته مي شد حتي پاسگا ه و سپاهي دانش هم با مشكل فراوان روبرو بودند
يادش بخير مشدي اله يار صداي بلندي داشت و هركس در كولاك شديد گير مي افتاد با صدا هوي او پيدا مي شد
يادم مياد يك روز مش شيرين گل مادر غلامرضا سبزيان مريضي سختي كرفت مردم در ان زمستا سخت نميدانستند جكار كنند يادش بخير مشهدي علي محمد ماشالا (تيره شا حسن) ابتكار جالبي به خرج داد بوسيله دو جوب بلند و با استفاده از حلبي روغن نباتي اسكي بزرگي ساخت و دو بند بر هر دوسر أن نصب كرد گفت بايستي هنگامه شفق( دم دماي صبح) دونفر از جوانان زبر و زرنگ هنگام يخبندان او را تا اليگودرز بكشانند (حدود35كيلومتر راه) تا به مطب برسانند
قمست جهارم
بهتر ینها
علاوه بر کدخدایان که بعدا از انها نام خواهیم برد
البته این افراد در چغاگرگ بوده اند ولی دو روستای خلیل اباد و اباریک هم افراد خوب و بزرگ دارد که به نوبت اعلام می شوند
کاکا حاج صیفقلی راهنمای مشکلات مردم
اولین معلم ده مشهدی علی اکبر قربانی ( علیدادی) معلم مکتبی
کاکا علی محمد حسین (علیدادی) بهترین کشاورز
کاکا فزکی بهترین صیاد پلنگ
کا کا علی محمد ما شالا (شا حسن) اسکی ساز با استفاده از مواد طبیعی موجود ان زمان
کاکا رضا سبزیان (ملا) دندان پزشک با استفاده از گاز انبری – چند نفر طرف را می گرفتن بدون بیحوشی و کاکا رضا روی پا های او می نشست و انبر را داخل دهانش می کرد و با یک تکان دندانش را می کشید ناله او تا فلک می رفت ما بچه بودیم و فرار می کردیم
خاله مش حَسنی همسر احمد علی میرزا (شا حسن) بهترین ماما ی ده بود
مغازه داران مش یداله- مش محمد – صید عطا- خونساری
جلیل نمد ما ل هم اهل سده اصفهان بود خوب نمد در ست می کرد
بهترین شکسته بند کاکا علی جون و کاکا حسین سلیمان یادش بخیر یک روز اه از روی پشت بام رد می شدم نگاهم به بالون بود که ناگهان از دریچه کاه دان افتادم پایین و دستم شکست وقتی پدرم آن را بست سر یک هفته خوب شد و چوب آن را باز کرد
بهترین توشما ل مش غلامحسین بود که تا یک هفته که عروسی بکار بود ساز
می نواخت آخه عروسی های آن موقع مثل حا لا نبود حال و هوای خاصی داشت عروس را سوار مادیان می کردند و داماد افسار ان را می کشید و سواران دیگر نیز در اطراف آن می تاختند
هنگامی که عروس را به خانه داماد می اوردن داماد قایم میشد و جوانان ده به دنباش می گشتند و هنگامی که او را می یافتند حسابی مشت و مال میدادند و پیش عروس می بردند
بهترین پاکار (نگهبان کشاورزی) مشهدی شفی
بهترین قران و شاهنامه خوان مشهدی یدالله باقری
بهترین خاک سپار میت ها مشهدی عباس
بهترین صدا علی اکبر
نگران نباشید ادامه دارد
اصطلاحات
