دراين پست مي خوام از آداب و رسوم و روحيات مردم لر تبار بختياري در ايام قديم براتون بگم
وآن اينكه : در قديم بختياري هاي قديم از يك طرف محبوبيت و اطاعت و مهماندوست بودند و نسبت به زنها و به طايفه خود وفادار و به كلي از اخلاق بد منزه بودند و از طرف ديگر وقتي متغيير ميشوند به بالاترين درجه عصابنيت مي رسيدند خصوصا در مواقعي كه به آنها توهين شده باشد ويا كسي از آنها به قتل رسيده باشد در اين مورد مي توان خون و كالات را مثال زد كه نسل اندر نسل بر دشمني و كدورت آنها مي افزايد البته در نهايت بعد از مدت طولاني وبا مراسمات بسيار پيچيده اين كار به خون بس انجام ميشود اما خيلي ها از هم دل نگران ميشوند
در قديم لباس و قيافه آنها عموما يكسان ؛ صورتا سياه چرده و زلفهاي سياه دو شقه از پشت گوش آويزان داشتند و چشم و ابروي و ريش و سبيل سياه و كلاه سياه بر سر و عباي سياه ويا چوغا بر دوش و رنگ لباس زنها رنگ طبيعت و عمدتا آبي بود
مردها تندرست و قوي هيكل و آثار مردانگي در وجودشان كاملا هويدا بود و به سبيل خيلي اهميت ميدادند و شلوار گشاد به پا داشتند و قطار فشنگ به كمر و تفنگ برنو به دوش وكارد و تپانچه در كمر بود ويك شال مسقطي به دور كمر مي بشتند
زنها بلند و خوش قامت و خوش اندام ....
بقیه را در ادامه بخوانید
ادامه مطلب
سلام
واما اين روزها در استانه ورود به سال نو همه ايرانيان در تكاپو براي تهيه تدارك شب عيد هستند
بعضي ها در حال تميز كاري و خانه تكاني ،بعضي ها در هنگام خريد لباس نو ، بعضي ها در حال تدارك سفر ،بعضي ها در تدارك ميزباني مهمانان نوروزي و خلاصه هيچ كس بيكار نيست اما تنها تفاوتي كه مراسم عيد نوروز با گذشته دارد اينكه آن شور و هيجان گذشته را براي بچه ها ندارد مثلا وقتي ما در گذشته كه بچه بوديم هنگام تحويل سال به منزل هر كدام از اقوام مي رفتيم بهمون عيدي مي دادنند ما هم پيراهن هامون را بالا مي زديم و آجيل و شيرين ها را با دودستي جلوي پيراهن ميگرفتيم و سكه ها را هم توي جيبمان مي انداختيم و شادي كننان به خانه بر مي گشتيم و مي دانستيم اين مراسم عيد است همه سفر هاي هفستين به طرز جالبي وسط اتاقا يا روي كرسي ها قرار داشت و همه دور آون نشسته بودند و شادي میکردند و همه لباس ها نو پوشیده بودند اما امروزه ...
و يك هفته مانده به عيد نيز مراسمات خاص خود را داشت مثلا براي مرده ها هم عيد مي گرفتند كه نامش الفه مرده ها بود مردم حلوا درست مي كردند و پنجشنبه آخر سال مي بردند و پخش مي كردند تا به روح همه برسه . بعد از ان مراسم چهارشنبه سوري اون نه به سبك غلط امروزي با ترقه بازي ، بلكه به شيوه اي كاملا سنتي و آرام اما شادي بخش
مثلا گروه گروه جمع مي شدند و سه كپه چوب را جمع مي كردند و در فاصله يك متر قرار مي دادند و روشن مي نمودند و بايستي از روي آن مي پريدند ومي گفتند زردي من از تو و سرخي تو از من.