مش =مشهدی
گا یلو= کسی که گاو ها را به چرا می برد
برگلو= کسی که بر ها را به چرا می برد
تش تنیر= آتش تنور
حمومی= کسی که مسئول روشن کردن حمام بود
کاکا= عمو
تا ته =عمو
شیلون= نذری
بالون=تیاره=هواپیما
توشمال= نوازنده ساز
گون= درخچه اي با خارهاي تيز
دالونی=نام محلی است
حلفدونی=بازداشتگاه
خیشکار= ابزار شخم زدن
کی شی = نام بازی محلی است که افراد خم می شوند و یک نفر از روی ان می پرد
قاب بازی= تکه استخوان پای گوسفند است که ان را جدا می کردند و چند نفر باهم یک بازی جذاب انجام می دادند
قام= قایم شدن پنهان
گمان- سسمو- کومیر- مقوو- پوشوم = نام نفرین های محلی است
زاغه= زیرزمین محل نگهداری حیوانات است
سیس= محل نگهداری آذوقه حیوانات است
سیکسون= نام کوهی در شمال چغاگرگ
چغا= بلندی
آسیو= آسیاب
جفت=معیاری برای سنجش املاک زراعی مثلا 6 جفت که هر جفت 20 هکتار است در مجموع 120 هکتار
پاکار= نگهبانی از کشت و زراعت مردم
ادامه مطلب

.اين عكس مربوط به سا ل۱۳۵۰ در ميدان چغاگرگ در حال برگذاري جشن يادش بخير
![]()
شهید علی سلیمانی اولین شهید دوران انقلاب از روستای چغاگرگ
محل شهادت پادگان عشرت آباد تهران۱۳۵۷
![]()
میرزاخون رضایی دوران جوانی
این هم تصاویر از مردمان قدیم چغاگرگ
عکس دسته جمعی -جانمحمد- خانمحمد- مش احمد-ملک محمد و چند تن از اقوام دیگر
![]()
حسنقلی- آقا عطا- رجب - بردی - علی سبزیان کاکا شفی و حسین سلیمانی
![]()
![]()
![]()
حسین خون رضایی و جان محمد موحمد شهید غلامعلی ملایی
![]()
![]()
حسن یارعلی که بهمراخ محمدی گچی با تراکتور در جاده دره دایی تصادف کردند
وحاجی آقا عبدال که در سازمان آب دزفول به لقاالله پیوستند
![]()
آقا عطا خونساری مغازه دار چغاگرگ
![]()
جمعی از جوانان چغاگرگ
![]()
![]()
مش پنجعلی
مرحوم مشهدی احمد کریمی طایفه شا حسن
![]()
خانواده قدیم حاج صیفقلی
![]()
تاجمحمد - علی محمد- جانمحمد
![]()
کشت و کار باتراکتور
![]()
از راست به چپ - شهید علی سلیمانی - عزت قربانی- غلامشا نصیری- حسین سلیمانی- وسه نفر از دوستانشان در بروجرد
![]()
مدرسه چغاگرگ در دهه ۶۰ قبل از بازسازی
![]()
این هم تصویر نویسنده وبلاگ
![]()
مرحوم شیر علی هیودی مشهدی ناصر طرانی ملا
![]()
مشهدی میرمراد باقری در ایام شکار
![]()
مرحوم محمد علی راعلی و مرحوم شه مراد سبزیان
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با سلام به دوستان خوبم
با نام ویاد خدا وبلاگ چغاگرگ را آغاز می کنیم
لطفا نظرات و پیشنهادات خود را در مورد این سایت و طرح و قالب
بندی آن و... اعلام نمایید تا به یاری حق بتوانیم به خواسته های
شما بهتر پاسخ دهیم.