ونبايستي كسي هم روي آتش آب بريزد واگر هم مي ريختند با درود و صلوات بر خدا به آرامي به جهت اينكه باد آتش را نبرد و دچار آتش سوزي نشود اين كار را مي كردند و هيچگونه مزاحمتي هم براي ديگران را به همراه نداشت
سبزي – نماد خرمي و نو بودن طبيعت
سكه – نماد دارايي
سركه – نماد شادي و عمر طولاني
سماق- مزه زندگي و طلوع خورشيد
سمنو – نماد خير و بركت و فراواني
سيب – نماد مهر و مهر ورزي و زيبايي
سير – نماد تندرستي و جلوگيري از بدي ها و بيماري ها
وامروزه کلام الهی را به منزله دستورات و قانون زندگی - آیینه نماد جلال و نور - وشمع را به عنوان نماد آتش و گرما را بر سر سفره هفسین قرار می دهند که بسیار نیکو ست .
با آرزوي سالي خوش براي همتبارانمان در سراسر گيتي
سلام بر دوستان خوبم خوانندگان وبلاگ چغاگرگ باورها ریشه در فرهنگ بومی هر قوم دارند دراین پست تعداد اندکی از باور های قوم لر و بختیاری را براتون قرار می دهم باشد امیدوام که مورد توجه شما قرار بگیرد.
چندباوربختياري
سوارشدن اتفاقي کفشها روي هم نشان سفر دارد 2-اگربچه ها جارو کنند مهمان خواهد آمد 3-اگر برگ چاي روي استکان بيايد مهمان درراه است 4- اگرهنگام خمير کردن مقداري از آن بپرد مهماني از نزديکان زني که خمير ميکند درراه است 5-اگر موي زن از پيشاني تارشود يکي از نزديکانش بزودي خواهد آمد 6-شب هنگام آرد و شير و چيزهاي سفيد ازخانه خارج نکنيد برکت از خانه ميرود 7-به هنگام شب وتاريکي پول قرض ندهيد فقير ميشويد
عطسه
درفرهنگ مردم عطسه کردن با توقف کاريا سفروبه تعويق افتادن کارهمراه است .دربختياري عطسه را <<صبرياصور>> ميگويند .اگرکسي يکبار عطسه کند معناي آن توقف کارهاست و اگردوباريا بيشتر باشد.اثرآن خنثي ميشود. داراب رييسي از بومي سرايان نامداربختياري ميگويد:سي ديدنت عزيزم مواستخاره کردم //هي بداويد وبازم کاردواره کردم *نه گوش به ويدن صور نه دل به استخاره //زنجيره اعتقاد موپاره پاره کردم ...
چيستان يا یو چنه
چنه چنه يا چيستان معما و پرسشي است که گونه اي از فولکلور بختياري را تشکيل مي دهد درشعر بزرگان ادب فارسي نيز با لغز موجه مي شويم اين هنر ظريف براي مقاصد واهداف آموزشي وسرگرمي و مناظره و تقابل علمي و...به کار مي رود ودرقالبهاي نظم ونثر بيان مي گردد روزگاري که راديو وکامپيوتر وتلويزيون فضاي خانه هاراتسخير نکرده بود متل ومثل وچنه چنه وقصه و....نقل محافل خاص وعام بود ودر حقيقت مدرسه ي پنهاني بود که ريشه در انديشه ها وآرمانهاي خيرخواهانه داشت .چند چنه چنه بختياري :1-چنه چنه نه دست داره نه پا حوربره همه جا (نامه )2-همه چي منسه ؟(الفبا)3-خس يه چنگه صداس پر يه تنگه (خروس يا تفنگ )
خواب ديدن افراد
درفرهنگ مردم بختياري ديدن افراد درخواب وبيداري بانوعي تفال و نيک اقبالي يا تطير وبداقبالي همراه است . اگرکسي فردي را که به حسادت و خبث طينت مشهوراست به خواب ببيند دچارخسران وزيان خواهدشد .ممکن است اين فردبراي ديگران اين بدشانسي رابوجود نياورد.تجربه وتکرار خواب ديدن آن شخص در زمان مرگ وزندگي براي کسي که به اين موضوع معتقداست سبب اطمينان وي به اين باور ميشود. بعضي افراد درگذشته وحال به اين موردمعتقدنيستندلي اين مطلب تنهادرايران ويا اقوام ايراني نيست بلکه درکشورهاي اروپايي هم اين باور وجوددارد.
بانگ خروس
اگرخروس بي موقع بخواند يابقول مردم بنگ بگويد خبربدي درراه است و اگر چنين وقتي خروس بانگ سر دهد چيزي به او ميزنند يا پرتاب ميکنند تا از وقوع آن شومي جلوگيري کنند. که به آن خروس بی محل گویند.
چشم کردن-چشم زخم
برخي افراد نخواسته چشمشان شوراست واگر با چشم خود به چيزي زل بزنند ويا ازشي يا فردي تعريف کنند آن فرد دچار مريضي وحتي مرگ ميشود اشيا نيزاز اين شورچشمي درامان نمي مانند .بزرگترها از افرادي نام مي برند که به سنگ و يا غله و ...نگاه حسرت آميزکردند وحتي سنگ ازميانه دوجزء شد .اگر مردم گمان برند که فردي شورچشم است اشيا وافرادراازتيررس نظر وي دور ميکنند تادراصطلاح بختياريها نظر نشود . بارها کودکاني مرده اند که درباور بختياريها به نظر آمده اند .براي دفع نظر و چشم زخم دعا وتعويذ به لباس و يا گردن يا اندام کودکان حتا اشياواحشام مثل گاو و نرميش واسب و...مي بندند .گاهي نيزتکه اي ازلباس زن يا مرد شورچشم را زير پاي فرد نظر شده ميسوزانند تا دود آن اثر اين بدي را خنثي نمايد....
لباس زنان ومردان بختياري
آيا تاکنون انديشيده ايد که منشا پيدايي مد و يا الگوي لباس چيست؟پوشاک در طول تاريخ تنها ابزار پوشيدگي اندام و يا وسيله ي مناسب گرما وسرما نيست . شرايط فرهنگي -تاريخي-اعتقادي ومذهبي -اقليمي وجغرافيايي و... در توليد واستفاده از لباس موثراست.بختياريها با تاريخ کهن خود از تاريخچه ي مهمي از پوشاک خود برخوردارند.مطلب کامل اين عنوان را در آثار نگارنده بخوانيد.
پسر خواهي دربختياري!
شايد اين عنوان پرسش آفرين باشد چون عشاير وايلات به فرزندپسر بسيار علاقه مندند .هنگامي که عروس را روانه ي خانه ي نو ميکنند پسربچه اي از اقوام وي را کناراوبراسب سوار ميکنند ويا نرميش و قوچي را سر راه او مي آورند تا اولاد پسري او بسيار شوند . اقتصاد وکشاورزي ودامداري و...سبب مي گردد که علاقه آنان به پسر بيشتر شود .اين نکته به معناي بي توجهي به دختر نيست چون عشاير دختران خود را بسياردوست دارند.تشکيلات ايلي و و ساختار دروني نظام زيستي عشاير براي حفاظت از اقتدار و کيان خانواده و...به فرزند ذکور تمايل بيشتري نشانميدهند.
آل !
باور عشايروايلات بختياري و اقوام ديگر ايراني براين است که زن زائو مورد حمله آل قرار مي گيرد .آل زن لاغر و سرخرويي است که دشمن زائو است وقصداذيت وآزار نوزاد و زائو رادارد .براي همين هيچگاه خانه يااتاق زائو خالي نشود ونبايد اوراتنها گذاشت بالاي سر زن کارد و يا چاقو وميخ و سيخ و...باپياز وکلام الله مي گذارند ودربختياري چله بري مي کنند چله بري آداب و رسوم خاص خود رادارد که در کتاب گفت و لفت اثر نگارنده کاملا توضيح داده شده است .....