معنی چغا گرگ
چغا یعنی تیه یا بلندی
گرگ نام حیوان درنده ای است که شما آن را می شناسید
اما این حیوان درنده فوایدی دارد
|
به گزارش خبرگزاری مهر، به گفته دانشمندان تغییرات جوی که ناشی از اقدامات انسانی شده است تنها به 100 سال گذشته باز می گردد و از این رو همواره استفاده از نشانه هایی نظیر حلقه های موجود در تنه درختان و حباب های به دام افتاده هوا در یخ های قطبی به کمک دانشمندان آمده است اما این نشانه ها مشکلات خاص خود را دارند زیرا به واسطه ناپایداری های طبیعی و بروز حوادث طبیعی از درجه اعتبار ساقط می شوند. اما دانشمندان دانشگاه فناوری میشیگان به بررسی دقیق استخوان گرگ ها پرداخته و متوجه شدند به جهت آنکه این دسته از حیوانات غارتگر از جمله صدرنشینان هرم مصرف کنندگان مواد غذایی در طبیعت هستند، طبعا شکارهایی را طعمه می کنند که آنها نیز از گیاهان و درختان استفاده می کنند و از این رو بررسی تغییرات کربنی روی داده در استخوان این شکارچشان (گرگ ها) بازگو کننده تغییرات جوی در طبیعت است. بر اساس گزارش شین هوا، دانشمندان ان دانشگاه دریافته اند که بررسی نتایج مربوط به تغییرات نسبت کربن 12 در استخوان گرگ ها و ایزوتوپ آن می توان بازگو کننده اسرار زیادی درخصوص تغییرات جوی باشد. |
|
خانه ام در بند است استوار است و ليک گرگ بر گرد درش زوزه سر مي دهد و بچه ها مي ترسند گرگ اگر بر در اوست شيرها بيدارند ما نه آن شيريم کز گرگ سيه روي سيه دل برهيم همچنان مي جنگيم تا نفس در ما هست تا که خورشيد به عالم باقيست تا که آن منجي سر تا به قدم مهر رسد همچنان مي جنگيم تا دگربار در اين خانه محبت آيد يک کبوتر به دوصد گرگ سزاوارتر است چون دلش پاکتر است همچنان مي جنگيم همچنان مي جنگيم |
|
خانه ام در بند است استوار است و ليک گرگ بر گرد درش زوزه سر مي دهد و بچه ها مي ترسند گرگ اگر بر در اوست شيرها بيدارند ما نه آن شيريم کز گرگ سيه روي سيه دل برهيم همچنان مي جنگيم تا نفس در ما هست تا که خورشيد به عالم باقيست تا که آن منجي سر تا به قدم مهر رسد همچنان مي جنگيم تا دگربار در اين خانه محبت آيد يک کبوتر به دوصد گرگ سزاوارتر است چون دلش پاکتر است همچنان مي جنگيم همچنان مي جنگيم |
مسيركوچ طايفه هيودي نيز بخشي از اين ايل راه مي باشد كه از كو هاي سگريان در شمال دزفول آغاز و به كوه هاي اشترانكوه در شمال اليگودرز مي رسد. طايفه هيودي اين مسير را در مدت 25 تا 30 روز طي مي كند
زندگي عشايري يك دنياي هيجان انگيز و در عين حال پر مشقت است. از آن نوع زندگيهايي كه وقتي ميبينيمشان، ميگوييم خوش به حالشان و با اينحال بيش از چند روز را نميتوانيم با نوع زندگي آنها سر كنيم.
به گزارش ايسنا، آنها پشم ميچينند و شير ميدوشند و جاجيم ميبافند، روغن ميگيرند و ماست ميزنند، شاهنامه ميخوانند، تفنگچي دارند ، مهماننوازند و سنتها را گرامي ميدارند، موي بز ميريسند و در سياه چادرهايشان ميآسايند.
با رسيدن فصل کوچ، زنان، كودكان و مردان عشاير كوچ نشين با كوله بارى از تجربيات كوچ سالهاى گذشته بدون دغدغه و نگرانى سختى راه را تحمل مىكنند تا به مقصد خود برسند.
کوچ نشيني تنها يک نوع زندگي و طريقي از زيستن نيست بلکه يک فرهنگ است
کوچ نشيني تنها يک نوع زندگي و طريقي از زيستن نيست بلکه يک فرهنگ و يک تاريخ کهن با آداب و رسوم و سنن اجتماعي، اقتصادي و سياسي است که پشت اين زندگي ساده و بي پيرايه نهفته است. پس همانطور که تاکنون از آثار بي جان و بدون تحرک به عنوان ارزشها و افتخارات ملي و فرهنگي خودمان حفاظت کرده و هزينههاي زيادي را نيز در اين راه صرف کرده ايم، مي بايست با اين پديده زنده و پويا که نه تنها بخشي از تاريخ و فرهنگ ما را بازگو مي کند بکله جامعه اي توليدکننده نيز هست که در عين حال با مشکلات فراواني روبروست با حساسيت بيشتري برخورد شود.