مرغ درچند مثل بختياري
مرغ هرچه حاک پيته کنه حاک به سر خس اکنه (مرغ هرچه در خاک غلت بخورد خاک برسرخود مي ريزد)-مرغنه من عروسي وعزا اخورن (مرغ رادرعروسي وعزا مي خورند)--مرغ هر چه چاق تر ابو سيلا ..س تنگ تر ابو (مرغ هرچه چاق تر شود سوراخ ..ش تنگ تر مي شود )--مرغي که انجير خوره نکس خله (مرغي که انجير ميخورد نوکش کج است )--مرغه که نادي دم لووه تيلوو ايان بدينس (مرغ را که جلوي لانه گذاشتي جوجه ها به دنبالش مي آيند )--مرغ غيرت داره که روزي يه حايه انه (مرغ غيرت دارد که روزي يک تخم ميگذارد )
توضيح سياسي يک مثل بختياري
زاسب ورستيم ز اصل نورستيم (ze asb vorastim ze asl navorastim ) :از اسب افتاديم از اصل نيافتاديم *****انسانها براساس گوهر و اصل خود زندگي مي کنند بين زنده بودن وزندگي کردن فاصله است برخي آدمها درشرايط سخت از همه چيز دست مي کشند به هرچيزي بدبين شده و از کردار گذشته ي خويش پشيمان ميشوند . گروهي نيز از بحرانها و سختيها براي تحقق اهداف خود از شکستها درس مي گيرند .آنکه عامل يا مسوولي در دولتي بوده و براي کارش استدلال ومنطق داشته باشد اگر دوروزي هم از اسب دولت و شغل بيفتد از اصل نمي افتد وخودرا به هر علم وبيرقي منتسب نميکند
بند سيزن (سوزن)
بندسيزن در فارسي :بند سوزن -يکي از عناصر تزييني زنان بختياري است که متشکل از بندي در حدود يک متراست که مهره ها و دانه هاي سنگ سوده وسفته شده از آن گذشته وبا سکه (ريال)آراسته شده است .به لچک آويزان شده واز دو سوي چهره پشت سر يا جلوي سينه آويخته مي شود . داراب رييسي ميگويد :(نوني که دلم بنده به بند سيزن مينات ///يا پشت سرت وستمه يا زير گليتم )
مهره ها
دربختياري مهره ها جايگاه خاصي دارند مهره هاي آبي ولپك در صنايع دستي و ابزار واثاثيه ي آنان جلوه گري مي كند .مهره ي مار هم نوعي ديگر از اين فولكلور است كه در خصوص جذاب بودن ودوست داشتني شدن فردي بكار ميرود .مثلا براي اينكه بچه از زدن چشم دور بمانند مهرهاي به نام گزَكُ به جلوي موهاي يا پشت پيراهن او مي بستند تا از خطر چشم مصون بماند
اما یادگار این روزها خاطرات و آداب و رسوم آن است بگذارید یک خاطره براتون بگم یادم میآد یک سال در چغاگرگ خیمه امام حسین را برای اولین بار بر پا کرده بودند بدون اطلاع قبلی ما هم کم سن و سال بودیم هنگامه ظهر عاشورا وقتی مرحوم مشهدی یداله نوحه می خوند و همه اهالی با شور خاصی دور خیمه دور می زدند ناگهان یک نفر نفت چراغ دستی را روی هیزیم های زیر چادر ریخت و خیمه را آتش زد مردم سراسیمه به سوی خیمه هجوم آوردند وچند نفر از اهالی تا حدود ۵۵ درصد دچار سوختگی شدید شدند که تا ماهها در بستر بودند اما هرچه بود بهتر از مراسمات خرافاتی امروزه مانند قمه زنی بود اما واقعا با صداقت کامل بر گزار می شد
مراسم امسال عاشورا بین همتبارانمان ( لرستان بزرگ) در استان اصفهان و چغاگرگ
![]()
![]()
![]()
این هم تصاویر مراسم محرم امسال در چغاگرگ که خیلی با شکوه با حضور صمیمانه همه اهالی چغاگرگ و با نظم خاصی با صداقت تمام برگزار گردید امید آن داریم که این صداقت و این همبستگی هم چنان باقی بماند
![]()
![]()
![]()
این هم جوانان علم دار چغاگرگ![]()
این هم بهترین نماد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
http://www.ibnanews.com/
بی اختیار یاد برخی پیرمرد های قدیمی می افتم که با فراز و فرودی خاص در لحن، با صدایی که گویی ازعمق وجودشان جاری میشد گه گداری در هر مجلس و محفلی برای رسمیت دادن به جلسه اینگونه میگفتند"صلبات را خدا گفت در گوش مصطفا گفت ...مطلب را از دزپارت می آورم و اینجا میگذارم ! تا باردیگر ثابت شود بختیاری ها مردمانی هستند دارای باورهای ناب توحیدی و ولایی!
قوم بختياري به گواه تاريخ در ازمنه مختلف در جهت دفاع از آرمان و اهداف اصيل خود كوشا و در تكاپو بوده است. آثار خطي موجود و كتيبه هاي سنگ نوشته كه از دوران قديم برجاي مانده حكايت از آن دارد كه مناطق مختلف اين سرزمين داراي تمدن و فرهنگ غني بوده است. هجوم حكومت هاي بيگانه تعم از مقدونيان، مغولان، گوركانيان و تركان كه زبان و خط آنها به عنوان زبان رسمي بر مردم تحميل مي گرديد نتوانست زبان بختياري را كه از شعب زبان فارسي است از ميان بردارد. از آنجا كه زبان بختياري زبان محاوره است و از آن براي كتابت استفاده نمي شود. انتقال ميراث فرهنگي، اشعار، ترانه ها،مثل ها، واژه ها و ديگر اطلاعات به صورت سينه به سينه تا به امروز امتداد يافته، باعث شده است تا بسياري از تعليمات و فرهنگ اين قوم با گذشت زمان به فراموشي سپرده نشود.
اقوام بختياري تا پيش از سال 1314 ش در مكتب خانه ها نوآموزان را تعليم مي دادند. كلانتران،كدخدايان،مدرسين و ميرزاها كه بزرگان قوم بودند براي تكميل دوره ي آموزشي محله هايي ايجاد مي نمودند و در تمامي مراحل زندگي كوچ زيستي در ييلاق و قشلاق تا مرحله ي تكميل دوره همراه شاگردان خود بودند.
روش تدريس:
ابتدا حروف الفبا را الف تا ي روي لوحه هاي نوآموزان مي نوشتند و يكجا تدريس مي كردند. بعد از شناخت حروف الفبا كار تدريس قرآن از آيه هاي كوتاه و مبني بر روش تمرين و تكرار بر اساس تكنيك «توجا» تعليم داده مي شد. بعد از ختم سوره هاي قرآن كتاب هاي حماسي را به منظور ايجاد روح سلحشوري ايل وندان آموزش مي دادند. كتاب هاي شاهنامه فردوسي،حمله ي حيدري، جوهري، امير ارسلان، حيدربك و... اهميت والايي داشت. همچنين كتاب هاي پندآميز اعم از چهل طوطي، خمسه ي نظامي گنجوي و احاديث ائمه ي اطهار(عليهم السلام) در جهت آموزش شريعت دين و آيين تدريس مي شد و سرلوحه هايي به نام هاي « رَز وميش، صلوات نامه، شاه بَربَر و علي سينا» خوانده مي شد.
مثال توجا:
براي تدريس نام محمد (ميم– پيش مو– ح زَد- م ال زَمَد) محمّد
نام پرويز(پياريز- پر- وري زيروي- زيرز) پرويز
(سر لوحه صلوات نامه ) تدريس نو آموزان :
لطفا بقیه را در ادامه مطلب بخوانید:
ادامه مطلب
سلام
يادم هست در زمان قديم اما نه خیلی قدیم مثلا سال ۵۴ که من کلاس دوم ابتدایی بودم شبهاي زمستان جوانان و پيران و كودكان دور كرسي منزل يك نفر جمع مي شدند و يك فرد با سواد سرود ها و حكايتهاي حيدر بك و فلك ناز و قصه هاي شيرين امير ارسلان رومي و شاهنامه را مي خواند و براي همه تفسير مي نمود و همگان سرا پا گوش ميدادند كه آخر قصه چه مي شود یا دش بخیر مشهدی یداله و مرحوم خداداد برای همتباران ما می خوندند
با پيگيري توانستم شعر هاي فلكناز را پيدا كنم و اكنون نمونه هاي آن را براي شما عزيزان در اين پست قرار مي دهم
اميدوارم مورد توجه شما دوستان خوبم قرار بگيرد.