بهره وري از ويژگي ها و امتيازات فرهنگي، هنري و اجتماعي عشاير موضوع با اهميتي است. عشاير همچنان ويژگيهاي قبيلهاي و طايفه هاي خودشان را کم و بيش حفظ کردهاند و داراي آداب و رسوم و سنن خاص خودشان هستند. جلوهاي هنر و صنايع دستي عشاير جلوههاي زيبايي است که مي تواند تقويت بشود بايد بتوانيم اين جلوه ها را چه در زندگي اجتماعي، چه در آداب و رسوم و سنن عشاير و چه در هنر و ذوق و سليقه عشاير خوب عرضه کنيم و عرضه آنها، يک بازگشت به هويت خودمان است و اين هويت، روحيات، سليقه، ظرافتها و خلقيات آن قوم را نشان ميدهد و عشاير ويژگيها و طرحها و رنگهاي خاص خودشان را در صنايع دستي دارند و اين جاذبههاي فوقالعادهاي هم در ايران و هم درجهان دارد که به اين بخش توجه خوبي نشده است.
به نظر مي رسد، اگر براي عرضه اين جاذبهها، آداب و رسوم و سنن و فرهنگ زندگي عشايري امکانات فراهم و تقويت شوند ميتواند جاذبه هاي فوق العادهاي داشته باشد و همچنين ميتواند در آمدزا و پول ساز باشد و در بهبود وضعيت زندگي عشايري و فرهنگ سازي نقش تعيين کنندهاي داشته باشد.
عشاير حافظان و حاملان ارزشها و ميراث فرهنگي ايران زمين هستند
عشاير حافظان و حاملان ارزش ها و ميراث فرهنگي ايران زمين هستند و با توجه به تعداد ايلات و طوايف عشايري و پراکندگي آن در گستره وسيعي از فضاي جغرافيايي کشور مي توان مجموعهاي از بقاياي سنن، عادات، آداب، آئين و مناسک و ارزشهاي ملي، ديني، اجتماعي و فرهنگي را در مناطق عشايري مشاهده کرد.
چقاگرگ
خلیل آباد-آباریک
منطقه ای است خوش آب و هوا در دامنه رشته کوه اشترانکوه و قالی کوه
محل اسکان طایفه هیودی از ایل میوند چهار لنگ بختیاری
طوایف هیودی شامل :
ملا - شا حسن - علی دادی- حمشید وند - پارسی- پاپی -علی وند-جودکی
چقاگرگ
خلیل آباد-آباریک
منطقه ای است خوش آب و هوا در دامنه رشته کوه اشترانکوه و قالی کوه
محل اسکان طایفه هیودی از ایل میوند چهار لنگ بختیاری
طوایف هیودی شامل :
ملا - شا حسن - علی دادی- حمشید وند - پارسی- پاپی -علی وند-جودکی
که بنده از تیره ملا
http://www.heivedy.blogfa.com/cat-6.aspx
چقاگرگ بنا بر نقل قول بزرگان تا کنون چهار بار ویران و آباد شده است از املاک یداله خان است
خلیل آباد در زمان خلیل خون بنا شده است و اکنون ویرانه های آن در دستان میراث فرهنگی می باشد
خليل خان
خليل خان شخصي از طايفه سرلك بود كه ابتدا بر نواحي از خاك بختياري در منطقه " بربرود " مسلط گشت و به ملا خليل شهرت يافت . وي به عمران و آبادي در
منطقه " خليل آباد " و "چغاگرگ" مشغول گرديد. از مهمترين كارهاي عمراني وي در در اين منطقه احداث جوي آب خليل آباد است كه از چشمه هاي اشترانكوه تا حوالي روستاي خليل آباد ادامه دارد.