بچه ها امشب هلاك قصه اند
قصه هايي پر ز عبرت پر ز پند
آيداله در قصه ها غو غا ميكند
قصه ها را با شور گويا ميكند
در فضاي قصه هاي راستين
با فلكناز و خورشيد آفرين
قصه با افسانه تا پيوسته شد
با طلسم زندگي ها بسته شد
سنگبارانند اينجا قلعه ها
با كف ديو سفيد فتنه زا
ديو تا در سينه پنهان ميشود
جان انسان سنگباران ميشود
ما كه در قرن طلسم زندگي
خط كشيم اينك به اسم زندگي
با چه نيرويي كنون بايد شكست
اين طلسمي كه جادوگر ببست
بچه ها يكباره دارند آرزو
در ميان ذهن پاك جستجو
تا امير ارسلان خيزد زجا
بشكند يكسر طلسم قلعه را
عروسي نمودن فلكناز با مهر خاوري و پريشان شدن سرو
زهم دلشاد سرو و مهر
بهم بودند همچون شير و شكر
لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید:
ادامه مطلب
سلام
در اين پست با چند اصطلاح متداول قديم در منطقه خودمان
آشناتون ميكنم
هوركول= همان خورجين است براي جاي اسباب و اثاثيه از آن استفاده مي شد و از پشم گوسفند بافته مي شد اما رنگهاي متفاوتي داشت درب آن را به طرز جالبي با گره هاي در هم تنيده مي بستند ويك قفل قديمي پيچي روي آخرين بند آن نصب مي كردند تا ايمن باشد
هور=جاي گندم و آرد
هچه= حلقه چوبي براي قفل كردن درب هور يا هوركول
هزار پيشه= جاي استكان و نعلبكي
كيل= ظرف مسي يا فلزي براي پيمايش گندم كه معمولا سه كيلو ظرفيت داشت
وريس= طناب بلند بافته شده اي از پشم براي بستن بار
حمون= وسيله اي تهيه شده از پوست گوسفند براي جاي حبوبات
كْله= لانه خروس و مرغ
توف= مواد خوراكي كه از دوغ ترش شده استفاده مي شد
قراء= از آب پنير استفاده مي شد براي چاشني غذا استفاده مي شد
ترخينه= مواد غذايي كه با گندم و دوغ و عدس درست مي شد
گندي يا نيشك = عدس
شامورتي= وسيلهاي به باندي 50 سانت و به قطر يك توپ فوتبال با لوله اي بلند و درب كوچك ويك دسته براي گرم كردن آب داخل تنور
تيير يا تيور= جاي نمك
آفتابه لگن= وسيله اي مسي براي شستن دست بزرگان در مجلس بعد از صرف غذا – در قديم رسم براين بود كه هنگام جشن يا مراسم دعوت شده گان بعد از صرف غذا به بيرون هدايت نمي شدند براي شستن دستها " بلكه به پاس احترام جواني اين لگن مسي را از بزرگترين مهمان مي چرخاند و با آفتابه مسي آب را روي دستان آنها ميريخت و با يك حوله خشك ميكردند
جْم= وسيله اي مسي براي خوردن آب
گادونه = گياهي تقويت كننده براي گاو ها
هوزول= وسيله تهيه سده از پوست بز براي جاي روغن حيواني
مشكوو= وسيله اي تهيه شده از پوست بز يا ميش براي جاي آب كه خانمها آن را از چشمه تا منزل حمل مي كردند
آوسار= لگام اسب يا قاطر
تين = آتشدان حمام است جالب است بدانيد از آتش اين قسمت يك منقل سهم رييس پاسگاه و يك منقل سهم منزل كدخدا بود كه هرروز بايستي تحويل مي شد
آويار= كسي كه كشتزار را آبياري ميكرد


این تصاویر مربوط به سریال روزگار غریب و واقعیت های روستا های ماست در زمان قدیم مکتب خانه"حمام خزینه ای"دعا و ثنا خوانی پیرزنی در هنگام بیماری افراد "
وبسیاری از مسائل دیگری که در این سریال به خوبی نمایش داده می شود
مردان غریبی که امروزه نام و نشانی دارند از همین روستا ها هستند اما...