گفته مي شود هنگامي كه جوي آب خليل آباد احداث شد آب را درون آن به جريان انداختند و يك جوال كاه در اين جوي رها كردند. جوال با جريان آب حركت مي كرد و هر كجا كه جوال اندكي گير مي كرد ، ملا خليل دستور مي داد كه اشكال مسير را بر طرف كنند. اين جوي آب باعث رونق منطقه گرديد و زمين هاي ديم را به زير كشت آبي برد . اين جوي سالانه با همياري عشاير و اهالي منطقه مرمت و بازسازي مي شد و تا چند سال پيش به قوت خود باقي بود، با احداث كانال دره دهي اهميت اين جوي از بين رفت و ديگر از اين جوي استفاده نكردند.
كم كم ملا خليل با محبوبيتي كه بواسطه آباداني در منطقه پيدا كرده بود، به حكومت بختياري منسوب شد و به خليل خان شهرت يافت .
خليل خان آنچنان در عمران منطقه بختياري غرق شده بود كه زندگي عادي خود را رها كرد و به طول راه مال رو چهارلنگ افتاد و شروع به آبادي كرد. مدتي در دهات " كيروو " و " شول آباد " آبادي كرد و از آنجا به سمت پل كول آمد ، افرادي را براي بازسازي پل كول گمارد و خود به " دره كائد " آمد . بناي تعداد زيادي دهكده را در اين منطقه نهاد و مدت زيادي به دور از خانواده در اين ناحيه به آباداني مشغول شد.
خليل خان ويدم ور عنبر نئ نهام بو سويلام شه و بلند رهدن وِ جؤ دو
در اواخر دوران خاني خليل خان وي بنا به دلايل نا معلوم آنچنان به فكر آبادي و عمران منطقه افتاده بود كه هدف اصلي يعني رفاه و آسايش اهالي و صد البته آباداني در خدمت مردم را فراموش كرده بود و بسيار به مردم ظلم كرد و بيشتر از حد توان از آنها كار مي كشيد ، به صورتي كه موجي از نارضايتي عمومي در بين مردم پديدار گرديد.ولي مردم به دليل ترسي كه از خان داشتند جرات شورش را به خود راه نمي دادند.
همانگونه كه قبلا اشاره شد خليل خان امر كرده بود كه هر مردي به هر دليلي كه سر كار حاضر نشود ، زن و يا دختر وي بايد به جايش دوشادوش مردان كار كند و در اجراي اين قانون بسيار سخت گيري مي شد. آورده اند روزي خليل خان براي سركشي كارگران رفته بود كه مشاهده كرد زني نيمه برهنه در حالي كه شليته را از پا در آورده بود ، مشغول لگد كردن گل است و با ديدن خليل خان سريعا خود را پوشاند.خليل خان بر وي نهيب زد كه چرا در ميان اين همه مرد با چنين وضعي مشغول كار هستيد . زن عرض داشت " بجز شما مردي در اين حوالي نمي بينم " . اين گفته زن بر حاضرين بسيار گران آمد و آنان كه منتظر جرقه اي بودند به سوي خان حمله ور شدند.
خليل خان با مشاهده اوضاع پا به فرار نهاد. بعد از مدتي حكومت منطقه به دست شخص ديگري افتاد و او نيز براي كشتن خليل خان جايزه تعيين كرد ، از اين رو خليل خان با لباس مبدل متواري شد. در حين فرار از شدت گرسنگي به خانه يك پيرزن پناه بد. پيرزن ابتدا از وي نام و نشان پرسيد اما خليل خان جوابي نداد و تنها تقاضاي غذا كرد. پيرزن جواب داد كه در خانه بجز قويت جؤ * چيزي ندارمو او از سر ناچاري و گردوغ شده بود. پس از اينكه خوردن غذا تمام شد ، خليل خان دستي به سبيل كشيد و اين شعر را خواند:
خليل خان ويدم ور عنبر نئ نهام بو سويلام شه و بلند رهدن و جو دو *
که بنده از تیره ملا
http://www.heivedy.blogfa.com/cat-6.aspx
چقاگرگ بنا بر نقل قول بزرگان تا کنون چهار بار ویران و آباد شده است از املاک یداله خان است
خلیل آباد در زمان خلیل خون بنا شده است و اکنون ویرانه های آن در دستان میراث فرهنگی می باشد
خليل خان
خليل خان شخصي از طايفه سرلك بود كه ابتدا بر نواحي از خاك بختياري در منطقه " بربرود " مسلط گشت و به ملا خليل شهرت يافت . وي به عمران و آبادي در
منطقه " خليل آباد " و "چغاگرگ" مشغول گرديد. از مهمترين كارهاي عمراني وي در در اين منطقه احداث جوي آب خليل آباد است كه از چشمه هاي اشترانكوه تا حوالي روستاي خليل آباد ادامه دارد.
لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید:
اگر از الیگودرز ۳۰ کیلومتر در جاده شول آباد ییش بروید
به این روستا خواهید رسید
C:\Documents and Settings\zarei\Desktop\New Folder (2)\تصاوير انتخابي\2450272990103361016S500x500Q85.jpg
رودخانه دره دایی- آبشار آب سفید- اشترانکوه- دالونی- رودخانه دورک- بیشه - قالیکوه
وبلاگی بسازم و همه ایل و طوایفم را اینجا پیوند بدهم و همبستگی ایجاد کنم به امید روزی که خیلی طرفدار داشته باشه
اما برای صفحه نخست یاکنان قدیمی چغاگرگ برایراتون میزارم
اهالي و ساكنان چغاگرگ تا سال 1359
كد خدا فرهاد سليمان و برادران و فرزندان (سليماني)
كاكا شكر خدا سبزي وبرادران و فرزندان (سبزيان)
كاكا حياتقلي فرزند آ امير قلي و فرزندان (جعفري)
كاكا پنجعلي نصير و فرزندان (نصيري)
كاكا احمد و محمد حسينقلي و فرزندان (آباريكي)
كاكا غلامحسين تيمور و برادران و فرزندان (عيديان)
كاكا علي محمد ماشالا و فرزندان (سرداري)
كاكا احمد و محمود و قاسم كريم الا فرزندان (كريمي)
كاكا ناصر حسين وبرادران و فرزندان (طرااني ملا)
كاكا مالگرد خير گرد و برادرش و فرزندان (ملايي)
كاكا محمد ميرزا مالگرد و فرزندان (كوهي)
كاكا حيدر صفقلي و فرزندان (مردي)
كاكا احمد آقا باقر و فرزندان (باقري)
كاكا علي اكبر قربان و فرزندان (قرباني)
كاكا شيخ حسين ناصر وبرادان و فرزندان (ناصري)
كاكا جمعه محمد كريم و فرزندان (محمودي)
كاكا علي محمد حسين و فرزندان ( مهدي)
كاكا حسينعلي ميرزا و فرزندان ( سبزي)
كاكا هاشم صيدال و برادران و فرزندان (ابدالي)
كاكا غلامرضا ابدال وبرادران و فرزندان (مرغزاري)
كاكا مزير رمضان و برادران و فرزندان (خومكاري
كاكا مملي و فرزندان ( نوري ملا)
كاكا ابرام كايكاني وبرادان و فرزندان (كايكاني)
كاكا رجب علي و برادران و فرزندان (برجي ملا)
كاكا عباس عبده كريم و برادران و فرزندان (غلامي)
كاكا شفي علي و فرزندان (زاده تقي كوتياني)
كاكا صنعلي و عليداد گچي و فرزندان (گچي ملا)
كاكا فضكي كريم وفرزندان (كريمي)
كا كاعلي جون قلي يار و برادران و فرزندان ( نجفي)
كاكا امير داويت و فرزندان
كاكا سوخته زار و برادران و فرزندان
كاكا حسينقلي گچي و برادران و فرزندان
كاكا يار علي نبي و برادران و فرزندان
كاكا ياور و برادران و فرزندان
كاكا چهار شنبه امير و برادان و فرزندان
كاكا غلام دونيال وبرادران و فرزندان
كاكا مريد مير حسن و برادران و فرزندان
كاكا صحرايي و فرزندان
كاكا ابراهبم محمد و برادران و فرزندان
كاكارحمون كهمون و برادان و فرزندان
كاكا.....