در زمان قدیم عروسی های روستای ما حال و هوای خاصی داشت تا هفت شبانه روز شاز و دهل جای شما خالی - عروس سوار مادیان - افسار مادیان دست داماد
یادش بخیر مش غلا م حسین چه ساز قشنگی می نواخت جوانان گرداگرد عروس و داماد سوار اسبها می چرخیدند هل هله و شادی زنان و دختران چه زیبا بود
شب عروسی به مهمانان بر حسب علاقه و نیاز وی به او کادو می دادند مثلا کسی که اسب داشت به وی طوقی زیبای بافته شده ای رنگارنگ برای دور گردن اسب می دادند و ...
عکس تزیینی 




<
.......................
مطالب را اينجا جستجو كنيد
....
........
اسامي چهر هاي سرشناس طايفه هيودي كه ارتباط خوبي هم با وبلاگ چغاگرگ دارند
به شرح زير است:
آقايان مهندس پرويز هيبدي (هيودي) مدير كل شركت حفاري و دريايي زاگرس و سازنده حسينه - و مدرسه چغاگرگ- -حجت السلام حسين يوسفي (هيودي) عضو دو دوره شوراي شهر دزفول -دكتر علي براتي (هيودي) ريس دانشگاه برق و معاون پژوهشي دانشگاه دزفول مهدي فرهنگ (هيودي) وكيل دادگستري-علي بنيادي (هيودي) رييس دبيرستان در دزفول -حاج آقا خجسته نژاد-ملا شنبه شيخ اسدي ( هيودي ) شاعر -دكتر حجت كوثريان (هيودي ) استاد دانشگاه -سرهنگ اسماعيل صفري(هيودي) رييس پليس شهرستان لالي مهندس محمد طراني ملا (هيودي) عضو دور دوم شوراي شهر دزفول و رييس يكي از شعب بانك صادرات دزفول و ريس هيت مديره صندوق قرض الحسنه حضرت رسول- -مهنس حاجي علي هيودي ( هيودي) مدير كل پخش فراورده هاي نفتي در تهران-عليرضا شكري هيودي تكنسين زير دريايي- اسد رباني (هيودي ) معاونت بنياد جانبازان دزفول و نويسند - -مهندس نصر ا.. هيبدي (هيودي) گوينده شبكه خبر در تلويزيون-حسين سليماني (هيودي)دبير باز نشسته دبيرستانهاي اليگودرز-مهندس مجتبي صفري وبلاگ نويس و سردبير خبرگزاري اينا نيوز -منصور عيديان هيودي ) مدير مدارس كم توان ذهني در دزفول-مهندس تقوي نژاد (هيودي) كارشناس مخابرات دزفول-سرهنگ علي فتحي (هيودي) رييس كلانتري دزفول-مهندس حسن لطفي هيودي كارشناس ايمني سازمان برق استان خوزستان - مهندس علي اكبر هيبدي مدير عامل شركت پرتونگار در اهواز -جناب بستاكي هيودي صدا و سيما اهواز - علي غلامي (هيودي) مدير دبستان شهرك هاي دزفول -امير حيسن ملايي معاون مدارس دزفول - دكتر عبدا... شميسا (هيودي) استاد دانشگاه -سردار محمد باقر بهر ه ملا (هيودي) سردار سپاه در تهران - بختيار گلابي (هيودي) كارشناس ارشد حسابداري -مهندس موسي كوثريان (هيودي) كارشناس ارشد هوا و فضا در تهران-مهندس يوسف طراني ملا استاد دانشگاه آزاد سوسنگرد-مهندس ابوذر سليماني دانشجوي ترم آخر رشته مكانيك دانشگاه دزفول-ايمان اميدي دانشجوي رشته مكانيك - سعيد حسن زارعي دانشجوي رشته مكانيك - مهندس محسن حسين زاده مهندسي شيمي در تهران -علي پارسانژاد وبلاگ نويس - علي لطفي هيودي -علي عباس هيودي وتعداد زيادي از دانشجويان و مردم خوب هيودي و جوانان خوب چغاگرگ از جمله آقايان كريمي- سبزيان- سليماني- ابدالي- مهدي- گايكاني- برجي ملا- زكي ملا- آباريكي- ملايي – و...
...........