فاميلي و تعدادي از اهالي محترم از يادم رفته است
لطفا همتباران خوبم يادآوري نمايند تادر فهرست درج نماييم




















<
.......................
مطالب را اينجا جستجو كنيد
....
........
اسامي چهر هاي سرشناس طايفه هيودي كه ارتباط خوبي هم با وبلاگ چغاگرگ دارند
به شرح زير است:
آقايان مهندس پرويز هيبدي (هيودي) مدير كل شركت حفاري و دريايي زاگرس و سازنده حسينه - و مدرسه چغاگرگ- -حجت السلام حسين يوسفي (هيودي) عضو دو دوره شوراي شهر دزفول -دكتر علي براتي (هيودي) ريس دانشگاه برق و معاون پژوهشي دانشگاه دزفول مهدي فرهنگ (هيودي) وكيل دادگستري-علي بنيادي (هيودي) رييس دبيرستان در دزفول -حاج آقا خجسته نژاد-ملا شنبه شيخ اسدي ( هيودي ) شاعر -دكتر حجت كوثريان (هيودي ) استاد دانشگاه -سرهنگ اسماعيل صفري(هيودي) رييس پليس شهرستان لالي مهندس محمد طراني ملا (هيودي) عضو دور دوم شوراي شهر دزفول و رييس يكي از شعب بانك صادرات دزفول و ريس هيت مديره صندوق قرض الحسنه حضرت رسول- -مهنس حاجي علي هيودي ( هيودي) مدير كل پخش فراورده هاي نفتي در تهران-عليرضا شكري هيودي تكنسين زير دريايي- اسد رباني (هيودي ) معاونت بنياد جانبازان دزفول و نويسند - -مهندس نصر ا.. هيبدي (هيودي) گوينده شبكه خبر در تلويزيون-حسين سليماني (هيودي)دبير باز نشسته دبيرستانهاي اليگودرز-مهندس مجتبي صفري وبلاگ نويس و سردبير خبرگزاري اينا نيوز -منصور عيديان هيودي ) مدير مدارس كم توان ذهني در دزفول-مهندس تقوي نژاد (هيودي) كارشناس مخابرات دزفول-سرهنگ علي فتحي (هيودي) رييس كلانتري دزفول-مهندس حسن لطفي هيودي كارشناس ايمني سازمان برق استان خوزستان - مهندس علي اكبر هيبدي مدير عامل شركت پرتونگار در اهواز -جناب بستاكي هيودي صدا و سيما اهواز - علي غلامي (هيودي) مدير دبستان شهرك هاي دزفول -امير حيسن ملايي معاون مدارس دزفول - دكتر عبدا... شميسا (هيودي) استاد دانشگاه -سردار محمد باقر بهر ه ملا (هيودي) سردار سپاه در تهران - بختيار گلابي (هيودي) كارشناس ارشد حسابداري -مهندس موسي كوثريان (هيودي) كارشناس ارشد هوا و فضا در تهران-مهندس يوسف طراني ملا استاد دانشگاه آزاد سوسنگرد-مهندس ابوذر سليماني دانشجوي ترم آخر رشته مكانيك دانشگاه دزفول-ايمان اميدي دانشجوي رشته مكانيك - سعيد حسن زارعي دانشجوي رشته مكانيك - مهندس محسن حسين زاده مهندسي شيمي در تهران -علي پارسانژاد وبلاگ نويس - علي لطفي هيودي -علي عباس هيودي وتعداد زيادي از دانشجويان و مردم خوب هيودي و جوانان خوب چغاگرگ از جمله آقايان كريمي- سبزيان- سليماني- ابدالي- مهدي- گايكاني- برجي ملا- زكي ملا- آباريكي- ملايي – و...
...........